تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
درود.....
اینم واسه این كه بد قول نشم

خوب داشتم میگفتم....طبق تحقیقاتی كه ما انجام دادیم این داستان به هیچ عنوان طرفدار نداره!!!
اگه واقعا طرفدار نداره به من بگید تا اونیكی داستانو ادامه بدم...یا این اگه از جفتش خوشتون نمیاد خبرم كنید تا كلا نویسندگی رو ببوسم بزارم كنار....
هر چند شما گلو خودتونو هم
پاره كنید...من دست از سرتون ورنمیدارم





نسی:نگار بزار تاكسی بگیرم....

-نچ!دلت میاد هوا به این خوبی..

نسی:نگار.موقعیت خودتو درك كن...یه زن تنها با لباس عروس تو 500 متری سالن عروسی..فكر میكنی مردم چه فكری میكنن؟

-لابد میگن...ا نگاه كن چقدر رمانتیك!!عروس از ذوقش
پای پیاده داره میره عروسی!

نسی:واااای نگار!

-جان نگار!

نسی:دنبالت داغون شده!

-خوب درش بیار...


________________________________________________
*عروس وارد میشوددددددددد!

جونگ:نگار چقدر طول دادین...

-هیچی الاف این راننده بودیم...آخر كاراز ماشین
پیاده شدم و پیاده تا این جا اومدم!!

جونگ:واااای چه رمانتیك!ولی نگار لباست چرا این قدر كوتاه شده؟؟لباسی كه من سفارش دادم اینطوری نبود..

-مطمئنی..آهان!فهمیدم..منظورت با اون دنباله درازست؟درش آوردم!

جونگ:دلت اومد؟من چقدر واسه اون دنباله ذوق كردم....فكر كن تو طرف محراب میرفتی و اون دنباله دومتری
با شكوه پشت سرت حركت میكرد!

-هوق..حالمو بهم زدی..خوب كه تو دختر نشدی جونگ مین!ولی...هیون اومده؟من كی باید برم؟

جونگ:صب كن..اول باید باباتو انتخاب كنیم!

-بابامو؟

جونگ:باباتو!تو بالاخره باید با یكی بری طرف محراب!سه چار تا شمالی(كره شمالی ای:اشاره دارد به افغانی خودمون) اوردم!خودت یكی رو انتخاب كن.

-آهان..منظورت قیمه؟من یكی رو سراغ...اوستا كه باور نمیكنه یه چش تنگ بابای من باشه!

جونگ:كی؟

-بابای نسی!یه دی
پلمات انگلیسی!

جونگ:عالیه...تو این جا باش تا من برم كارای اونورو راست وریس كنم...موزیك كه شروع شد شما بیاید...

كیس
:

عاقد:ال نکاه سنتی فمن رغب عن سنتی فلیس منی.....دوشیزه مكرمه  نگار خاتون صدر آیا رضایت میدهید با مهریه ی یك جلد كلام الله مجید...یك ست اینه و شمدان...یك سینی شاخه نبات و زیارت خانه خدا به عقد آقای كیم هیون جونگ فرزند كیم سوك جونگ دربیاورم....
........
عاقد:برای بار سوم می
پرسم...دوشیزه مكرمه نگار خاتون صدر آیا رضایت میدهید شما را مهریه تعیین شده به عقد آقای كیم هیونگ جون دربیاورم..؟

-با اجازه
پدرم مادرم..دو تا داداشام..دوستام و آقای محتشم كه تو ی غربت واقعا برای من پدری كردن....بعله!

عاقد:با قدرتی كه از طرف ثبت احوال به من داده شده...از هم اكنون شما را زن وشوهر اعلام میكنم....میتونین همدیگر را ببوسید!

هیون:خوب..مثل اینكه باید همدیگر و ببوسیم...مشكلی نداری كه؟

-نه...فقط..امروز كه چیز سیر دار نخوردی؟

هیون:چرا امروز با صبحونم یه كاسه كیمچی خوردم!

-درد..ولی..باشه شروع كن...

هیون:حواست با شه دوربین اینجاس..طبیعی باش!

-من طبیعیم...بوسه از اون چیزایی كه حاظرم با همه انجامش بدم..

____________________

میدونم كم بود...ولی شما حساب كنید من تو این دو روز سه قسمت دادم....مخم دیگه نمیكشید






طبقه بندی: In The Fire،
[ یکشنبه 30 مرداد 1390 ] [ 02:32 ب.ظ ] [ *Negar* ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :