تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
سلام بچه ها اینم پارت 9 داستان راستی تو وب اصلی نظر بدید
(www.just-ss501.mihanblog.com)
کیت با قیافه نگران نگاهی به هیون کرد.
هیون در حالی که روی تخت نشسته بود و پتو رو دوره خودش کشیده بود-ببین احیانا که قرار نیست اونجا وایسی زل بزنی به من...مگه نمیگی میترسی...
کیت-اره اما...
هیون-اما چی؟و از تخت پاشد و گفت بیا بخواب و خودش رفت سمت در...
کیت-هیون جوونگ شی کجا میری؟
-تو اومدی اتاق من منم میرم اتاق تو بخوابم دیگه و دستشو گذاشت روی دستگیره در....
کیت-اا هیون جونگ شی...
-وای بله؟
-خب اگه تو بری که من دوباره تنها میمونم..
-اها راست میگی خب بخواب همینجا...
ورفت روی تخت...
هیون-برو بالشت و نمیدونم این چیزاتو بیا بخواب یه گوشه ای...کیت اگه باز به من زل بزنی...
کیت بالشتشو بغل کرده بود و یه گوشه نشسته بود و به هیون نگا میکرد که با خیال راحت خوابیده بود.که دوباره رعد و برق زد....
کیتم همینجوری بالشت بغل رفت بالای سره هیون...
دستشو گذاشت رو شونه هیون و میترسید بیدارش کنه که دوباره رعد و برق زد و و یه سایه کف اتاق افتاد کیت از ترس نشست رو تخت....که صدای چرخوندن دستگیره شدت گرفت و نور رعد و برق اتاق رو روشن کرد....یه یه مرد دمه اتاق بود تمام صورتش تاریک بود...
که هیونگ برق رو زد با یه شلوارک گشاده راه راه و یه رکابیه نازک در حالی که چشماشو میمالید با دیدن کیت هردوشون میخواستن جیغ بزنن اما...
هیونگ-تو اونجا؟و کیت که بغل هیون نشسته بود اشاره کرد...
کیت-من من چیزه...
که هیون یهو غلت خورد و نشست و ناخواسته چسبیده به صورت کیت بود.
هیون-ا تو چرا اینجایی؟
کیت-دوباره رعد و برق زد...
هیونگ-هیون مامانت پشته خطه...وگوشی رو داد به هیون.
هیونگ-کیت چرا اینجایی؟
کیت-من من از رعد و برق میترسم...
هیونگ-این هیون ظالم فرستادت رو زمین...
هیون گوشی رو قطع کرد و داد به هیونگ.
هیونگ-چیزی شده بود؟
-نه خواب بد دیده بود نتونست بود به گوشیه خودم زنگ بزنه به تو زنگ زده بود.
هیونگ به بارون نم نمی که میومد اشاره کرد...وگفت-دیگه میتونی راحت بخوابی..رعد و برق تموم شد...وبرگشت و به کیت که سرشو به پایه تخت تیکه داده خوابش برده نگا کرد.
**********************************
یه نفس عمیق کشید.
هیونگ-به به. به خاک وطن بازگشتیم....
هیون-البته اگه الان بتونیم نفس بکشیم....
بادیگاردا اطراف پسرا وایساده بودن کیتم واسه خودش میومد...که با بیرون اومدن از فرودگاه تازه فهمید منظور هیون چی بوده...پسرا با بادیگاردا جلو میرفتن اما کیت وسط دخترا گیر کرده بود دستاشو بالا برد تا بهشون بگه کجا مونده...که یه لحظه بین جمعیت گیر کرد و مجبور بود همینجوری دستاشو بالا نگه داره..(من تو این موقعیت بودم)که تازه هیونگ دیدش و به یکی از بادیگاردا گفت که بیارش...
کیت رو یکی از صندلیای ون نشست...
کیت-ایییی مثه موز له شده شدم....
هیونم میدیدش و میزد زیره خنده...
کیت-ببخشید اما اگه شما به جای من بین اون همه دختر که یه ریز اوپا اوپا میکنن گیر کرده بودی الان نمیخندیدی...
هیون بیشتر میخندید...
کیت-کیم هیون جونگ میشه بگی چرا میخندی؟
هیون-اره موهات وهیونگم با دیدنش خندید...
موهاشو که دم اسبی کرد بود به خاطر فشار جمعیت اومد بود وسط کلش و مثه ساموراییا شده بود...
کیت-اصلام خنده دار نیست و خودشم زد زیره خنده...
****************************
هیون جونگ-کیت ادرستو بگو اول تورو میرسونیم...
کیت اروم ادرسو گفت و دنبال چمدونش گشت...
کیت-ببخشید چمدون من کجاست...
هیونگ-ساکای دستی دسته خودمون اما چمدونا با پرواز فردا میاد...
کیت-چی؟
هیون-چی چی؟
کیت-یعنی چی که چمدونا فردا میاد...
هیونگ-یعنی فردا میفرستنشون دیگه...
کیت-خب خب اخه و انگار بغضش گرفته باشه به هیون نگا کرد...
هیون-چیزی شده؟
-اره اخه کیلیدای خونم تو تو چمدون بود...
هیونگ زد زیره خنده...
هیون-هیونگ این چیش خنده داره؟
جونگ مینم که روی صندلیه جلو نشسته بود مثل یه مجسمه فقط همه اتفاقارو نگا میکرد...
هیونگ-نه خنده نداشت بی مورد بود...
هیون-خب کسه دیگه ای نیست که کیلید رو داشته باشه...
کیت-اره اما نه یونا الان سئول نیست...من چقدر بدبختم...
هیونگ-خب تا فردا بمون پیش ما...
-چی؟
این بار جونگ مینم برگشته بود و با چشمای گرد شده هیونگ و نگا میکرد...
کیت-نه من مزاحمتون نمیشم.. میرم هتل فقط باید از کجا چمدونارو بگیرم...
هیون-فکر بدیم نیست بیا پیش ما چون فردا چمدونا رو میارن پیشه ما...
کیت با چشما نگران پسرا رو نگا میکرد وراننده پاشو گذاشت روی گاز...
****************************************
هیونگ در زد....
هیونگ-به به چه اغوش گرمی چه استقبالی وای گل بارونم که داریم میشیم...
کیوجونگ در حالی که با حوله فقط پایین تنشو پوشونده بود...
کیو-هیونگ ببند...
که کیت اومد تو...
کیوجونگ با دیدن کیت شروع کرد به داد زدن و بعد فرار کردن...
کیتم که اصلا کیوجونگ رو ندیده بود به هیونگ گفت-چی شد؟
-هیونگ-اتفاق خاصی نبود...بیا اتاقمو نشونت بدم و دست کیت رو دنبال خودش کشید...اتاقش تقریبا شبیه هرجایی جز اتاق بود تمام لباسا وسط اتاق ریخته بود یه خرس گنده رو تخت پرت شده بود...
کیت-خخ..خیلی ..ققشنگه..
هیونگ –اره خیلی دوسش دارم و خودشو پرت کرد رو تخت...
هیونگ-راستی تو امشب میمونی تو کدوم اتاق...
کیت-نمیدونم میمونم تو حال...
هیونگ-نمیخواد تو بمون تو اتاق من منم میرم پیشه جونگ مین...
هیون داد زد بیایید یه فکری واسه شام کنید...
هیونگ و کیتم از اتاق اومدن بیرون...
هیون-میخوایید چی بخورید؟
یونگ سنگ-زنگ بزن یه چیزی بیارن...
هیونگ-حالم داره از غذای حاضری بهم میخوره...
هیون-یکو بیا یه چیزی درست کن....
کیو-من حوصله ندارم...
هیونگ-کیت تو چیزی بلدی؟
کیت با نگرانی-من من نه...
جونگ مین-پس توام همکار مایی مسئول اشتغال زاییه رستورانا...
کیت با تعجب نگاش کرد اولین بار بعد از اون روز بود که داشت با اون حرف میزد...
کیت-نه همیشه یونا غذا درست میکنه....
کیو-ماکه یونا نداریم ....دارم زنگ میزنم غذا بیارن بگید چی میخورید...
 1 ساعت بعد همه دوره میز غذا نشسته بودن
هیونگ-اگه فقط یه بار دیگه پیتزا بخورم کاملا گرد میشم...
جونگ مین-اثراتشو داریم رو یونگ سنگ میبینیم و با دست دایره درست کرد...
یونگ سنگم فقط یه لبخند زد و بعد پاشد تا بره لیوان بیاره و بطری سوجو رو سره جونگ مین خالی کرد...
جونگ مین-یونگ سنگ مردی...
و چنگ زد وسط موهای یونگ سنگ...
جونک مین-الان که نصف موهاتو کندم حالت جا میاد
یونگ سنگ-اااا نکنی ها جونگ مین...مثه بچه ادم موهامو ول کن..
کیت  رو به جونگ مین-جونگ مین شی اون جوری که تو موهای یونگ سنگ شی یعنی یونگ سنگ رو گرفتی علاوه بر اینکه داری به ساقه موهاش اسیب میرنی با فشاری که حین کشیدن داری ممکنه به پیازه موهاشم اسیب بزنی....
جونگ مین که خیره خیره داشت کیت رو نگا میکرد موهای یونگ سنگ رو ول کرد.
جونگ مین-الان زدی کانال پزشکی...
کیت-نه همینجوری گفتم...وسرشو انداخت پایین و جونگ مین و در حالی که داشت بهش لبخند میزد ندید...
********************************************
همه اینقدر خسته بودن رفته بودن تا بخوابن...
کیت لبه چنجره اتاق وایساده بود موهاشو باز کرد بود و باد اروم به صورتش میخورد و به زندگیش که همیشه اونقدر ناگهانی تغییر میکرد که حتی کیت فرصت نداشت به اتفاق قبلی فکر کنه...فکر میکرد.که صدا اروم در اومد..
-میتونم بیام تو...
کیت سرشو برگردوند...
کیت-جونگ مین شی...
-جونگ مینم فقط همین...چیکار میکردی؟
-هیچی..فکر میکردم...
-به چی؟
-چیزه مهمی نبود...تو چیکار میکردی؟
-منم فکر میکردم اما به یه چیزه مهم...
وبع از یه مکث گفت به این که...نمیتونم دوست نداشته باشم و کیت رو با تمام وجود بغل کرد.... 


[ پنجشنبه 27 مرداد 1390 ] [ 04:08 ب.ظ ] [ *Zahra* ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :