تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
درود...
ماشاالله...بزنم به تخته اینقدر نظرات قبلی زیاد بود كه من مونده بودم چه خبره....ممنون..
واسه این تاخیر عذر میخوام...اینقدر مشغلم زیاد بود كه....(بله...)
به هر حال اینم قسمت بعد...داستان تازه داره رو دور میفته.....(بعد 14 قسمت....واقعا زحمت كشیدم..)

انحراف:
كسی بازی بارسا و رئال رو دید؟؟دیدین چیكارش كردیم...خونه خرابش كردیم...
متوجه این حرص مورینیو شدین...بدبخت عقده كرده كه بارسا رو ببره...شه شه شه....


-پسرم بیا تو.

 لحظه جالبی بود.... پدر دوست پسرم واسم شوهر پیدا كرده بود و من منتظر بودم شوهر آیندمو ببینم.....اینهو دخترای آفتاب مهتاب ندیده سرخ شدم و سرمو پایین انداختم...جرات نداشتم سرمو اونو ببینم..اونو..شوهر آیندمو!!!

محتشم:اینم كسی كه من برات در نظر گرفتم.... پسرخوندم كیم هیون جونگ !!!البته فكر كنم اونو میشناسی...اینطور نیست؟ 

-هیون جونگ؟؟؟امكان نداره..

هیون  در حالی كه روی مبل روبروی من مینشست خندید و گفت:چیو امكان نداره زن داداش!

محتشم:هه هه...الان دیگه تو تغییر نقش دادی هیون....اون الان همسر آینده توئه!

هیون:اه....كاملا فراموش كرده بودم......میتونیم با هم حرف بزنیم همسر آینده!

                       *****************************

-چرا این كارو میكنی هیون؟؟اون برادرته...

هیون:چون برادرمه دارم این كارو میكنم...میدونی تا قبل از این كه اون روی تو رو ببینم حاضر بودم هر كاری برای رسوندن تو به اوستا انجام بدم...حاضر بودم جلو هر كی كه بخواد شما رو از هم جدا كنه وایسم...ولی حالا..ترجیع میدم مانع رسیدن شما دوتا به هم بشم...تو لیاقت اونو نداری..

-اینقدر برادرت برات مهمه كه حاضری بخاطرش با كسی كه دوست نداری ازدواج كنی؟؟...یا شایدم نه..چقدر گرفتی؟؟

هیون:همونقدر كه قرار بود به تو برسه..پدر خوندم ترجیع میده پولش به پسر خوندش برسه تا یه غریبه..

-خیلی كثیفی هیون..خیلی..

هیون:میدونم...بهتره این حرفا رو ول كنی...الان بهتره نومزد(نامزد)بازی در بیاریم!

-جدا؟؟

هیون:جدا...برای تفهیم كردن نامزدیمون به اوستا به كلی عكس احتیاج داریم...با یه كارت عروسی تنها كه خر نمیشه!

-حالا چیكار كنیم..بریم كلوب برقصیم..بریم سینما..لب دریا...یا تو خونه بمونیم عكس عشقولانه بگیریم؟یا..نه بریم بازار..

هیون:چه دلخوشی تو...سینما..كلوب..چه!!

-مشكلی داره؟؟

هیون:مشكل كه چه عرض كنم..همین مونده برم تو سینما با تو عكس عشقولانه بگیرم..میریم خونه!!

                             *******************
جونگ:اهان...هیون یه ریز سرتو به راست مایل كن..نگار تو هم سرتو یكم بكش بالا..انگشتتم بكن تو چش هیون..اهان حالا شد..یك..دو..كیس..
هیونگ:این اولیش...
هیون:هی... نگار بلند شو.
پام خواب رفته..
جونگ:نه..نه..نه..یه استایل دیگه هم تو این حركت دارم..كیو این مجله رو بده دست نگار..هیون تو یه دستتو بذار زیر سر نگار..اونیكی رو هم فرو كن تو موهاش..نگار تو هم همونجور كه رو
پای هیون خوابیدی..این مجله رو بخون و زیر چشمی مثلا به هیون نگاه كن..اوكی..رفتیم..1..2..كیس..
هیونگ:این دومیش..ولی خداییش این خیلی باحال بود
جونگ:هه هه هه...صب كن واسه فردا یه طرح هایی دارم!!!هیون..تو هم حواست باشه بعد شام نگارو ببری
پرو..خودم یه سایزایی دادم ولی فك نكنم دقیق باشه.
یونگ:هه..چه تنظیم كننده مراسمی شدی جونگ مین..یادم باشه واسه عروسیم استخدامت كنم..






طبقه بندی: In The Fire،
[ پنجشنبه 27 مرداد 1390 ] [ 04:31 ب.ظ ] [ *Negar* ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :