تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

سلامممممممممممم

پیش به سوی ادامهههههههههههههه

کیو:هیون امروز کاره مهمی نداریم بنظرم بریم تفریح!

هیونگ:اره راست میگه منم حوصلم سر رفته جونگی که پرید!!!

یونگی:اره حداقل وقتی جونگی بود یکم با هیونگ دعوا میکرد مام بهشون میخندیدیم ولی حالا خونه سوتو کور شده!!

هیون:..........

کیو:هیون!!!!!!

یونگی:هیون صدامونو میشنوی؟

هیونگ:این بچه چش شده؟

سه تایی باهم:هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیون!

هیون:اه هان؟چیه؟چی شده؟چرا داد میزنید؟

هیونگ:یه ساعته داریم فک میزنیم معلومه حواست کجاست؟

هیون:شما داشتید حرف میزدید؟من؟حواسم همینجا بود!!

هیونگ:اره جون عمت!!!اگه راست میگی داشتیم چی میگفتیم؟

-:خب.....چه میدونم!!

کیو:داشتیم میگفتیم که امروز کاری نداریم میتونیم بریم بیرون تفریح!

هیون:تفریح؟ولی چهارنفری؟فکر نمیکنید اصلا بهمون خوش نمیگذره؟

هیونگ:ااااااااا این راست میگه ها!!!پس چیکار کنیم؟

یونگی:اها فهمیدم!!!

سه تایی باهم:چی فهمیدی؟

-:خب اینکه میتونیم با دوستای شیما بریم!!

هیونگ:اخه خنگه چجوری؟ما که ازشون شماره ای نداریم!!

-:تا خوشتیپی مثل من تو گروهتون دارین غم ندارین!!!از سوزان شماره گرفتم!!

کیو:اعتماد به نفس کاذب2 اثراته جونگی!!

هیونگ:ایول خب همین حالا زنگ بزن!

-:باشه صبر کنید.

یونگی بلند شد رفت تلفونو اورد.شماره ی سوزانو گرفت.بعد از یکی دوتا بوق سوزان جواب داد:

-:الو بفرمایید

-:الو سلام سوزان خانم!!

-:سلام ببخشید شما؟

-:منو نشناختید؟

-:نه متاسفانه!

-:من یونگ سنگم!!!

-:ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یو...نگ..س..ن..گ؟

-:چیزی شده؟

-:نه..........نه..هه...چیزی نشده...حالتون خوبه؟ببخشید نشناختمتون متاسفم!!

-:نه اصلا اشکالی نداره.راستش من یه کاری باهاتون داشتم!

-:کار؟کار؟چه کاری؟

-:خب راستش منو دوستام حوصلمون سر رفته بود.حالا که جونگی نیست دیگه خونه سوتو کوره خواستیم ببینیم شما میتونید

باهامون بیاید بیرون؟

-:کی؟ما؟منو دوستام؟ما؟خب بله چرا که ننه.مام از وقتی شیما نیست خونمون مثله خونه ی ارواح شده!!!خوشحال میشیم باهاتون

بیایم!

-:ممنون.پس ما تا یک ساعته دیگه جلوی خونه ی شماییم.ولی میشه ادرس بدید؟

-:بله حتما!ادرسو براتون اسمس میکنم..

-:ممنون.پس من منتظرم.فعلا بای

مهسا:اون کی بود؟

سوزان:یونگی بود!!

دنیز:ای کوفت!!چه زودم صمیمی میشیا!!!

پری:خب بیچاره حقم داره!!!منم دارم صمیمی میشم!!!اخه کدوم ادمی میتونه جلوی این همه پسره خوشگل مقاوت کنه!!

دنیزومهسا:واقعا که!!!!!

سوزان:مگه چیه؟وقتی دوستمون تونسته با یکیشون دوست بشه چطور خودمون نمیتونیم؟؟

مهسا:یعنی منظورت اینه که میخوای....

پری:درسته میخواد با یونگی دوست بشه!!منم میخوام با...

دنیز:با هیونگ؟؟؟؟؟؟

پری:هه هه اره!!!!

مهسا:چیشششششش اهه دیوونه ها!!!باشه حالا چی میگفت این یونگی؟

سوزان:میگفت حوصلشون سر رفته میخوان با ما برن بیرون.منم قبول کردم.گفت تا یک ساعته دیگه میایم جلوی خونتون.

وای هنوز ادرسو براش اسمس نکردم!!

بعد گوشیشو ورمیداره و ادرسو برای یونگی اسمس میکنه.

دنیز:براش اسمس کردی؟

-:اره چرا؟

-:ای خنگ ما که هنوز قبول نکردیم!!

پری:من که میام!خودتونو لوس نکنید.بلند شید بریم!

دخترا پریدن تو اتاقاشونو مشغول حاضر کردنه خودشون شدن.

هیونگ:واییییییییی من خیلی خوشحالم..

کیو:ای کوفت!!!منم خوشحالم ولی پسر یکم سنگین باش!!!

یونگی:اره یکم سنگین باش!!!

هیون:هی بس کنید دیگه!!زدید تو ذوقه بچم!!

هیونگ:مامانی اینا همش میزنن تو ذوقم!!!!

کیو:ایشششششششش بچه!!!

هیونگ برای کیو زبون درمیاره.

یونگی:اه بیا اینم از بچه بزرگ کردنت!!!باباش رفته با یکی دیگه اینم اینجوری شده!!

هیون:جونگی!!!!ای شوهره خیانتکار چرا ترکم کردیییییییییییییییییییییی!!!

کیو:نمایش تمومه برید اماده شید.حالا این دخترا اماده میشن!!

پسرام هر کدوم فتن تو اتاقشونو مشغول اماده کردنه خودشون شدن.

1ساعت بعد.

دینگ دینگ دینگ دینگ(صدای اف اف)

مهسا:دخترا اومدن عجله کنید

سوزان:اینو باش از همه عجله تره!!!

مهیا:نخیرم اینجوری نیست!!

پری:معلومه داری غشو ضعف میری!!

دنیز:بس کنید دیگه!!بریم.

لباساشونو مرتب کردنو از خونه اومدن بیرون.ولی هر کدومشون با دهنای 3متر باز شده به صحنه ی مقابل خیره شده بودن.

4تا ماشین خوشگله عروسکی جلوی در بودن.هرکدوم از پسرام به یکیشون نکیه داده بودنو با لبخند به دخترا نگاه میکردن.

هیونگ:سلام بر خانمهای زیبا.بفرمایید.

بعد رفت طرفه پریو دستشو گرفتو با خودش برد و دره ماشینشو براش باز کرد.

بقیه پسرام به تبعیت از اون رفتن طرف دختراو اونا بردن تو ماشینه خودشون.سوزان با یونگی مهسا با کیو و دنیزم با هیون.

تو ماشینه هیون:

دنیز:ب........بخشید ولی داریم کجا میریم؟

هیون:خب میخوایم بیشتر اشنا بشیم!!!

-:مگه قرار نبود همه باهم بریم؟

-:نه اصلا!!!حالا ما باهم دونفری میریم.میخوام تا اخر شب باهم باشیم!!نظرت چیه؟

-:خب خوبه!!

بقیه ی دخترام این سوالا رو از پسرا پرسیدنو همون جوابو شنیدن.

حالا اینور منو جونگی:

رسیدیم به جایی که میگفت.از ماشین پیاده شدیم.روبه رومون یه خونه ی ویلاییه بزرگ بود.عین خونه های تو کارتونا.

خیلی خوشگل بود.یه باغه خیلی بزرگم داشت.

شیما:جونگمین!!این بود جایی که میگفتی؟

-:چیه؟بده؟میخوای بریم یه جای دیگه؟

-:نه نه من اینجارو دوس دارم.ولی اینجا کجاست؟

-:اینجا ویلای دابل اسه!!!

-:دابل اس؟

-:اره دیگه!!خب حالا فرشته ی من تشریف میاره تو؟

-:اصلا این طرز صحبت کردن بهت نمیاد!!

-:واقعا؟گفتم یه امتحانی کرده باشم.

-:دیوونه!!

باهم رفتیم تو ویلا.پشته ویلا یه رودخونه ی بزرگ بود که روش یه پل کشیده بودن.

-:جونگمیننننننننننن

-:بله؟؟؟؟؟

-:ما تا کی اینجاییم؟

-:تا هر وقت دلت بخواد!

-:من میخوام شب بیایم اینجا باشه؟

-:چشم!

-:ممنون.خب پس حالا چیکار کنیم؟

-:من گشنمه ناهار درست کن!

-:ولی چی؟

-:چه میدونم یه غذای خوب!!

-:مگه من کلفتتم؟باید توهم کمکم کنی!!!

-:چشم کمک میکنم!!!حالا باید چیکار کنیم؟

-:میخوام لوبیا پلو بپزم.

-:چی؟

-:لوبیا پلو.

-:ایرونیه؟

-:اره!!!

-:ولی چرا تلفظه غذاهای شما اینقدر سخته؟

-:هه هه مااینیم دیگه!!خب اول بهم بگو ایننجا لوبیا داریم؟

-:لوبیا؟اره فکر کنم.اها پیدا کردم.اینجاست.

-:ممنون.خب اول برو قشنگ بشورشون بعد بشین ریز ریز پاکش کن.

-:کی؟من؟

-:نه پس من!!!

-:اخه من که بلد نیستم!!

-:بلد نیستی اینو بشوریو پاک کنی؟

-:هه هه نه!!

-:همین حالا میشوریشو پاکش میکنی!!شیرفهم شد؟

-:اخه...

-:اخه و ولی و اما و اگر نداریم.زود باش عجله کن.

-:چشم!!

با جونگمین مشغوله درست کردنه غذا شدیم.که یهو یه صداهایی از بیرون اومد.در باز شدو.........

خب این قسمتم تمومیددددددددددددد نظر یادتون بره منم داستانو یادم میره!!!!

فعلا بووووووووووووس بخخخخخخخخخخل باییییییییییییییییییی


[ پنجشنبه 27 مرداد 1390 ] [ 11:00 ب.ظ ] [ Shima ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :