تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
سلاممممممممممم
پ.ن :  این
مریم با مریمی فرق میکنه ها چون یک مریم یونگی داریم که داستان تو وب مریم میگذاره تو وب نگین یونگی هم هست  این مریم اون مریم نیستش

بادتون نره حتما نظرتون رو بگیرد

- جونگ بزار برم
- جدی؟ اون روز كه تو ماشین خودتو به من چسبوندی تا به بابات نشون بدی دارم اذییت میكنم باید به این فكر میكردی كه این اتفاق شاید یك روزی واقعا برات بیفته تو شخصیتمو زیر سوال بردی راستی اگه دوست داری گریه كن شاید دلم برات بسوزه شروع كن .....من اشكی نمیبینم گریه كن خواهش كن ...............چیه نمیتونی غرورت اجازه نمیده !!!!!!!اون موقع هم كه من كتبی وشفاهی معذرت خاهی كردم همین حسو داشتم

flash back
-هی تو دوست یونگی؟
- اره توهم حتما همسایه یونگی اره اسمت هم هانیه ؟
- اره تو چطور منو میشناسی ؟
- فقط حدس زدم اخه یونگ برامون گفته یك خانواده ایرانی همسایشون شده !
- تو هم خواننده ای مثل یونگ مشهوری ؟
- خوب من از یونگ مشهورترم ! خیلیا منو دوست دارن!!!!!!!!!!!!؟
- واقعا ؟
- خوب اره !هه هه هه ...........
- خوب اقای خاننده مشهور پرطرفدار ماشینت هم قشنگها
- جدی ؟ خوب یونگ منتظرمه بای
- وایسا وایسا؟
- چیكارم داری بچه برو خونتون ؟
- هانی از طرز صحبت جونگ خندش میگیره بعد جدی میشه ومیگه: میشه ماشینتو از ورودی پاركینگ برداری من میخام دوچرخمو ببرم نمی تونم ماشین لوكس تو الان یك كم مزاحمه لطفا برش دار باشه
- ببین من كار دارم  زود بر میگردم یك كاریش كن دیكه .
جونگ رفت خونه یونگ سنك هانی هم میخاست بره دچرخه سواری اما یكدفعه دوچرخهاش گیر كرد به ماشین جونگ وناخاسته اون ماشین اسیب دید هانی با خودش فكر كرد وای خسارت این زیاد میشه حالا چیكار كنم وبا خودش گفت بهترین كار جیم شدنه و با سرعت از اونجا در رفت. جونگ خنده كنان از دوستش خداحافظی میكرد یونگ اونو تا كنار ماشینش همراهی كرد اما یك دفعه یونگ چشمش به خراش عمیق روی در ماشین جونك افتادوگفت:
- هی جونگ مین نگو این ماشینو هم كوبوندی به جایی!جونگ با تعجب به ماشینش نگاه كرد وگفت :نه من این كارو نكردم اما یادش اومد هانی میخاست دوچرخه اش رو بیرون ببره وماشین مزاحمش بود اون تقریبا مطمئن هانی این كارو كرده .جونگ موضوع رو  برای یونگ تعریف كرد از برخوردش با هانی تا كشیده شدن ای خط عمیق. جونگ تو برخورد اول هانی رو دختر خوبی تشخبص داده بود اما الان واقعا از هانی واز قضاوت كردن خودش عصبانی بود. هانی رسید در خونشون وای دید پسره با یونگی دارن به ماشین نگاه میكنند خیلی هم به نظر ناراحت بودند .هانی با خودش گفت :عصبانت پسر خوشكلا دیدن داره حالا بهم میگن وای تو بدی تو بدی توبی .  بچه سوسول بودن هم عالمیه ها! اومد بره خونشون یونگ جلوشو گرفت :
- هی هانی تو این كارو كردی؟
- كدوم كار ؟
- میخای بگی نمیدونی كه ماشین جونگ مین خراب شده؟!!!!!!!!!
- نه !!!جونگی مگه ماشینت خراب شده ؟ وای  ...........
جونگ گفت :ببین اگه معذرت خاهی میكردی حتما میبخشیدمت وفكر میكردم این اتفاق مهم نیست اما الان با پرویی كتمان میكنی نمی تونم ببخشمت !!!همه ایرونیا اینقدر ...........وادامه حرفشو خورد
اما واضح بود چی میخاست بگه واین هانیو عصبانی وناراحت كرد . هاین گفت: همه ایرونی ها خیلی هم با فرهنگو قانون مدار هستند من گفتم ماشینتو بردار اما تو حوصله ات نشد این اتفاق افتاد من عمدی این كارو نكردم ومعذرت هم نمیخام .به خاطر توهین به  ایرونیها هرگز منی بخشمت برو به درك . برو قانون زندگیه اجتماعی رو یاد بگیر ورفت خونشون دروبست از خودش بدش اومد اون باید بیشتر مواظب بود تا به مالشین اسیبی نرسه از حرفه جونگی هم ناراحت شده بود!!
- اه اصلا ولشون كن  اینا دیگه كی هستند  خوب تقصیر خودش بود
- چند روز از این اتفاق میگذشت هانی داشت از دانشگاه برمیگشت ماشین جونگ جلو پاش واساد
- سلا هانی من دارم میرم پیش یونگ مسیرمون یكیه بیا برسونمت !
- وای مرسی واقعا خسته بودم بعد با خنده گفت تو فرشته نجاتمی!!!!!!!!
 اما تا اومد سوار شه جونگ با سرعت حركت كرد . دستشو اورد بیرون وبرای هانی بای كرد. هانی واقعا عصبانی بود احساس حقارت میمكردوقتی رسید در خونشون تمام اعضای گروهشون به ماشین جونگ تكیه دادند وتا هانیو دیدند شروع كردند به خندیدن وبا دست هانیو به هم نشون میدادند حتی یونگ كه به عنوان همسایه اینقدر به هانی احترام گذاشته بود .اون خجالت كشید دوید رفت خونشون اما هنوز صدای خندشون رومیشنید.
مادر هانی ویونگ با هم دوست بودن وبه خاطر این دوستی رفت و امد بین این دو خانواده برقرار بود. یك روز كه هانی و مادرش پیش مامان یونگ یودن یونگ به هانی مسیج داد بیا تو حیاط كارت دارم هانی هم به بهانه هوا خوری رفت تو حیاط .
- جونگ  خوب كنفت كرد اره حقته !!!!!هه هه هه
هانی واقعا عصبانی شد.گفت:هم تو هم دوستت  باید رفتار های اجتماعی رو یاد بگیرید ببین یونگ الان قرن 21 فكر نمیكنی باید تو خودتون تغییری بدید  خودتونو زیادی تحویل میگیرید می خاید بهتون طرز رفتار ادمهای متجددو باد بدم مشهور تر میشیدا!
بعد ازگفتن این حرف دوید رفت پیش مامانش ویونگ نتونست جوابشو بده وتا اخر شب از پیش مامانش تكون نخورد.تو راه دانشگاه دوباره جونگ جلوش سبز شد
- هی ببین   كی اینجاست خانم رفتار اجتماعی  حالت چطوره یونگ میگه میخای بهم در س تجدد بدی
-اره اما با این سن فكر نمی كنی یكم دیره اخه كسی كه تو بچگی تربیت نشده دور انداخته شده كتك خورده والدین و خاهرش رهاش كردند چطور میتونه اموزش تجدد گرایی رو درك كنه ها  ببین متاسفم فكر نمیكنم اثری داشته باشه ها
زهر طعنه ای كه واقعیت داشت تا مغز استخوان جونگمینوسوزوند اما باخنده گفت میریم پیش بقیه باید اموزشمونو شروع كنی  و به زور اونو سوار ماشینش كرد  همون موقع پدر هانی در حال رفتن به خونه بود كه اونها رو دید هانی متوجه شد پدرش اونو دیده یك دفعه خودشو تو بغل جونگ انداخت  وجیغ میزد واینطور وانمود كرد جونك داخل ماشین به اون حمله كرده .پدر هانی ماشین درو پارك كرد وبه سرعت طرف ماشین جونگ رفت در سمت جونگ رو باز كردو شروع كرد به زدن جونگ جونگ هم از خودش دفاع میكرد هانی هم پیاده شدو در رفت
پدر هانی قصد شكایت از جونگمینو داشت به جرم مزاحمت برای دخترش كه با وساطت پدر یونگی قضیه تموم شد اما جونگ مجبور شد به خاطر جرم مرتكب نشده از هانی وباباش معذرت خاهی رسمی كنه واین اتفاق قلب جونگ رو شكست یونگی هم عصبانی بود واز جونگ خجالت میكشید چون فكر میكرد مسببش تا حدودی خودشه
هیون- بابا بی خیال رفراموش كن ای قضیه رو
جونگ - چطور ؟ اون منو بیشخصیت كرد اما نتونست ادامه حرفشو بزنه وگریه كرد........دوستاش از این صحنه متاثر شدنداون واقعا داغون بود به خاطر گذشته غم انگیزش تحقیر شده بود.یونگی نگاش كردغم بزرگی رو تو اشكاش دید  خوردشدن یك مرد مغرور وای چه سخته .از اون به بعد یونگی همش در حال اذیت هانی بود
یا دوستاشو برای اذیت كردنش میفرستاد.هانی میدونست اگه اینهارو به پدرش بگه پدرش اونو محدود میكنه هیچ وقت پدرش دركش نكرده بود. اما مادرش همیشه با دوستاش بود حالا هم دوست جون جونی مامی یونگ اه این زندگی ما هم شده سگی اه اه با خودش فكر كرد اگه اشتی كنه ومعذرت خاهی كنه شایدمشكل حل شه  پس به یونگ زنگ زد وپارچه سفیدی دستش گرفتو رفت تو حیاط
- یله
- سلام یونگ میشه تو حیاط مارو نگاه كنی. یونگ طرف پنجره میره وهانی رو میبینه هانی پارچه سفیدو تكون میده یونگی خندش میگیره ومیگه:منظور؟
- بیا درصلح حرف بزنیم!
ok
- ببین من خسارت ماشین دوستتو میدم معذرت خاهی هم میكنم  وشما هم بیخیال من میشید به همین راحتی . یونگ چشماش برق میزنه  باشه ولی اول بیا حرف بزنیم
- باشه اما اگر اذیتم كنی حالتو میگیرم
-باشه .بیا قرار بزاریم
- چی؟

flash forward
- هانی- من میخوام برم لطفا ولم كن
جونگ - خوب برو
- خوب دستمو  ول كن
-نمیكنم اما تو یجوری برو دیگه هه هه هه.  خوب هانی اماده ای ؟ میخوایم خوش بگذرونیم  باشه اون چیزی كه یادم دادی چیز با حالیه امتحان كن وبه هانی نزدیك شد....



طبقه بندی: big blunder،
[ سه شنبه 25 مرداد 1390 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ Maryam ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :