تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
سلامممممممممممممم بر همگی خوبید؟

دیروز تولد عطیه جونم بوده تولدت مبارک عزیزم انشاالله همیشه شاد و تندرست و موفق باشی و هرچی تو زندگیت به نفعته همون واست پیش بیاد
خیلی دوستت دارم
1200000هزار ساله باشی

htja4skjwngamx6z8mn4.jpg


خوب عزیزانم همونطوری که کلاحضه میفرمائید وب یکمی قاطیده و در نتیجه اومدیم اینجا


واسه همین با عرض معذرت نشد نظرات پست قبل رو جواب بدم

راستی اینکه پرسیدم پرانتزها رو میخواهید یا نه این برای اطلاع داشتنم بود یکوقت خدایی نکرده از روی منظور به فردی یا افرادی نبید
گفتم یکوقتی سوء تفاهم نشه

خوب بفرمائید ادامه برای خوندن این قسمت از داستان

راستی از این به بعد هر دفعه یک بیت از یک شعر یا یک جمله رو براتون میگذارم روی نظرات و ادامه مطلب
مرضیه:
با ترس زل زده بود به قیچی توی دست آرایشگر پادگان ، یعنی واقعا باید موهاش رو کوتاه میکرد؟(مرضی:خدا مرگم بده)
به دخترا و پسرا یه نگاهی انداخت .پسرا نگاش میکردن و در گوش هم پچ پچ میکردن.
 چشم به چشمای مینو دوخت.سرشو اروم تکون داد که یعنی نمیخوام.مینو با ناراحتی نگاهش کرد و بعد سرشو زیر انداخت
پایین یک رشته از موهای بلند و حالت دارش رو که تقریبا تا نزدیکی کمرش میرسید و توی دستش گرفت ، وای نه طاقت نداره موهاش رو کوتاه کنه
با لب و لوچه اویزون یک نگاه به قیچی و یک نگاه به موهاش مینداخت(مرضی:مامان....)
یونگ سنگ اروم به صندلی مرضیه نزدیک شده ،دستاشو رو شونه هاش گذاشت و سرش رو نزدیک گوشش برد
- ستوان ناراحت نباشید ، شما با موی کوتاه هم بازم خوشگلید
مرضیه از توی آینه ی روبه روش به یونگ نگاه کرد...بغض گلوشو فشار میداد خواست جواب یونگی رو بده که صدای جودی همه رو به خودشون اورد
جودی با تحکم : همه بیرون
یونگ لبخند کوچکی زده و طوری که بقیه متوجه نشن به کنار صورت مرضیه ، روی موهاش بوسه ای زده و همراه بقیه رفت بیرون
مرضیه هم با دهن باز از تعجب به رفتار یونگی فکر میکرد
جودی رو به آرایشگر : کارتو شروع کن
مرضیه محکم آب دهنش رو فرو داده و چشماش رو بست تا دیگه چیزی نبینه(مرضی:وحشیااا....نکنین همچین...من موهامو دوس دارم)
خواست کارشو شروع کنه که ..
مرضیه با بغض: میشه...میشه طوری بچینید که برشون دارم؟؟؟
آرایشگره با خنده: میخوای چیکار؟؟
مرضیه:لطفا
آرایشگره با تمسخر یه کش باریک برداشتو موهاشو بست
با هر صدای بهم خوردن قیچی مرضیه حس میکرد لحظه لحظه داره ضربان قلبش تندتر میشه تیکه ی موی بلند رو انداخت رو پای مرضیه....جرات نمیکرد چشماشو باز کنه .... با دستش موهارو گرفت تو بغلش (مرضی:مگه بچه ته)
وقتی صدای ارایشگره اومد که تمام شد ، اروم و با ترس چشماش رو وا کرده و توی ایینه به خودش نگاه میکرد ، وای نه از اون همه موهای روی سرش حالا فقط یکم مو به صورت پسرونه مونده بود به زور تا زیره گوشش میرسید ..موهاشو تمام تیکه تیکه زده بود(مرضی:نامرد)
ارایشگره با خنده : پسر خیلی خوشگلی میشه ، موهاش که خرمائیه ، چشماش هم که عسلیه ، عالیه.اماده اس برا دختر کشی
جودی : پاشو باید بریم برای لباسهات
جودی یک تیشرت سفید پسرونه که روش یک جلیقه مشکی میخورد و شلوار لی پسرونه به دست گرفت و رو به مرضیه : بیا توی اتاق پرو(مرضی:یا خدا...اینم اومد که...اقا من امنیت ندارم از دسته اینا...یکی نجاتم بده)
وقتی رفتن توی اتاق
جودی : بلوزت رو در بیار
مرضیه با تعجب:چیییی؟؟ جلوی شما؟؟؟
جودی نیشخندی زد:مگه چیه....فقط خودمو خودتیم..کسی نیس که
مرضیه به سختی آب دهنشو قورت میداد(مرضی:یونگی کمــــــــــــــک)
جودی خنده ای کرد:نترس میخوام بهت یاد بدم چطوری گِن ببندی (برای بالا تنه)
مرضیه : اوه الانه که خفه بشم
جودی با اخم : هیسسسسس ، هر دفعه باید همینقدر محکم این کش پهن رو به صورت یک گِن ببندی ، ببینم تو که نمیخوای لو بری ، میخوای؟
مرضیه با لحن مظلومانه : خیر قربان
وقتی کار جودی تمام
- این لباسا رو بپوش و بیا بیرون
وقتی مرضیه اومدش بیرون توی ایینه قدی به خودش نگاه کرد ، واقعا عوض شده بود
موهای کوتاه پسرونه ، لباس کاملا پسرونه (مرضی: به قوله مامان شمیم ورژن پسرونه ی مرضی وارد میشود)
جودی که یک دستش رو به سینه اش زده و ارنجش رو بهش تکیه داده و چونه اش رو میخاروند (مرضی:میخوام نخارونی..زنیکه ......)
- یک چیزی کمه
مرضیه با تعجب برگشت سمتش : چی قربان؟
جودی : پوستت زیادی صاف و نرمه ، دنبالم بیا
دوباره پیشه همون ارایشگری که چند ساعت پیش موهای مرضیه رو غارت کرده بود رفتن
جودی به میزی تکیه داد : ببین میتونی یکمی قیافه اش رو پسرونه تر کنی یا نه
ارایشگره لبخند موزیانه ای زد و : حتما قربان
- خانوم خوشگله ، آآآآآ نه اقا خوشگله بیا بشین روی این صندلی ببینم چکار میتونم کنم(مرضی:زهره مار)
مرضیه عین بچه های حرف گوش کن نشست روی صندلی و اونم با یک مشت کرم و مواد ارایشی افتاد به جون صورتش(مرضی:نمیخوام)
بعد از ربع ساعت
- قربان خوب شد؟
جودی اومد و از نزدیک زل زد به مرضیه ، دستش رو روی پوست صورتش کشیده و چونه ی مرضیه رواینور و اونور برد و حسابی برندازش کرد(نکنه تو هم مثل سانهی.........)
جودی لبخندی از روی رضایت زد : کارت عالیه
ارایشگره کمی سرش رو خم کرد : ممنون قربان
بعد روش رو کرد سمت مرضیه : بهت این مواد رو میدم و یادت میدم که هر دفعه چطوری برای صورتت حالت اینایی که تازه ته ریشهاشون دارن در میان درست کنی و کاری کنی تا از نرمی و دخترونگی در بیاد ( یعنی همان سبز شود )
مرضیه مواد رو ازش گرفت.موهاشو لای بسته ای پیچید و از توی اتاق اومد بیرون.در رو که بست با قیافه ی بهت زده ی دخترا و پسرا مواجهه شد.
جونگمین سوت کشداری کشید:عجب تیپ و قیافه ای میگم ستوان شما هم بیاین پیش خودمون خواننده شین...2 روز نکشیده مشهور میشین
دوباره بغض گلوی مرضیه رو فشرد
یونگ به پهلوی جونگمین زد:خفه شو
یگانه به طرف مرضیه رفت:حالت خوبه؟
مرضیه با بغض و لکنت:آ..آره...م...میشه اینو...برام ....نگه داری؟؟؟
بسته رو داد دسته یگانه و با حالته  دو از اونجا رفت
مینو با تاسف سری تکون داد:مرضیه بیشتر از هر چیزی رو موهاش حساس بود....
جونگ مین:
دو ماه بود که هیچ خبری از شمیم نداشت و این بی خبری داشت دیوونه اش میکرد ، اصلا نمیدونست حالش خوبه یا نه ، چکار میکنه؟ اصلا زنده هست؟(مرضی:الهی که من فدای غم و غصه ات بشم عمو)
توی همین افکار غرق بود که با صدای هیون به خودش اومد ، کنارش نشست
- هی رفیق بدجوری تو فکری ، چته؟ و بعد با شیطنت خندید : نکنه باز عاشق شدی؟
جونگ مین با بی حوصلگی : خفه شو (مرضی:اوه اوه عمو عصبی میشود)
هیون : اوه اوه چه زود هم عصبانی میشه(مرضی:خی خی خی .. تله پاتی منو بابا رو دارین)
و بعد با ارنج زد به پهلوی جونگ مین و صداش رو کشید : دلت واسه جناب سروانت تنگ شده نه؟
جونگ مین ابروهاش انداخت بالا و سرشو بالا و پایین تکون داد (مرضی:بفهمین چی میگم ): تو برو به ستوان جونت برس ، توی کار بقیه هم دخالت نکن(مرضی:آقا کار داره به جاهای باریک میشه)
ارزو بهشون نزدیک شد : بیایید سرهنگ کارتون داره
هر دوتاشون به سمت اتاق جودی رفتن
جودی دستاش رو پشت کمرش قلاب کرده و توی طول اتاق راه میرفت
- پارک جونگ مین
- بله قربان؟
- از فردا کارت رو شروع میکنی ، نباید خرابکاری کنی ، فهمیدی؟
هیون نیشخندی زد : نترسید قربان این توی دختر بازی استاده
جونگ مین پوزخندی زد : ای بابا استاد باز شما شکسته نفسی کردید؟
جودی با عصبانیت  : ساکت شید ، هنوز یاد نگرفتید جلوی مافوقتون نباید وراجی کنید؟
هیون و جونگ مین : ببخشید سرهنگ
جودی اخمی کرد و ابروش بالا داده و به حرفاش ادامه داد(چه خوشگل شدی امشب جودی جون)(مرضی:مامان...به یه وحشی میگی خوشگل؟)
جودی به میزش تکیه داد : باید هرطوری شده با منا نزدیک بشی ، باید چی میگید شماها ، اومممممم(مرضی:هاهاهاهاها خوشم میاد حالیت نیس بس که پاستوریزه ای...)
هیون لبخنده کجی زد: مخش رو بزنی
جودی با انگشت به هیون اشاره کرد: اهان اره همین که این گفت
هیون اروم : مگه من اشیا هستم ، این چیه؟
جونگ مین : خیالتون جمع قربان ، میدونم که چکار کنم
جودی : میتونید برید
کیو:
اروم با ارنجش زد به یونگ سنگ : هی مرضیه زیر دست این چی کشیده؟ ادم نگاه قیافش میکنه میترسه
یونگ : اولا مرضیه نه و ستوان مرضیه(اوه اوه مرضیه یونگی غیرتی شد) دوما مجبوری تحملش کنی
جودی : چی داریم دم گوش هم پچ پچ میکنید؟
یکو : هیچی قربان ، ببخشید
و بعد رفت نشست روی صندلی و اون ارایشگره هم بالا سرش
جودی : هردفعه باید بهتون بگم؟ بیرون
ارایشگره : خوب اول ازهمه باید یکمی بینیت رو درشت تر کنم ، یک لنز مشکی هم توی چشمات ، دو سه تا لکه هم روی صورتت
کیو : رسما از قیافه بیفتم دیگه؟
- ایییییییی یک چیزی توی همین مایه ها
کیو : اخ ارومتر
- هیسسسسسسسسس ، چقدر غر میزنی ، تکون نخور ، باید این کرم رو بزنم
بعد از یک ساعت بالاخره کیو تونست توی ایینه به خودش نگاه کنه ، وای واقعا قیافه اش عوض شده بود
بینی درشت ، چشمای مشکی ، پوسته گندمی ، دوتا هم لک مثل جای سالک روی گونه هاش(این که رسما گوریل شد)
با وحشت به چهره ی خودش توی ایینه خیره شده ، یعنی این منم؟!!!!!
- خوبه قربان؟
جودی : اره فکر کنم کافیه به اندازه ی کافی از قیافه برگشته
هیونگ :
با ترس و لرز یک نگاه به ارایشگره و یک نگاه به جودی مینداخت ، این کیه دیگه؟
- قیافه ات کپه بچه ها میمونه ، قربان ماوافقید سن و سالش رو پایین تر بیارم و مثل بچه دبیرستانی هاش کنم؟
جودی : فکر خوبیه
موهای هیونگ رو(توی این مدت موهاشون در اومده بود) که البته هنوز کوتاه بودن رو فرق کج زد و به رنگ قهوه ای روشن درش اورد
پوستش رو یک درجه تیره تر کرده و البته صاف تر
یک عینک شیشیه مستطیل هم براش زد
هیونگ وقتی توی ایینه خودش رو دید که یک نفس عمیق کشیده : لااقل اون مثل کیو شبیه شامپانزه نشده بود


اگر میخواهید بفهمم که داستانم چطوریه اصلا دوستش دارید یا نه پس چییییییییییییییییییییییییییییی؟
چییییییییییییییییییی؟
چییییییییییییییییی؟
چییییییییییی؟
چییییییییی؟
چییییییی؟
چیییی؟
چیی؟
چی؟
روی اون مصرع گوشه پایین سمت چپ کلیک کن افرین عزیزم

دوستتون دارمممممممممممممممممممممممم

فعلا خدانگهدار
ههههههههههههه سنجد برمیگردد ، هههههههههههه




طبقه بندی: Wound Bird،
[ سه شنبه 25 مرداد 1390 ] [ 11:57 ق.ظ ] [ Shamim ] [ باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید. ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :