تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

سلااااااااااااام من اومدم با پارت جدید داستان تقدیر شوم.

خیلی دیر شد میدونم ولی شما به بزرگواری خودتون ببخشید!

الانم اومدم نوبت دوشنبه رو که باید میذاشتم بزارم!

اگه کم بود دیگه شرمنده سعی میکنم از این به بعد بیشتر بشه چون باید قبل از آخر شهریور تمومش کنم!

خب دیگه بفرمایین بخونین نظرررررررررررررر هم نشه فراموش لطفا!

دوستون دارم!

بووووووووووووووووووووووووووووووووس

بای بای

فصل سوم

خواستم برم شروع کنم به جمع کردن خونه که هلن اومد و گفت که آقا تو اتاق منتظرتونه.گفت کار واجبی داره....

انگار آب یخ ریختن روم!تازه فهمیدم چه غلطی کردم.اون موقع به هیچی جز گرفتن حال اون پسره فکر نمیکردم ولی حالا داشت حالیم میشد که چه اشتباهی کردم...وااااااای اگه اخراجم کنه بدبخت میشم!

لعنت به من که نمیتونم یه لحظه جلوی خودمو بگیرم!

با ترس و لرز رفتم بالا و در زدم!

_بیا تو!

رفتم تو اتاق...

از زبون یونگ:

نمیتونستم احساسمو درک کنم!هم عصبانی بودم هم خوشحال یعنی خوشحال که نه ولی از شجاعتش خوشم اومد اما به هرحال اون یه خدمتکار بود و حق این کارو نداشت....

اومد توی اتاق....

سوجین:با من کاری داشتین آقا؟!

_چرا اون حرفو زدی؟

سرشو انداخت پایین...با انگشتاش بازی میکرد...

وقتی سرشو آورد بالا و مستقیم تو چشمام نگاه کرد دلم لرزید!چشماش...نگاهش....حتی رنگ چشماش هم مثل اون بود!

چشماشو بست و یه نفس عمیق کشید.معلوم بود کلافه اس!

_من منتظر جوابم!

سوجین:ببینید آقای هئو من میدونم که بعنوان یه خدمتکار حق نداشتم اون حرفو بزنم ولی نمیتونستم اجازه بدم به شخصیتم توهین بشه!متاسفم...ولی...من اصلا از کارم پشیمون نیستم!!

خیلی شجاع بود!از جسارتش خیلی خوشم اومد.مطمئنن اگه هرکس دیگه ای انقدر بی پروا حرفشو میزد عصبانی میشدم ولی نمیدونم چرا اون لحظه اصلا عصبانی نشدم!

شاید چون مثل اون بود....آره حتما همین بود!اونم جسور بود و همیشه حرفشو میزد به هر قیمتی که بود....

نا خودآگاه لبخند زدم!

با تعجب نگاهم کرد!

_خوبه که خودت میدونی نباید اون حرفو میزدی!درسته کارت اشتباه بود اما چون دوست منم نباید بهت توهین میکرد پس همه ی تقصیرا گردن تو نیس!بنابراین اخراجت نمیکنم اما بهتره حواستو جمع کنی شاید دفعه ی بعد اینطوری باهات برخورد نکنم!

سوجین:چشم آقا.خیلی ممنون!

_میتونی بری!

سوجین:چشم.با اجازه!

همین که خواست بره یاد حرف کیو افتادم و گفتم:

صبر کن....منظور کیو از گوش ایستادن و فضولی کردن چی بود؟

احساس کردم رنگش پرید.دست پاچه شده بود!

_نشنیدم...

سوجین:خب ...خب..راستش من....من صداتونو از توی اتاق شنیدم و...کنجکاو شدم بعدش...

_بعدش اومدی بیرون تا ببینی چه خبره که کیوجونگ تورو دید،درسته؟!

سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت!

خندم گرفته بود.22سالش بود ولی مثل بچه ها رفتار میکرد!

_تو خانوم کوچولوی شیطونی هستی!

سرشو بلند کرد و بهم نگاه کرد!به وضوح عصبانیتو تو چشماش میدیدم...فهمیدم روی این کلمه حساسه...نقطه ضعف خوبی بود!

_ایندفعه رو هم میزارم به حساب کنجکاوی!زیاد مهم نیست ولی خانوم کوچولو حواستو جمع کن که دیگه اینکارو تکرار نکنی چون من اصلا از آدمای کنجکاو(با یه حالت خاصی گفت که منظورش همون فضوله خودمونه)خوشم نمیاد!

سوجین:بله آقا.ببخشید!با اجازه!

وقتی از اتاق خارج شد تازه فهمیدم جونگ مین چه حالی میکنه دخترا رو اینطوری اذیت میکنه...واقعا کیف میداد!(اهه یعنی چی!!!!همش تقصیر این جونگیه ها)

با به یادآوردن حالت صورت سوجین خندیدم ولی چشمم که به عکس اون افتاد دوباره یاد چشماش افتادم.چقدر چشمای سوجین شبیه اون بود!روی عکسش دست کشیدم...

_دلم برات تنگ شده!چرا منو نمیبری پیش خودت؟!

سوجین:

از اتاقش که اومدم بیرون فورا به سمت دستشویی رفتم.از عصبانیت درحال انفجار بودم!

_پسره ی خودخواه پررو!خوددرگیری داره!یه لحظه خوبه دوباره قاط میزنه!اه...

به تصویر خودم تو آینه نگاه کردم.دلم برای خونمون تنگ شده بود.برای مادرم،پدرم..

دانشگاه،دوستام...خدایا چرا باید این همه بلا سرم میومد...!واقعا جای من اینجا بود؟!

با حرص یه مشت آب روی آینه پاشیدم...

سریع رفتم توی اتاقم و عصبانیتم رو سر بالشتم خالی کردم.انقدر بهش مشت زدم تا عقدم خالی شد!

شرمندهههههههههههه میدونم کم بود ولی جبران میکنم!

شماهم لطفااااااااا نظر بدین!

بووووووووووووووووووووووس
[ چهارشنبه 26 مرداد 1390 ] [ 11:50 ق.ظ ] [ Atieh ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :