تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
سلینگ!!!!!خوفین؟خوشین؟چه بخرااااااااااا؟
دس بزنین به افتخارم که امدم داستانمو بذارم .نمی خواستم بذارمااااا ولی دیگه نمیدونم چی شود گذاشتم.
اهم اهم اول براتون توضیح بدمورژن جدیدش شطوریه این ورژن از داستانه اینجانب اصا ربطی به خون آشام و این حرفا نداره.اخه شمام دوسشون ندارین .منکه اینطور برداشت کردم.
خوب خیلی حرف زدمواسه داستان برین ادامه.
راستی نماز روزه هاتون قفول باشه.
بوشبخلباییی
اهمممممممممم یادم رفت نظر نداده نریناااااااااا وگرنه اون روم بالا میاد اونایی که میشناسنم میدونن کدوم رومو میگم!!!

قسمت اول

یاس دختری بود که زندیگشو دابل اس تشکیل میداد.خیلی  اونا رو دوست داشتو همه جوره ازشون خبر داشت کجا میرن کجا میان و.....ولی از اون طرف دختر زرنگی بود رتبه یک کنکور ریاضی بود {خرخون تشریف داشته}به خاطره همین رتبه یک خیلی از کشورا بهش بورس دادن ولی اون به علت داشتن علاقه ی شدیدش به کره رفت اونجا دوستاشم یعنی ساینا و پگاه و شیمام از کره بورس گرفتن ولی واسه یه سری مشکلات مجبورشدن یک ماه بعد از رفتن یاس به کره برن.

یاس رفت کره و مسقر شود. خونه و ماشینم خرید خونه تو یکی از منطقه های مرفع کره بود .یاس یه هفته بعد از رسیدن به کره و انجام کارای دانشگاش اولین کلاسش شروع شود.یاس ام درس خون بود و شاگرد اوله کلاس و البته به خاطره خوشگلیش کله پسرای دانشگاه دنبالش بودن.ولی یاس زیاد محل نمیداد اخه بقول خودش واسه درس امده بود کره نه چیزه دیگه ای.{بعله بعله حق با ایشونه}

روزی که دخترا پرواز داشتن واسه کره یکی از استادای یاس بهش یه تکلیفه مشترک با پسرش بهش داده بود.یاس زیاد از این کار خوشش نمیومد چون میدونست پسره نمی خواد درباره ی درس و تکلیف حرف بزنه .قرار شود این دوتا همدیگه رو تو یه کافی شاپ ببیننو درمورده تکلیفشون حرف بزنن از اون ور هواپیمای دخترا ساعت 5 بعد از ظهر میرسید.یاس مثه همیشه  یه شلوار وتی شرت و کفش ادیداس سه خط پوشید در کل تیپش پسرونه بود.یه کوله ام ورداشتو رفت کافی شاپ جائه ووک زود تر امده بود یاس رفت سمت میز:

یاس:سلام آقای جائه ووک!!!!{فامیلشو والا نمی دونم اسم سونگی تو کافه پرنسه}

جائه ووک:اوه سلام یاس بشین .

یاس از طرز برخورد جائه ووک خوشش نیمد اخه خیلی خودمونی بود ولی نشست.

جائه ووک:خوبی؟چه خبر؟روزه خوبی داشتی؟

یاس:ممنون فقط اگه میشه برین سره اصل مطلب چون واقعا کار دارم الانم فقط به خاطره این که پدرتون از مسابقه حذفم نکنن امدم.

جائه ووک:چه کاری حالا در مورده اونم بعد صحبت میکنیم الان چی می خوری دارین؟من اسپرسو .

یاس:من یه لیوان آب

سفارشارو به گارسون دادن اونم رفت تا بیاره حدودا 5مین طول کشید تو این 5 مینم جائه ووک اصلا حرف نزد.یعنی هرکی بود با نگاهای یاس حرف میزد ولی ایشون از رو نمی رفتنو حرف نمی زدن.خوب گارسون سفارشا رو اورد و جائه ووک شروع کرد.

جائه ووک:حالا چرا آب اینجا که انواع قهوه ها رو داره میتونم بگم بهترین کافی شاپ سئوله.

یاس:من از قهوه و امثالش متنفرم آقای جائه ..........

جائه ووک نذاشت بقیه حرفشو بزنه و گفت:جائه ووک فقط جائه ووک خالی من اینجوری راحت ترم.

یاس یه نگاه 6و8به جائه ووک انداخت و گفت:خوب حالا جائه ووک برو سره اصله مطلب تو چیزی اماده کردی واسه این پروژه؟{خیلی سرد حرف میزنه}

جائه ووک:واقعا نمی دونم چرا اینجوری حرف میزنی ولی راستش میخواستم اول راجبه چیزه دیگه ای باهات صحبت کنم .

یاس:میشنوم فقط سریع لفتش ندین تا بریم سره تکلیفمون.

جائه ووک:بعله..........خوب میخواستم بدونم شما دوس پسری چیزی دارین؟

یاس  از حرف جائه ووک خیلی عصبی شده بود  ولی سعی کرد خودشو اروم نشون بده.{مثه خودمه زود امپر میچسبونه}

یاس:نه ندارم ولی آقای..........ببخشید جائه ووک این چه ربطی به تکلیفمون داره؟

جائه ووک:حالا تو بگو تا من بعد بگم.                                 

 یاس هرصش درمیاد:نه ندارم دیگه چی ؟

جائه ووک:خوب ..........من........میخواستم ببینم اگه میشه .........و تو قبول کنی بهت پیشنهاد دوستی بدم.خوب حالا نظرت چیه؟

یاس خیلی عصبانی میشه و از جاش بلند میشه و کولشم ور میداره.{عزیزم اوج نگیرررررر}

یاس:شما الان یه ربع از وقته منو گرفتین واسه این حرفای نا مربوط واقعا که فکر کنم قرار بود در مورده درس صحبت کنیم نه دوستی الانم کار دارم نمی تونم به حرفاتون گوش بدم شمارمو که دارین هروقت خواستین درمورده درس باهام صحبت کنین تماس بگیرین فعلا.

اینو گفتو از کافی شاپ خارج شود و سواره ماشین شودو رفت فرودگاه راه نیم ساعته رو یه ربع رفت.

این ور جائه ووک تو کافی شاپ واقعا ناراحت شوده بود اخه تا حالا هیچ دختری دسته رد به سینش نزده بود ولی یاس الان سه هفته بود داشت سعی میکرد باهاش دوسشه ولی اون هیچ رویی بهش نشون نداده بود.

فلش بک میزه بقلی:

5تا پسر سره میز نشسته بودن و ولی چهرشونو پوشونده بودن و داشتن به حرفای یاس و جائه ووک گوش میکردن.

جونگ مین:هههه بچه ها اسمه دختره یاسه پسرم جائه ووک.

هیون پای جونگ مینو لگد کرد.

جونگ مین:اییییی روانی.                           

هیون:اخه چرا ما هرجا میریم تو باید به حرفای بقیه گوش بدی هان.

هیونگ:هییییییی هیون خفه شو منو جونگ فقط صدا داریم شما سه تا که تصویرم دارین .

کیو:تورو خدا این دوتا رو خوبه کسی نمیدونه کی هستیم وگرنه ابرومون با این دوتا رفته بود .

جونگ مین:باشه شمام که من میدونم بچه مثبتین همین یونگ سنگو نگا کنین از منو هیونگ که بدتره.......هیی این دختره اعصاب نداره هااا .

یونگ سنگ:ولی خیلی خوشگله .

هیون:جونگ مین چی میگن حالا؟؟؟؟؟؟

جونگ مین:توام........هیچی پسره داره از این دختره میخواد باهاش دوس شه ولی دختره هی درس درس میکنه .

همین موقع بود که یاس بلند  شدو رفت.پسرام نگاشون کردن.

جونگ مین: چه دختری بودا نگا پسر به ای خوشتیپی جلوش نشسته بود همش میگفت درس درس.

کیو: اینا رو ول خیلی ناز بودش نه؟

هیونگ:این با این اخلاقی که داره دوس پسر گیرش نمیاد بابا.

هیون:هههه بسه دیگه ولی منم با کیو موافقم ناز بود.

جونگ مین امد مثله همیشه نطق کنه همه با هم گفتن:پارک جونگ مین شروع نکن.

صدای پسرا چون باهم بود بلند شود واسه همین توجه همه بهشون جلب شودو ریختن دورشون واسه امضا.

جونگ مین:خاک بر سره همتون.

یاس توی فرودگاه:

دخترا رو دید و رفت سمتشون اولین کاری که کرد پرید بغله ساینا.

ساینا:به به خپل جانه خودم چه استقباله گرمی.

یاس از بغلش امد بیرونو یه نگاه چپ بهش کرد.

یاس:هی سیمرغ پرو شودیااا من کجام خپله هان اخه 48 کیلو وزنه خوبه خودت فقط سه کیلو از من لاغر تری.......... ایش.

ساینا:هی یه بار دیگه بگو سیمرغ ببین چی کارت میکنم.این چشاتم از روزی که من یادم اینجوری بود باید یه سر بری دکتر.

یاس:هوووووو سیمرغ چشامم خیلی خوشجله...........حسود.

ساینا:من حسودم هه اشتب گرفتی خواهر.

پگاه:خوبه یه ماه مثلا هم دیگه رو ندیدن دوباره شدن پت و مت.

شیما:راس میگی والا بیا بریم پگاه جونم این که اصلا مارم نگاه نکرد.

یاس یهو پرید و دوتاشونو بغل کرد مگه میشه من شما دوتا رو نگاه نکنم دوس جونیامممممم.

ساینا:جم کنین بریم دیگه .........هی چرا انقدر دیر امدی هان؟؟؟؟؟؟؟

یاس:طولانیه بریم تو راه براتون تعریف میکنم.

رفتن و بارا رو گرفتن ورفتن سمته ماشین یاسم در همین هین براشون تعریف کرد.

پگاه:تو یه وقت با یه پسر دوس نشییا بده.جیزه.....اخه.... اون از ایرانت اینم از کره ات ضد حال زدی به بدبخت خفن.

یاس:برو بابا دلت خوشه من خودم دوس پسر دارم اونم یه خوشملشو.

ساینا:بمیری تو با هیون که کچلمون کردی.

شیما:یه روز شود تو نگی هیون یا چمیدونم بیبی و دابل اس و این اسمای مزخرفه اینا.{خانوما نزنین اینو شیما گفت منکه نگفتم}

یاس:سوار شین دیگه ماشین و انقدر گاز دادم مرد...........راستی باره اخرتون باشه درمورده هیونه من این جوری حرف میزنیناااااااا.

دخترا سوار ماشین شدن ساینا جلو نشست بقیه ام پشت.

شیما:خدا سالم برسونمون خونه.

پگاه:یاس یه امروزو مثه ادم برون عزیزم.

ساینا:نه جانم گازو بگیر بریم.

یاس:قربون سیمرغ خودم.

یاس به صورته خیلی خفن روند تا خونه و ماشینو پارک کرد .

یاس:بفرمایین صحیح وسالم رسوندمتون خونه گل باقالیای خودم.

پگاه:اییییی... مادر...... دلو رودم باهم میکس شود رفت.

شیما:من دیگه سوار ماشینی که تو رانندش باشی نمیشم.

ساینا:امروز که خوب روند.

خلاصه با کلی کل کل رفتن تو خونه و وسایلشونو چیدن .قرار شود برن لباس بخرن واسه همین پوشیدنو رفتن سوار ماشین شدن البته با کلی نق و نوق که یاس درس برونه یاسم تا اونجایی که تونست درست روند تا رسیدن به یه پاساژ باکلاس پیدا شدنو رفتن تو.

یاس:شماها خسته نمیشین این همه لباس میخرین اونم دخترونه.

پگاه:نه نمیشیم .                                            

 شیما:خوب جانم ما دختریم درنتیجه باید لباس دخترونه بخریم فکر کردی همه مثه خودتن.{شما درس میفرماایین}

یاس:بعله بعله عرض شما کاملا متینه. من بی جا کنم از این فکرا کنم.                  

 ساینا:یاس همه مثه تو نیستن که فکر میکنی پسری اصا تو عمرت دامن پوشیدی؟

یاس:نه والا دروغ چرا نپوشیدم.

پگاه:خفه شین بریم خرید.

با حرفه پگاه رفتن خرید تا ساعت 8داشتن خرید میکردن البته همه خرید کردن جز یاس چون جایی که رفته بودن لباس مورد علاقه اشو پیدا نکرد .فقط چندتا کفش خرید همم ادیداس سه خط با رنگ بندی مختلف.

ساینا:هی یاس خسته نمیشی از ادیداس چقدر از اینا میخری ؟

یاس:به تو چه.

این دوتا خواستن جرو بحثو شروع کنن که موبایل یاس زنگ خورد اونم جواب داد یکی از بچه های تیمش بود.

یاس:سلام مین اه خوبی؟

...................

یاس:منم خوبم مرسی چیکار داری چرا صدات میلرزه؟

.........................

یاس داد زد:چییییییییییییی ...................امکان نداره!!!!!!!!!

..............................

 


انتقادات پیشنهادات هرچی هست بگین.کمکم کنین این داستانم خوب شه میسی بوسسسس.


طبقه بندی: Unattainable love،
[ چهارشنبه 26 مرداد 1390 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ no0sh!n ] [ جانه شوملاتون نظر بدین!!!! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :