تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

اینم ادامش!

بچه ها اینو خودم کشیدم نظرتون چیه؟

هه! هه!

 

 نوشته هایه بزرگو خوندم!

تاریخ:امروز

محل ماه عسل:نا معلوم اعلام شد!

فروشنده با تعجب به من نگاه کردو گفت:شما کیم هیون جونگ نیستید؟شما الان باید تو مراسم عروسی باشید!

روزنامرو انداختم و از سوپر خارج شدم!

با سرعت زیاد به سمت ویلا رفتم!

دیگه حتی زحمت نکشیدم مثل مردا جلویه اشکمو بگیرم!

رسیدم ویلا!

تلوزیونو روشن کردم حتی تلوزیون هم داشت مراسم ازدواجشونو نشون می داد!

سارا تو لباس عروسی!

چیزی که می خواستم برایه من باشه!

حداقل نباید به این زودی اتفاق می افتاد!

باورم نمی شه!

واسه من اینجا دیگه اخر کاره!

تمام غرصهایه هیونگو خوردمو سعی کردم همه چی واسه همیشه فراموش شه!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد ار مراسم عروسی خبر این که هیون تو جیجو هه پخش شد!

از کمپانی با کیو تماس گرفتن گفتن پیگیری کنه!

کیو به هیونگو یونگی گفت تا برن جیجو دنبالش!

جونگ مین واسه این که با یه آمریکایی ازدواج کرده بود می تونست ویزایه آمریکا و اروپا بگیره!3 روز طول می کشید!برایه همین قرار شد این 3 روز و برن جیجو!!!!!!!!!!!

سارا:هی جونگ مین ماه عسلو خیلی ساده گرفتی نه؟

جونگ مین:ببخشید که نشد ملکمو ببرم یه جایه با کلاس تر!

سارا:محل ماه عسلو که به کسی نگفتی؟

جونگ مین:نه حتی به پسرا هم نگفتم!

سارا:واسه چی بهشون چی گفتی؟

جونگ مین:گفتم می ریم هتل!

سارا:پس قراره کجا بریم؟

جونگ مین:ویلایه دبل اس بزرگ!

جونگ مین رفت تو حیاط و ماشینو پارک کرد!

بعدم درو باز کردو گفت:ملکه وارد می شود!

از در رفتم تو چراغایه خونه روشن بود !رفتم سمت حال!داشتم دورو برمو نگاه می کردم که یهو دیدم یه نفر رو کاناپه خوابیده!

رفتم جلو تر!

کسی که رویه اون مبل خوابیده بود هیون بود!

سارا:جونگ مین بیا اینجا!

جونگ مین:فدایه صدات شــــــــــــ.....هیون؟

رفتم جلو تر!

سورتش سفید بود!

سارا:هیون تو اینجا چی کار می کنی پا شو!

جونگ مین:فکر می کنی به این سادگی پا می شه؟

سارا:چونگ مین من...

جونگ مین:هی هیون پاشو!خودتو انداختی تو ماه عسل دو زوج جوان خجالت نمی کشی؟

سارا:هی جونگ مین فکر می کنم!!!!!!!!!!!!!!

رفتم جلو و تکونش دادم ولی بیدار نشد!حتی حرکتم نکرد!

جونگ مین:من برم آب بیارم بریزیم روش!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رفتم سمت آشپز خونه!

کاش پام می شکست نمی آمدیم اینجا!گند خورد به ماه عسلمون!

خواستم پارچ آبو از تو یخچال بر دارم ولی دیدم پارچ آب کنار قرصایه هیونگه!

جعبرو بر داشتم و از سر کنجکاوی تکونش دادم ولی خالی بود!

یعنی.....!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سارا:هی جونگ مین یه کاری بکب فکر کنم حالش خوب نیست!بدنش سرده!

جونگ مین:سارا همین جا باش من هیونو ببرم بیمارستان!

سارا:اون خودکشی کردن نه؟نبضش خیلی آرومه!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جونگ مین:همین جا بمون تکونم نخور!

سارا:جونگ مین!

جونگ مین:همه ی قرصایه هیونگو خورده!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سوار ماشین شدم و هیونو خوابوندم رو صندلی عقب!

با سرعت زیار حرکت کردم!

نگاش کردم واقعا باورم نمی شد!

اون مثل نه برادرمه!

نباید این طوری می شد!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رویه مبل نشسته بودم و به گوشیم نگاه می کردم!

یونگ سنگ و کیو و هیونگ درو باز کردنو آمدن تو!

هیونگ:تو چرا این جایی؟چرا هنوز لباستو در نیاوردی؟

کیو در گوش هیونگ گفت:فکر نکنم اینجا باشه!

من:چرا همین جا بود!

کیو با تعجب گفت:کی؟

من:هیون!

کیو:پس الان کجاست!؟اصلا جونگ مین کو؟

هیونگ:به این چیزا چی کار داری حتما حمومه!

من:جونگ مین هیونو برد بیمارستان!هیون خود کشی کرده!

کیو گوشیه جونگ مینو گرفتو :هی جونگ مین کدوم بیمارستانی؟

جونگ مین:...

کیو:بیمارستان مرکزی جیجو؟

جونگ مین:...

کیو:هیچی نپرس داریم می آیم!

با عجله رفتن!

من موندمو این خونه!

عروسی که تو ماه عسلش کسی که یه موقع دوسش داشت به خواطرش خود کشی کرده بود!

اون عروس به طور اتفاقی می آد همون جایی که اون ادم هست!

من مسئولم!

رفتم و سوار ماشین شدم و با بیشترین سرعت رفتم سمت مرکز شهر!

بیمارستان مرکزی جیجو!

گوشیم زنگ خورد!

جونگ مین:کجایی چرا تلفت ویلارو جواب نمی دی؟

آمدم جواب بدم ولی دیدم یه ماشین با سرعت زیاد از جلوم سبقت گرفت!فرمونو چرخوندم که به ماشین نخورم ولی...!ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 هفته بعد!

هیون به هوش آمد!

هنوز چیزی بهش نگفته بودن!این که چجوری سارا مرد!

این که اصلا مرد!

جونگ مین وقتی فهمید چه بلایی سر سارا آمده خودشو به خاطر اون تلفن مقصر دونست!

بعد از اون فقط به یه نقطه خیره می شد!دیگه حتی گریه هم نمی تونست بکنه!

فرقی با یه مجسمه نداشت!

سارا مرد!

در حالی که از جونگ مین یه بچه داشت!

هیچ کس نفهمید!

چون اون بچه فقط 2 هفته زندگی کرد!

پایان زندگی سارا این جوری بود!

شاید چون همیشه نحس بود!

این دفعه این نحسی خودشو گرفت!

 

 

 

پایان




طبقه بندی: I hate U but I love U،
[ دوشنبه 24 مرداد 1390 ] [ 09:28 ب.ظ ] [ Golnoosh ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :