تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

خوب من داستانو گذاشتم!

تا چند وقت نیستم!

وب داره منطقل میشه !

اونجا منتظرتونم!

دارم تمام تلاشمو واسه داستان جدید می کنم!

نا امیدم نکنید!

تا تا پارت 8 ننویسم نمی زارم!

نظر یادتون نره!

این لباس عروس سارا هه راستی!

ای بابا!

ما که رفتیم!

 

 

جونگ مین:گفتی هر کاری بگم می کنی؟

 

 من:هر کاری!

 

 جونگ مین:سر حرفت وای میستی؟

 

من:اهوم!

 

جونگ مین:با من ازدواج کن!باید سر حرفت باشیو!

 

 صورتشو گرفتم روبروی صورتمو گفتم:هستم!بعدم شروع کردم به بوسیدنش!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

مقدمات عروسی خیلی زودتر از اونی که فکر می کردم تموم شدن!

 

 همه چی همون طوری بود که باید باشه!

 

شاید بهتر از اونی که انتظار داشتم!

 

حتی جیم نتونست کاری کنه!جونگ مین تهدیدش کرده بود!

 

با یه ذره پول دهنش بسته شد!

 

هیونگو یونگ سنگ یه بند دور جونگ مین بودنو بهش می گفتن:هی مستر دوماد!

 

 کیو هم همیشه یه گوشه نشته بود و به کارایه اونا می خندید!

 

 رفتار کیو مثل آدم بزرگا بود!

 

 ولی هیون….

 

هیون بعد از این که فهمید دیگه خونه نیومد!

 

دلم می خواست درست بهش توضیح بدم!

 

جونگ مین فکر همه چی رو کرده بود!لباس عروسم عالی بود!

 

 با این که ساده بود ولی خیلی ناز بود!

 

وقتی جونگ مین با کت شلوار مشکی جلوم ظاهر شد به حدی ناز بود که فکر نکنم

 

هیچ دختری می تونست مقاومت کنه!

 

پاشدم و آمد جلو!منم محکم پریدم تو بغلش!

 

وقتی تو بغلش بودم صدایه فلش آمد و بعدش هیونگ گفت:اینو به عنوان مدرک نگه می

 

دارم که اگه سارا در رفت اینو نشون ملت بدم!

 

جونگ مین دوید دنبالشو منم به بچه بازیاشون خندیدم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

خبر نامزدیشون همه جا پیچیده بود!

 

مثل بمب صدا کرده بود!

 

رفتم فرودگاه و یه بلیط برایه جیجو گرفتم!

 

تا رسیدم رفتم تو ویلامون و خودمو تویه اتاق حبس کردم!

 

به کارام فکر کردم!

 

به وقتی سارارو بوسیدم!

 

یا وقتی دیدم ماشین داره می زنه بهش!

 

وقتی دیدم به جونگ مین لب داد!

 

وقتی جونگ مینو زدم!...وقتی…وقتی…سارا مال من بود!

 

با این که خیلی ها منو دوست دارن ولی من هنوز کسی رو واسه دوست داشتن ندارم!

 

زندگیم خیلی تاریکه!!!!

 

از تو یخچال آشپزخونه چند تا از آرامبخش هایه هیونگو برداشتم و خوردم!

 

سعی کردم به هیچ چی فکر نکنم و فقط بخوابم!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تاریخ عروسی برایه 2 روز دیگه اعلام شد.پدرم و از بیمارستان نیویورک اوردنش سئول!

 

جدیدا به هوش آمده بود ولی کاملا فلج بود و قدرت تکلمشم از دست داده بود!

 

وقتی بهش گفتم دارم ازدواج می کنم یه چیزی مثل ترس تو چشماش دیدم!

 

بعد جونگ مین آمد تو و سلام کردو جلوش تعظیم کرد!

 

یه قطره اشک از چشم پدرم آمد پایین!

 

خوشحالم که حداقل یکی بود که به عنوان والدینم معرفی شه!

 

هیشکی از هیون خبر نداشت!تلفناشم جواب نمی داد!

 

2 روز بعد

 

خیلی استرس داشتم!

 

ـ داماد وارد می شود!

 

صدایه دست زدن آمد!خیلی می ترسیدم که سوتی بدم!

 

ـ عروس وارد می شود!

 

در باز شدو آروم رفتم تو!بالاخره این آهنگ برایه ما هم زده شد!

 

جونگ مین از ته سالن برام دست تکون داد!

 

همه داشتم منو نگاه می کردن واسه همین کسی ندیدتش!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نور تو چشمم بود!

 

دستمو گذاشتم رو چشمم و بلند شدم!

 

دلم به شدت درد می کرد و گشنم بود!

 

رفتم پایین تا از تو یخچال یه چیزی بر دارم بخورم ولی هیچ چی نبود!

 

سوار ماشین شدمو رفتم سمت سوپر مارکت!

 

کلاهمو انداختم رو سرم و عینک آفتابی زدم!

 

چند تا خرتو پرت برداشتمو رفتم تا حساب کنم!

 

وقتی داشتم پولو می دادم روزنامه ای که رو میز فوروشنده بود توجهمو جلب کرد!

 

برداشتمو خوندمش!

 

 (ازدواج پارک جونگ مین و ملکه ی امریکایی)=>عکسه علکیه ها!شایعه نشه!

 

 

 




طبقه بندی: I hate U but I love U،
[ دوشنبه 24 مرداد 1390 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ Golnoosh ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :