تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

دوباره سلام بنده بازم اومدم یه پارت دیگه بزارم جبران غیبتم بشه.

اینم بگم که سه تا پارت دیگه بیشتر نمونده ها!

پس یه لطفی کنین با نظرای زیباتون این دم آخری یه حالی بهم بدین.

دیگه چیزی نمیگم بفرمایین ادامه امیدوارم خوشتون بیاد!

فصل سیزدهم

چند ساعت بعد به بخش منتقل شد و اجازه ی ملاقات دادن....

 

همه چیزو براش گفتم.با هر کلمه ای که از زبون من خارج میشد اونم اشک میریخت.به حال سانی به بدبختی من و به بدشانسی خودش...وقتی آروم شد گفت:

این لی مین سو کیه؟اسمشو چندبار از پدرم شنیدم ولی هیچ وقت ندیدمش.

_وقتی تو نمیشناسیش ما از کجا باید بشناسیمش.راستی تو کسی رو که بهت زد دیدی؟نشناختیش؟

یونگ:من اصلا ندیدمش فقط به محض اینکه هیونگ فریاد زد پرتش کردم و دیگه چیزی نفهمیدم.

_خب چرا حواستونو جمع نکردین؟اگه چیزیت میشد ما چیکار میکردیم؟ها؟

یونگ:بخدا حواسمون بود موقعی که میخواستیم از خیابون رد شیم اصلا ماشینی نبود نمیدونم اون یهو از کجا پیداش شد!

_دیگه از آسمون که نیفتاده شاید شما ندیدینش!

هیونگ:ای بابا دیگه کور که نیستیم.اگه بود میدیدیم ماشین به اون عظمتو!

جونگ:البته یونگی که چشماش سالمه ولی تورو مطمئن نیستم.

هیونگ به جونگ مین چپ چپ نگاه کرد.

جونگ:ببین ببین دیدی گفتم چشمات مشکل داره کاملا چپه!حتما اون موقع که داشتی خیابون رو نگاه میکردی چشات 4 متر اونورترو میدیده نه خیابونو!

هیونگ:جونگی جونم توهم دلت میخواد بغل دست یونگی بخوابی؟من میتونم کمکت کنما!

جونگ:نه قربونت تو چشات چپه میترسم بجای اینکه منو بزاری کنار یونگی بندازی رو زمین نه رو تخت!

هیونگ:هییییییی پارک جونگ مین!!!!!!!!!!!بزار از اینجا بریم بیرون...

_اهههههههه بسه دیگه مثلا این بچه حالش خوب نیستا!!یه کم از این کیو یاد بگیرین...

جونگ:اولا که این بچه حالش از منم بهتره نمیبینی نیشش تا بنا گوش بازه؟دوما من اگه بخوام مثل این ماست باشم و حرف نزنم که دیوونه میشم!!!تازه دلتم بخواد دوست به این سرحالی داری!!!

هیونگ:اوه اوه کی میره اینهمه راهو!!!

جونگ:من!

_بس کنین دیگه!هی هیچی نمیگما...الان باید راجع به موضوع مهمتری حرف بزنیم؟

جونگ:راجع به من برای چی باید حرف بزنین؟؟؟؟

_اعتماد به نفس منظورم تصادف یونگیه نه تو!!

یونگ:ولی من نمیدونم کی بود!اصلا برای چی باید بشناسمش؟؟اونم یه راننده مث بقیه که از ترسش فرار کرده.همین!

کیو:من یه چیزی بگم؟

جونگ:اااااااا تو کی زبونت باز شد عزیزم؟؟؟

کیو:خفه!!!

_بگو کیو!

کیو:به نظرم عمدی بوده!وگرنه اون ماشین حداقل میتونست ترمز کنه ولی من رفتم از کسایی که اونجا بودن پرسیدم گفتن اصلا ترمز نکرده با همون سرعت زده و در رفته!!

جونگ:به به کارآگاه هم که شدی...به سلامتی!

کیو:بله دیگه چی فک کردی!

با این حرف کیو رفتم تو فکر!حق با اون بود وقتی یونگی هم میگه هیچ ماشینی نبود پس حتما از قبل منتظر بوده!خیلی ترسیدم.اگه اون قصدش کشتن اینا بوده پس وقتی بفهمه زنده ان بازم سراغشون میاد!ولی...کار کی میتونه باشه؟

یونگ:هیون!!!!!!!با توام...

_ها ها؟چی میگی؟

یونگ:میگم کی میتونه باشه آخه؟من که دشمنی ندارم اینجا!

_منم داشتم به همین فکر میکردم!

یه دفعه یاد نامه ی سانی افتادم که گفته بود"مواظب خودت و یونگی باش.اون برای رسیدن به منافعش هر کاری میکنه...."یعنی...یعنی کار اون بوده؟ولی چرا؟

_شاید کار لی مین سوئه!!

یونگ:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخه اون که به هدفش رسید پدر من و سانی رو از سر راهش برداشت!دیگه چرا اینکارو کرده؟

_حتما یه چیزی هست!(خسته نباشی پسرم)

(از اینجا به بعد از زبون خودم)

یه دفعه سویانگ و هانی اومدن تو اتاق.سویانگ یه سلام سرسری به همه کرد و سریع رفت به سمت یونگ سنگ.اون حتی متوجه نشد که اونا اعضای ss هستن.فقط با گریه به سمت یونگی رفت و محکم بغلش کرد.بقیه هم با تعجب به این صحنه نگاه میکردن!!!

سویانگ:خدای من....یونگ سنگ!حالت خوبه؟چه بلایی سرت اومده؟میدونی چقدر نگرانت بودم!!

یونگ(درحالیکه اونو بغلش کرده بود):آروم باش عزیزم.متاسفم.من تازه بهوش اومدم! هیونگ هم حتما حواسش نبوده بهتون خبر بده(و چپ چپ به هیونگ نگاه کرد)

سویانگ: خدای من!واقعا خوشحالم که سالم میبینمت اگه یه بلایی سرت میومد....(و گریه افتاد)

یونگ:آروم باش سویانگ.من الان پیشتم.بهتره دیگه خودتو ناراحت نکنی...

جونگ:نه مثل اینکه این مدت زیادم بهت بد نگذشته ها!!

یونگ:ببند بابا!!معرفی میکنم ایشون لی سویانگ هستن و اون خانوم هم خواهرشون لی هانی!سویانگ اینا دوستام هستن میشناسی که...

سویانگ که تازه متوجه شده اونا کی هستن با تعجب بهشون نگاه میکرد...

جونگ:الو؟ببین تروخدا هی من میگم جذابم شما بگین نه نگاه کن بچه هنگ کرد!!!

هانی:هی جونگ مین شنیده بودم اعتماد به نفست بالاست ولی نه در این حد!!!

جونگ:خودمونی هم که تشریف دارین بابا یه آقایی چیزی اول اسمم اضافه کن "هی جونگ مین" یعنی چی؟!!!

هانی:چشم قربان از این به بعد حواسمو جمع میکنم....

جونگ:حالا شد.

هانی:چه رویی هم داری!!!

سویانگ:ای بابا بس کنین دیگه....من معذرت میخوام اصلا متوجه شما نشدم ولی ظاهرا هانی حسابی جبران کرده!

هانی:ااااااااه....سویانگگگگگگگگ

هیون:حالا چیزی نشده که!دعوا نگیرین.

ناگهان سویانگ به یونگ سنگ نگاه کرد و انگار که چیزی یادش افتاده دوباره به سمت پسرا برگشت و گفت:

صبر کنین ببینم!مگه شماها....(به هیون نگاه کرد)تو...تو به چه حقی اومدی اینجا؟چطور جرات کردی!چی بهش گفتین که شمارو بخشیده؟برین بیرون از اینجا همین الان....

همه با تعجب به سویانگ نگاه میکردن که جونگی گفت:

  ________________________________________________

خب برای اینکه بفهمین جونگی برادر چی عرض کردن باید نظر بدین!

پس پیش بسوی نظرات...

 

 


[ دوشنبه 24 مرداد 1390 ] [ 08:40 ب.ظ ] [ Atieh ] [ پیش قسط پارت بعد! ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :