تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

سلااااااااااااااااااام بچه ها خوفید؟خیلی از دستتون شاکیم آخه این چه وضعه نظر دادنه؟من اوندفعه خیلی گذاشتم که شما بیشتر نظر بدید!!اصلا من باهاتون قهرم!!بخدا اگه این دفعه نظرا کم باشه دیگه روی منو نمیبینید!!ایندفعه هم زیاد گذاشتم اگه نظر ندین منم دیگه اینوارا پیدام نمیشه!!

خب میخواستم جواب خودمو برای اون سوال تو پارت قبلی بگم

اگه همچین اتفاقی برای من بیفته دوست دارم برم پیش دابل اس اما نمیشه!اگه سریال 5 کیلوتر تا بهشت رو میبینید میدونید که روح ها فقط جایی میتونن که وقتی زنده بودن اونجا رفتن.درنتیجه نمیشه برید پیش دابل اس!!

آخ چرا میزنید؟!...تقصیر من چیه خب؟!منم دوست داشتم برم اما نمیشه!!

حالا که نمیشه برم پیش دابل اس میرم سراغ کسایی که ناراحتشون کردم و کاری میکنم که اونا منو ببخشن!!!

خب ببخشید اگه پرحرفی کردم بفرمایید داستان!!!

اینم یه عکس برای طرفدارای بیبی!!!

Myup Image Hosting

تا اینکه یه روز که پسرا توی کمپانی تو سالن تمرین میکردن یه بسته بی نام و نشون برای هیون اومد.پسرا دور هیون جمع شدن و با کنجکاوی به بسته نگاه میکردن.هیون در بسته رو باز کرد و  5 تا پاکت توش دید.پسرا با تعجب به پاکت های توی دست هیون نگاه میکردن.قبل از اینکه یکی از پاکت هارو باز کنه چشمش به یه تیکه کاغذ تو جعبه افتاد.اونو برداشت تا ببینه چیه.

"سلام سونبه.آرتیمس هستم.راستش من فردا شوی مد دارم و دلم میخواد شما هم بیایبن.تو جعبه 5 تا پاکت هست که برای شوی مد و مهمونی هستش که بعد از شوی مد گرفته میشه.حتما باید بیاید نه تو کار بیارید من میدونمو شما!!!

جونگمین که نامه رو خونده بود پرید بالا و گفت:آخ جون مهمونی بالاخره برای یه روزم شده استراحت میکنیم.

کیو:آره راست میگی منم خسته شدم.

هیون:شما ها چی دارید بهم میبافید؟من کی گفتم میریم؟

هیونگ:برای اولین بار با هویج موافقم الان دو هفتس همش داریم تمرین میکنیم خسته شدیم خب ما هم آدمیم.

هیون اومد جوابشو بده که گوشیش زنگ خورد.به صفحه ی گوشی نگاهی انداخت.آرتیمس بود.گوشیو ج داد.

آرتیمس:الو سونبه؟

هیون:سلام...ببینم قضیه این دعوت نامه ها چیه؟

جاییکه آرتیمس بود خیلی سرو صدا بود.اون بخاطر فردا شب کل هفته رو از خواب و خوراک افتاده بود و تمرین میکرد.چند روز بود خونه نرفته بود.

آرتیمس صداشو بالا بردو گفت:سونبه من زیاد نمیتونم صحبت کنم.فردا  حتما باید بیاینا!!!اگه نیاین خیلی ناراحت میشم!!

هیون:آخه...

آرتیمس:آخه و اما و اگر هم نداریم.من دیگه باید قطع کنم.فردا شب میبینمتون.بای!!

اینو گفت و قطع کرد.هیون نگاهی به گوشی انداخت و شماره آرتیمس رو گرفت.گوشیش خاموش بود.

یونگ:چی شد؟

هیون:هیچی گفت اگه نیایم خیلی ناراحت میشه بعدشم قطع کرد.الانم که دوباره شمارشو گرفتم میگه گوشیش خاموشه!!

هیونگ:پس میریم؟!

هیون:مگه چاره ی دیگه ای هم داریم؟

جونگ با این حرف هیون بالا پایین میپریدو اینجوری خوشحالیشو ابراز میکرد.هیونگ هم باهاش همراه شد.

هیون:آه...اینا کی میخوان بزرگ بشن؟

فردا خیلی زود تر از چیزیکه فکرشو میکردن فرا رسید.همشون کلی به خودشون رسیده بودنو شیک کرده بودن.

جونگی برای آخرین بار تو آینه قدی دم در نگاهی به خودش انداخت.

هیونگ:جونگمین بیا دیرمون شد!!

جونگ:باشه اومدم!!!

همشون سوار ماشین شدند.

کیو:یه چیزی خیلی مشکوکه!!!

جونگمین با تعجب گفت:چی؟

کیو:تو امشب خیلی به خودت رسیدی نکنه باز میخوای دخترا رو خام کنی؟!

هیونگ:منم باهاش موافقم!!!

جونگ نیشش باز شدو گفت:از بس خوشتیپم.چیکار کنم مگه تقصیر منه؟!!

یونگ:خدای اعتماد بنفسی!!کم نیاری یه وقت؟!!

جونگ:تو نگران من نباش!!

هیون:جونگ کاری نکنی اونجا آبرمون بره ها؟!!

جونگ:واقعا که!!بابا من هیچکاری نمیکنم راحت شدین؟!!

یونگ:آفرین پسر خوب!!

جونگ روشو میکنه طرف هیونگ و میگه:تو چرا لال مونی گرفتی تو هم یه تیکه بپرون دیگه!!!

هیونگ:الان حوصله کل کل با تو رو ندارم!!

یونگ:خدارو شکر که حوصلشو نداری وگرنه باید تا اونجا تحملتون میکردیم!!

هیونگ:یونگ سنگ؟!!

یونگ:ببخشید غلط کردم!!!

دیگه تا اونجا حرفی زده نشد.

به ساختمون مورد نظرشون رسیدن.همشون از ماشین پیاده شدن.دوتا مرد هیکلی که کت و شلوار مشکی پوشیده بودن و آمریکایی بودن دم در وایساده بودن.پسرا با تعجب به هم نگاه کردنو بسمت در به راه افتادن!!دعوت نامه رو بهشون نشون دادنو وارد شدن.بعد از طی کردن یه راهرو نسبت طولانی به یه سالن رسیدن.دور تا دور سن صندلی چیده بودن.چندتا صندلی که نزدیک به سن بودنو انتخاب کردنو نشستند.هنوز شو شروع نشده بود.پسرا حوصلشون سر رفته بود.هیونگ سرش تو گوشی بود و جونگ دورو برشو دید میزد.

ناگهان همشون صدای آشنایی شنیدن!!!

-بچه ها زود باشین وسیله هارو جمع کنین 20 دقیقه شو شروع میشه و ما هنوز هیچکاری نکردیم.

همشون بطرف صدا برگشتنو با تعجب آترا رو دیدن که دور تا دور سالن میدوئید و دستور میداد.

آترا:آخه من از دست شما چیکار کنم؟آقای لی مگه قرار نبود صحنه رو یکساعت قبل آماده تحویل من بدید؟

لی:ببخشید خانوم یون.الان آمادش میکنم.

آترا بطرف سن رفت تا همه چیزو چک کنه که پسرا رو دید.

درحالیکه نفس نفس میزد گفت:سلام بالاخره اومدید؟

هیون:سلام.آره تو اینجا چیکار میکنی؟!

آترا:من؟من امروز مسئول تدارکاتم.اعصابم خورد شد هیچکاریو درست انجام نمیدن نمیدونم مسئول تدارکات قبلی چی یاد اینا داده هیچکاری بلد نیستن.

جونگمین:تو شدی مسئول تدارکات؟درسته همین شغل بیشتر بهت میاد!

آترا چشم غره ای به جونگ رفتو گفت:نخیر اون قبلیه رو به دلیل بی کفایتی اخراج کردن تا وقتی یکی رو استخدام کنن من مسئول تدارکاتم!!!

هیون:به این توجه نکن آترا این حرف مفت زیاد میزنه!

جونگمین:هیونگ میبندی یا ببندم!!!

هیونگ:جونگمین یه چیزی بهت میگما!!

هیون:اه بسه دیگه اگه میخواین بریم!

اینو که گفت بیسیمی که دست آترا بود صدا داد.

-آترا زود باش بیا نوبت توئه که گریم بشی!!

آترا:باشه هیونا الان میام!!!

بیسیمو قطع کردو گفت:معذرت میخوام من باید برم ایندفعه نوبت خودمه!

هیونگ:نوبت خودته؟منظورت چیه؟!

آترا:یکی از مدلای شوی مد امشب منم.

همون موقع لی صداش زد:خانوم یون ما همه چیزو درست کردیم!!

آترا:باشه الان میام!!

بعد روشو کرد طرف پسرا:واقعا ببخشید اما من باید برم وقتمون کمه!!!!

اینو گفتو رفت بطرف سن و بعد از چند لحظه ناپدید شد.پسرا دوباره روی صندلی هاشون نشستنو به سن زل زدن.درست بعد از 20 دقیقه صحنه تاریک شدو یه زن اومد رو سن.موسیقی شروع شد.

زن به انگلیسی گفت:ممنون که به این شوی مد اومدین و همچنین ار آقای ریچارد جانسون نویسنده ی مجله نیویورک پست هم تشکر میکنم که دعوت مارو قبول کردن و به این شوی مد تشریف آوردن و بسمت یه مرد آمریکایی اشاره کرد.

"خب دیگه منتظرتون نمیذارم.لطفا با دقت به طرحای ما نگاه کنین و بعد تصمیم بگیرین و به مدلای ما امتیاز بدین!!امیدوارم امشب بهتون خوش بگذره!!!"

بعد تعظیمی کردو رفت.همه جا تاریک شدو و نور کمی روی صحنه افتاد.آهنگ تندی شروع شد و اولین مدل اومد.طرح لباسا عالی بودن.پسرا با دقت نگاه میکردن.جونگمین هم که از دیدن اون همه دختر خشگل اونم یه جا ذوق کرده نیشاش باز بود.هیون با دقت نگاه میکرد که یکی نشست بغلش.بعد یه صدای آشنا شنید.

-آرتیمس خوشحال میشه شمارو اینجا ببینه!!!

به بغل دستیش نگاهی انداخت.اون ته مین بود.

هیون:سلام شما کی اومدید اصلا متوجهتون نشدم!!

ته مین:همین الان اومدم.اونم فقط بخاطر آرتیمس وگرنه کلی کار داشتم.یکی از کاتالوگ های روی میز روبروش رو برداشت و نگاه کرد.دیگه حرفی بینشون ردو بدل نشد تا اینکه ته مین زد به بازوی هیونو گفت:الان نوبت آرتیمسه.

هیون چشماشو به سن دوخت:ناگهان دید یکی داره میاد خوب نگاه کرد دید آرتیمسه

Myup Image Hosting

همین لباسی تنش کرده بود با کفش و کیف سفید.موهاشو باز گذاشته بود و چتری ریخته بود تو صورتش.خیلی زیبا شده بود.هیون تمام حواسش به آرتیمس بود و با دقت نگاش میکرد که جونگ گفت:بچه آرتیمس!!!

نگاه پسرا به سن دوخته شده بود چیزی که میدیدن شوکشون کرده بود.زیبایی اون نفس گیر بود!!!

بعد از اینکه آرتیمس رفت نوبت آترا شد.جونگمین که هنوز نگاهش به صحنه بود وقتی آترا دید چشماش گشاد شد و به صحنه خیره شده بود.

Myup Image Hosting

آترا این لباسو پوشیده بود.با کفش و کیف همرنگ لباسش.موهاشو ریخته بود تو صورتش.خیلی آروم قدم برمیداشت و روی سن راه میرفت!!!

10 دقیقه از رفتن دخترا ذاشته بود و پسرا چشماشون هنوز به سن بود.ته مین که خندش گرفته بود گفت:هی چتونه چرا خشکتون زده؟!

هیون به خودش اومدو پسرا رو صدا زد.اونا هم ودشونو جمع و جور کردن.بالاخره شو تموم شد و دوباره همون زن اومد رو سن.

"از اینکه مارو تحمل کردید و تشریف آوردید ازتون متشکرم!!!اول از همه میخوام از بزرگترین اسپانسر این برنامه و البته یکی از بهترین و زیبا ترین مدل هامون تشکر کنیم.خانم یون آرتیمس!"

پسرا با تعجب به سن خیره شدن.آرتیمس با همون لباسای شو اومد رو سن و تعظیمی به همه کرد.

"اول میخوام از تموم دوستای خوبم وخانودم تشکر کنم که به من کمک کردنو و منو همراهی کردن دوم میخوام از دوست خوبم آقای ریچارد جانسون تشکر کنم که دعوت من و همکارام رو قبول کردن و از نیویورک به اینجا اومدم و حتی پسرشون جاستین که زحمت کشیدو تموم عکسای امشب رو گرفت."

اینو که گفت همه دست زدن و بعد دستشو بطرف ریچارد دراز کرد.ریچارد و جاستین بالا اومدن.آرتیمس خیلی راحت هردوشونو بغل کرد و گونشونو بوسید.پسرا چشماشون داشت درآومد.بعد ادامه داد.

"خب امشب براتون یه مهمانی تو یه کلوپ تدارک دیدیم امیدوارم بهتون خوش بگذره."




طبقه بندی: Fiery Love،
[ یکشنبه 23 مرداد 1390 ] [ 09:11 ب.ظ ] [ Yeganeh_Admin ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :