تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
سلام بنده با وجود گوهر بارم بازگشتم....
خب این پارتم بخونید 
نماز روزهاتونم قبول باشه
نظر فراموش نشه
یهو بلند شد و تو تخت نشست...اینقدر خوابش میومد که سرش همینجوری کج مونده بود...به زور خودشو از تخت کشید بیرون...و تازه یادش افتاد...دستشویی اتاق خودش خراب شده..در حالی که غر میزد با فکر اینکه پسرا هنوز خوابن...رفت بیرون اروم اروم قدم برمیداشت..صدای کسی نمیومد اروم در دستشویی رو باز کرد...وبعد از یه قدم صدای جیغ و داد با هم تلفیق شد...
کیتم انگار که قفل شده بود نمیدونست چیکار کنه همینجوری سرجاش مونده بود....و جیغ میزد...که یکی دستشو کشید دنبالش...
سرشو بلند کرد هیون رو کاناپه از خنده غش کرده...جونگ مین با یه لبخند کج وایساده هیونگم بریده بریده میخنده...و کیوجونگم در حالی که دست کیت رو گرفته بهش زل زده....
وبعد از چند لحظه یونگ سنگ در حالی که تا بنا گوش سرخ شده بود...وبه ظاهرش میومد عصبی باشه از دستشویی اومد بیرون.
کیت-سلام و سرشو تا جایی که میشد گرفت پایین...
و برای فرار کردن از گندی که زده بود رفت طرف دستشویی...
الان میدونست یونگ سنگ چقدر عصبیه...اروم در دستشویی رو باز کرد.
هیچ صدایی نمیومد کسی نبود  که دید هیونگ داره کلاشو برمیداره...
کیت-ازش عذر خواهی کن..
هیونگ-با پسرا زندگی کردن این چیزاش عادیه...
و با لبخند از اتاق رفت بیرون...
کیتم بی هدف تو اتاق میگشت که گوشیش زنگ خورد...
-بله...الان...باشه حتما باشه باشه...
نگاهی به ساعتش کرد و با مرتب کردن خودش رفت سمت اتاق مدیر.اروم در زد.
-بفرمایید...
کیت-سلام
-سلام خوب شد اومدی کیت ایشون به شما کمک میکنه تا برای امشب حاضر بشی...
کیت به مردی که رو به روش بود سلام کرد و بدون حرف دیگه ای همراه مرد از اتاق رفت بیرون...
الان 3 ساعت گذشت بود و مرد بدون هیچ سوالی از کیت همه لباساشو اماده کرده بود...حالام داشت رو موها و صورتش کار میکرد...کیت حتی نمیتونست حدس بزنه چه شکلی شده فقط میدونست موهای دم اسبی و سیوشرتشو به اونا ترجیح میده...
کارش تموم شد و کیت منتظر بود خودش رو تو اینه ی قدی ببینه...
یه لباس دکلته طلاییه که یکمش بر میگشت رو شونه هاش یه کمربند مشکیه نازک...موهاش که نیم باز نیمه جمع بود...وکفشای براق طلایی...ارایش ملایم طلایی...
-تو عالی شدی...سرشو برگردوند.مدیر بود.
-مرسی...
که یهو بقیه پسرام از اتاق بقلی اومدن...کیت با دیدنشون انگار میخکوب شده بود...تا این چند وقت اونا رو با این جور لباسا ندیده بود...همشون کت شلوار پوشیده بودن...
به جونگ مین نگا کرد با اون کت شلوار مشکی موهای بالا داده و چشماش...سعی کرد و خودش رو کنترل کنه..با کمال ناباوری متوجه شد اونا همینجوری بهش خیره موندن...
کیوجونگ-اوه کیت باورم نمیشه خودتی...چقدر تغییر کردی.
هیونگ-اره خیلی خوشگل شدی...
لبخند گرم یونگ سنگ ونگاه کنجکاو هیون...که نگاش میکردن و بی توجهی جونگ مین که از همه اینا براش مهم تر بود...
مدیر با اشاره گفت که همه سوار ونا بشن...
روبه روی کیوجوونگ نشسته بود و بقل پنجره وهیونگم بفلش بود.
کیوجونگ-کیت پدر و مادرت چیکار میکنن؟سئولن؟
-پدرم نه فقط مادرم پدرم فوت کرده...
-اوه متاسفم.
هیونگ-واقعا...؟
-اره مهم نیست من اصلا خوب یادم نیست ولی مادرم نه الان تو بوسانه.
یونگ سنگ-پس تو تو بوسان به دنیا اومدی؟
کیت-نه من تو بوسان به دنیا نیومدم..خب ما تو سئول زندگی میکردیم که مادرم دیگه نخواست اینجا باشیم...
هیونگ-چه باحال و با اشاره مدیر همه از ون پیاده شدن و دوباره استرس تمام وجود کیت رو گرفت..بعد از هیون هیونگ پیاده شد و بعد اون هیونگ اروم دمه در وایساده بود و با دیدن کیت دستاشو روبه روش حلقه کرد..کیتم با ترس دستاشو تو حلقه ی دست هیونگ انداخت.
واروم با لبخند رو لب هیونگ یکم محکم شد و رفت جلو...مهمونی بزرگ تر و شلوغ تر از اون چیزی بود که فکر میکرد...یه لحظه احساس کرد تمام توجه ها برگشته رو اون..ناخواسته فشاری به بازوی هیونگ داد و اونم با بازوش یکم بیشتر به خودش چسبوندش...تقریبا همه گروه یه گوشه از سالن وایساده بودن...که پیش خدمت با ظرف شرابا اومد...
کیوجونگ-کیت بردار...
-نه مرسی من شراب نمیخورم...اگه میشه برام یه نوشیدنیه ساده بیارید...
کیو جونگ ویونگ و هیونگ بهش لبخند میزدن و هیونم یه لبخند که بیشتر حالت تمسخر داشت گوشه لبش بود...و دوباره بی توجهی جونگ مین...که یه لحظه لبخند زد....کیتم لبخند زد یه لحظه برگشت و زل زد تو صورت کیت و اخم کرد انگار چیزی بخواد ازارش بده...کیت نمیخواست باور کنه اما یه حسی بهش میگفت اون چیزه ازار دهنده کیته...
چند دقیقه بعد یه دختر نسبتا قد بلند با یه لباس کوتاه مشکی و موهای کوتاه بلند اومد پیش پسرا...
-سلام...
کیوجونگ خیلی عادی-سلام
وبقیه هم درست با همین حالت سلام کردن.
دختر-معرفی نمیکنید...وبه کیت اشاره کرد.
هیونگ-ایشون دستیار پزشک گروه هستن...
دختر در حالی که لبخند تمسخر امیزی گوشه لبش داشت...دست جلو اورد...
-از اشناییت خوشبختم.من هارام.
کیتم باهاش دست داد.
-منم از دیدنت خوشحالم.من کیتم.
و هارام بدون هیچ حرف دیگه ای رفت پیش جونگ مین.
-سلام اوپا...
-من که بهت سلام کرده بودم...
-میدونی چند وقت همدیگرو ندیدیم...
-نه
-اوپــــــــا
-من جونگ مینم
-ولی واسه من اوپایی...
و جونگ مین بدون هیچ حرف رفت از سالن بیرون...و تقریبا تا وقت شام بود که اومد...
-چی میخوری کیت؟و کیت نگاهی به کیو کرد...
-مرسی خودم میریزم...
-کاره سختی نیست و شروع کرد به ریختن غذا...
*************************************************************************************
چشماش دیگه باز نمیشد ساعت از نیمه شبم گذشته بود به در اتاق تیکه داده بود و منتظر بود تا پسرا بیان و چشماشو بسته بود که هیون بی مقدمه دورباز کرد و کیت که به در تیکه داده بود پرت شد وسط خونه...هیونم خیلی ریلکس رفت سمت اتاقش...کیتم هیمنجوری زیر لب غز میزد رفت طرف اتاقش و لباساشو عوض کرد...بقیه پسرا نیومده بودن...یاده حرف کیو موقع برگشت افتاد که گفت خودش و یونگ سنگ برمیگردن.
اوف سرشو گذاشت رو بالشت که یهو با صدای رعد و برق از جاش پرید...صدای رعد هر لحظه بیشتر و برقش کل اتاق رو روش میکرد...کیت همینجوری پتو رو تا زیره گردنش کشیده بود...داشت ارزو میکرد کاش یونگ سنگ یا کیو بودن تا میرفت پیششون...
هیونگ مطمئن بود خودشم داره میترسه...
جونگ مین..اصلا
هیون..نه یا شایدم بالشتشو برداشت و رفت طرفه اتاق هیون.
-هیون شی هیون شی...که دوباره رعدو برق زد...کیت تقریبا داشت گریش میگرفت...
-هیون جونگ شی...کیم هیون جونگ...
هیون-هیونگ خفت میکنم....
کیت-هیون جونگ شی من کیتم...
هیون چشماشو نیم باز کرد...وسرشو یکم بلند کرد..
-چی شده؟
که رعد و برق زد...
کیت-من من...من از رعد و برق میترسم میشه شب اینجا بمونم...
هیون-رعد و برق...؟باشه بیا بخواب اینجا و به بقلش اشاره کرد.... 
*****************************
خب دیگه این پارتم تموم شدنظرتون رو در مورده داستان بگید
بابای




طبقه بندی: My Immportal،
[ یکشنبه 23 مرداد 1390 ] [ 06:26 ب.ظ ] [ *Zahra* ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :