تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
سلام بچه ها خوب كه هستین من نویسنده جدیدم  اسمم مریمه ملقب به مریم یونگی امیدوارم از داستانم خوشتون بیاد از یگانه جون هم تشكر میكنم كه منو قبول كرد قول میدم بچه خوبی باشم وسر موقع داستانمو بذارم البته اگه دوست داشتید پس با ارسال نظرات موافقت خودتونو با داستان اعلام كنید
یونگ- بیا قرار بذاریم
هانی- چی؟
- میگم بیا قرار بذاریم مشكلاتمونو حل كنیم
- ok
-میای پس؟
- اره میام درضمن روتو هم كم میكنم
- باشه بیا رومو كم كن!!!!!
- خوببگو كی؟
-ok فردا مامانم نیست فردا قرار می زاریم
- بیرون رفتن ما چه ربطی به بودن یا نبودن مامانت داره؟
- فردا ربطش رو میفهمی دیرنكنیا


روز قرار

یونگ دیر كرده بود هانی به یونگ زنگ زد

- بله
 دیدی من دیر نكردم تو خواب موندی  زود باش بیا دیگه !!!!!!!!
یونگ نگاهی به هیون وكیو وهیونگ كرد لبخندی زد وگفت
- وای ببخشید تا دیر موقع بیرون بودم چند ساعتیه اومدم درو باز میكنم بیا تو تا من اماده شم
- نخیر من جلوی خونه خودمون وایسادم زود بیا!
- هر جور راحتی نیم ساعتی طول میكشه باید دوش بگیرم
- وای خدا نمیشه این یكیو بیخیال شی
- نه نمیشه حالا یا بیا خونه ما یا بیرون از سرما بمیر هه هه یا برو خونتو ن كه فكر كنم خوابم ببره وقرار كنسل میشه
-  باشه درو باز كن تو همش ضد حالی ااااااااااااه
- یونگ رو به دوستاش میكنه اومد تو  به جونگ زنگ بزن بگو  بیاد اینو گفتو از اتاقش اومد بیرون هانی رو در مقابلش میبینه میخنده یك مبل نهش تعارف میكنه هانی میشینه
- هانی خوب برو اماده شو دیگه!
- نچ نمیرم
- !!!!!!!!!!!! هانی با تعجب به یونگ نگاه میكنه و میگه چی؟
- بیا قرارمونو تو خونه بگذرونیم فكر كنم بیشتر خوش میگذره!
- ببین من ایكیوم پایینه منظورتو نفهمیدم !
- گفتم قرارمونو تو خونه........... هنوز حرفش تموم نشده بود كه زنگ خونشون به صدا در اومد . یونگ لبخندی زد گفت بذار ببینم كیه درو باز كرد پسر جوان وارد خونه شد وسلام كشداری كرد
- سلام یونگ حلات چطوره؟
- یك دفه چشمش به  هانی افتاد كاملا مشخص بود انتظار دیدن هانی رو اونجا داشترفت جلو هانی ایستا
- سلام هانی خانوم
- هانی نگاهی گذرا به یونگ كرد یونگ با اشتیاق ولبخند به هانی خیره شده بود
- سلام جونگ خوبی
- البته كه خوبم. بعد رفت طرف یونگ دستشو دور گردن یونگ انداختو تو گوش یونگ چیزی گفت بعد هردوشون بلند خندیدند. هانی بروی خودش نیاورد وبا لبخند
یونگ گفت :میشه اماده شی بریم ؟
یونگ- اوه اوه چه هوله. ببین جونگمین میخاد رومو كم كنه كمكم كن هه هه هه
- جونگ به طرف هانی میره دستاشو روی شونه هانی میذاره وخم میشه تا بتونه بهتر هانیو ببینه . بوی عطرش هانی رو اذییت میكنه تو چشماش شیطنت دیده میشه
- خانی میشه منم با هاتون بیام سر قرار یونگ اجازه داده مونده اجازه تو ببین من چه پسر خوبی هستم اجازه میگیرم!
- هانی الان منظور یونگ رو میفهمه (مامانم خونه نیست) هانی به یونگ خیره میشه یونگ مننظره هانی چیزی بگه اما تمام حرف هانی توی نگاشه یونگ اینو فهمید
اما بروی خودش نمی اره
- خونگ میگه هانی شنیدم میخای روی یونگ رو كم كنی میشه با منم همون كارو كنی! ودست هانی رو میگیره وبه طرف مبل میبره هانی منظور اونو درك میكنه
با تمام قدرتش میزنه تو ی صورت جونگ
- تو چه غلطی كردی!!!!!!!؟جونگ هم دستشو بالا میبره تا بزنه تو صورت هانی  اما اون جیغ میزنه وفرار میكنه به طرف در خروجی میره یونگ بهش میرسه ویقه اش رو میگیره
- خودت بگو چیكارت كنم؟
جونگ میاد جلو در حالی كه با عصبانیت به هانی نگاه میكرد میگه  :بسپارش به من داداش!
- دوباره هانیو به زور به طرف مبل میبره هانی دستشو از دست جونگ بیرون میكشه  اما یونگ این دفعه نمیذاره هانی دربره یانی با التماس به یونگ نگاه میكنه
- یونگ من میخام برم خونمون مامانم منتظرمه!!!!!!!!!!!!
- اما مامان منو تو با هم رفتن خرید بابات هم كه همیشه دنبال كار خودشه در نتیجه كسی خونه منتظرت نیست ببین اگه دختر خوبی بودی این اتفاق برات نمیافتاد الان هم كاری از دستم ساخته نیست
جونگ وقتی عصبانی میشه از یك دختر تا به اون درس خوبی نده ولش نمیكنه خوب باهاش راه بیا تا زود بری خونتون
جونگ - اره راه بیا و میخنده
- هانی - تاكجا
- تا اخرش
- اخرش كجاست  
-
 جای دوری نیست  تو همین خونه هست رو مبل تو اتاق فرقی نداره مهم نیته و یك لبخند شیطانی میزنه..........خوب تمام شد بای تا چهار شنبه راستی خوب بود یا بد نظرتون چییه؟


[ یکشنبه 23 مرداد 1390 ] [ 12:01 ق.ظ ] [ Maryam ] [ نظرتو بگو در نرو ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :