تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

بچه ها سلام . خوبین؟؟؟؟

ببخشید من نتونستم 2 شنبه آپ كنم .

خوب دیگه چیزی نمیگم . روم سیاه ...

هی هی .

برین ادامه ی مطلب

 

همه جلو در سالن كنسرت ، بلیت به دست وایسادیم . به 4نفردیگه نگاه میكنمو میگم " بچه ها ، الن میخوایم بریم تو ، همه حاضرن ؟؟"

امی میگه " الام میتونم از نزدیك ببینمش .

نستی " خب بریم دیگه "

آنا " بریم "

لیز " بریم "

من تا میام حرف بزنم یه آقایی میاد جلو و با نیش باز میگه " وای .... سلام خانوم رودا ، خیلی از دیدنتون خوشحال شدم. اینا دوستانتون هستن ؟؟"

امی " سلام . بله . "

شروع میكنه به معرفی " دوستام مگی جكسون ، لیز كریستی ، نستی تویست وانا بنچی "

هممون یهذره جلومرده خم میشیم و سلام میكنیم . در گوش آنا میگم " چه قدم اینا دوسش دارن "

مرده میگه " بفرمایید از این طرف "

میگم " ببخشید مگه ورودی از این ور نیست ؟؟"

مرده میگه " اینجا ورودی مردم عادیه ، نه شما كه مهمون افتخاریه ما هستین . "

لبخند میزنم ودنبال مرده ازیه در دیگه میریم تو .

یه راهروه كه تهش دوباره میرسه به یه در . مرده درو برامون باز میكنه و میریم تو یه اتاق كه تا در رو باز میكنه امی غش میكنه . (غش واقعی نه ها . خیلی سعی میكنه جلو خودشو بگیره تا جیغ نزنه " )

اونجا دابل اس دارن اماده میشن ، ینی اماده شدن ، نشستن و دارن حرف میزنن .

تا ما میریم تو از جاشون بلند میشن و با تعجب به ماها نگاه میكنن .

مرده ما ها روبهشون معرفی كرد . بعله . امی كه واقعن تو فضا بود . داشت كم كم به مرض جنون میرسید كه هیون پرسید " شما خوبین ؟؟"

امی میاد دیگهجیغ بزنه كه بهش یه لگد میزنم و اروم میگم " امی ، ببند "

و به هیون میگم " امی ما هم یكی از طرف دارای شماس . خیلی دوس داشت شما رواز نزدیك بینه "

تا اینو میگم " هیون میخنده . اعضای دابل هم خودشونو واسمون معرفی میكنن . اونی كه اسمش جونگ مینه میگه " پس هیون چرا نمیری بقلش كنی ؟؟"

هیون هم میخنده و میگه " اوهوم . "

و میه جلوو امی رو بقل میكنه. وای . دیگه امیواقعن نمیتونه خودشو كنترل كنه و میزنه زیر گریه . اروم اوم گریه میكنه . وقتی گریه میكنه خیلی ناز میشه . چشای عسلیش رو میدوزه به چشای هیون و میگه " من واقعن دوستتون دارم "

هیون میخنده ( از اون خنده های امی كش ) و میگه "خواهش میكنم گریه نكنین. "

و در كمال ناباوری میرهو اشگ امی رو پاك میكنه . اونجا همه براش دست میزنن.

 امی رو تو این چند ساله تا حالا انقد خوشحال ندیده بودم .

اشكاشو با دسمال پاك میكنه و میخنده .

هیون میگه " خوب ، بقیه ی دوستاتونو بهمون معرفی نمیكنین ؟؟"

امی میخنده و به نستی اشاره میكنه ومیگه " این نستی ، عشق بسكتبال ، عشق خوانندگی ، هر كاری دلش بخواد میكنه . یه ذره هم باهم لجه ، خیلیم شاده "

بعد اشاره میكنه به آنا و میگه " ساكت ، مهربون ، خرخو..."

اما آنا نمیذاره حرفشو تموم كنه و میگه " امی ... میكشمت "

بعد لیز رو معرفی میكنه و میگه " من هنوز كه هنوزه نتونستم لیز و بشناسم . دختر پیچیده ایه و خیلی به مگی اهمیت میده "

یكی كه اسمش هیونگ جونه میگه " به مگی ؟؟"

امی میخنده و میگه " بله "

و به من اشاره میكنه و میگه " خب اینم مگی جونز ، عزیز دل همه ی ما و میشه گفت یه جورایی سرگروه ماس . "

كیو جونگ " خوب چرا خانوم لیز اینقد به ایون اهمیت میدن ؟؟"

امی " مگی چند سال پیش تو تصادف ..."

اما من نمیذارم حرفشو بزنه و میگم " امی ... بهتره این مسئله رو اینجا بازش نكنیم "

امی میخواد اعتراض كنه اما وقتی قیافه ی ناراحتمو میبینه ، میگه " آ..آهان ، بله ... بهتره اینجا بازش نكنیم "

هر وقت یاد اون اتفاق میفتم ناخودآگاه گریم میگیره . الانم چشام پر از اشك شده . هیون میگه " خانوم مگی ، شما خوبین ؟"

چند بار پلك میزنم تا اشكام جاری نشن . بعد لبخند میزنم ومیگم " بله ، ببخشید اینجا دستشویی كجاس ؟؟"

هیون " هیونگ راهنماییتون میكنه "

بعد هیونگ بلند میشه و با هم از در میریم بیرونو وارد یه اتاق دیگه میشیم كه اونجا دستشویی داره .

میگم " شما برین پیش بقیه . من خودم میام "

هیونگ " با هم برگردیم بهتره "

از اونجایی كه اصن حال بحث كردن با این پسررو ندارم میگم " هر جور راحتی"

ومیرم تو دستشویی .

صورتمو با آب میشورمو با دستمال خوشكمیكنم.

بعدازدسشویی میام بیرون. هیونگ هنوز دم در دستشوییه .

وقتی میام بیرون میگه " خب . بریم ؟؟"

میگم " بریم.

و دوباره برمیگردیم به جایی كه بودیم .

وقتی میام تو لیز میاد سمتم و میگه " حالت خوبه ؟؟ چیزیت كه نشد ؟؟"

میگم " نگران نباش . خوبم ."

كیو كه نگاهش پر از تعجبه میپرسه " ینیانقدر مشكل حاده ؟؟"

اما هیون بهش چشم غره میره .

كیو میگه " فقط سوال پرسیدم "

بعد هیون از جاش بلندمیشه و میگه " بفرمایین اینجا بشینین "

میگم " نه ، خوبه . شما راحت باشین "

این وسط یهو كیو میگه " خانوم لیز حق داره نگرانتون باشه . خیلی ناراحت به نظر میرسین "

میگم " نه .جدن خوبم .فقط یه ذره سرمدرد گرفته . وگرنه مشكلی ندارم"

میون اینا یه نفر بودكه اصن حرف نزده بود. اما وقتی من حالم اینجوری شد بالاخره دهنشو باز میكنه و میگه " میخواین یه چیزی بخورین ؟ انگار فشارتون افتاده . "

میخندمو میگم " به خدامن خوبم . نیازی هم به هیچی ندارم "

بعد رومو میكنم سمت امی و میگم " چرا بیخودی انقد شلوغش كردی ؟؟"

امی میگه " عزیزم .... با این قیافه ای كه تو داری ... ببین بیبی چجوری داره نگات میكنه."

میگم " بیبی ؟؟ بیبی كیه ؟؟"

هیون میخنده و میگه " هیونگ جون ما . "

رو مو میكنم به هیونگ تا ببینمش و میگم " لقب ایشون بیبیه ؟؟"

جونگمین میخنده و میگه " خودم روش گذاشتم . بهش میاد نه ؟؟"

میخندمومیگم " نمیدونم "

بعد جونگ مینبه هیونگ میگه " بجه شو ."

و با دستش لپای هیونگو فشارمیده.خیلیقیافش با نمك میشه .

هیونگ دست جونگ مین رو میزنه كنار و میگه " جونگ مین نكن "

هیون " انگار امی خیلی در مورد ماها میدونی !! "

امی میخنده و میگه " میشه گفت " خیلی خوشحاله . بعد میگه " مخصوصن در مورد شما لیدر جان"

به یونگ سنگ نگاه میكنم . از اول تا اخر همش داره نستی رو نگاه میكنه . لباسش با هممون فرق داره . همینجوری اونم یه جا وایساده وهیچی نمیگه .

كیو میگه " مدیر بهمون گفته بود با 5 نفر قرار دایم . ولی فكر نمیكردم اون 5 نفر به این خوبی باشن . "

آنا میگه " مگه قبلن هم با كسی قرار داشتین ؟؟"

كیو میگه "‌اوهوم. دور از جون شما ولی یه ادمایی بودن..."

جونگ مین حفشو قطع میكنه ومیگه " اصن فكرشم نكن ."

تو همین لحظه یهو آوریل جان یه اهنگشونو كه زنگ گوشیه نستی هس میخونن . نستی سریع گوشیشو جواب میده و میگه " بله ؟؟"

ما نمیدونیم طرف چی میگه اما حالت چهره ی نستی یهو خوشحال میشه . از هممون عذرخواهی میكنه واز اون اتاق میره بیرون.

لیز میگه " باز پسرا به این زنگ زدن "

در اینجا یونگ سنگ میگه " پسرا ؟؟/ كیا ؟؟"

من كه متوجه نگاه های یونگ سنگ به نستی شدم میدونم اگه بگم این 7 تا دوست پسر داره ، از نستی بدش میاد . واسه همین میگم " نستی برای یه مقالش تو دانشگاه باید یه سری اطلاعات راجع یع خصوصیات پسر ها تو 2 تا شهر جهان جمع كنه . در مورد پسرای انگلیسی كه دیگه تحقیق نمیخواد . اما در مورد پسرای كره ای چرا ."

یومگ سنگ میگه " پسرای انگلیسی ؟؟"

میگم " اوهوم . نستی تو لندن به دنیااومده "

 ‌یونگ سنگ " انگاراز آوریل هم خوشش میاد "

لیزمیگه " خیلی . "

یونگ سنگ " نكنه از بسكتبال هم خوشش میاد ؟؟"

امیمیخنده ومیگه " شما علم غیب داری ؟؟ نستی یه بسكتبالیست حرفه ایه ، فقط نزدیك 50مدل توپ بسكت با شكلای مختلف داره . یكیشم شبیه همونیه كه شماها باهاش عكس انداختین "

جونگ مین به یونگ سنگ چشمك میزنه و میگه " داداش ، مال خودته "

اما هیونگ میزنه تو سر جونگ مین و میگه " جونگ مین ... تو هویچ بوخور "

جونگ مین " هویج نداریم اینجا "

هیونگ " میرم برات میگیرم . فقط یه دقه حرف نزن "

تو همین گیر و داریم كه منجر گروه میاد و میگه " خانوما ، آقایون . دیگه مردم همه منتظرتوننا . بفرمایین"

بعد دابل اس از جاهاشون بلند میشن ، لباساشونو درست میكنن . جونگ مین میگه " یونگ سنگ ایندفه حواست به میكروفونت باشه ، سه متر پرت نشه اونور تر."

امی میخنده و میگه " یونگ سنگ خیلی باحال بود "

بعد همه از اتاق میریم بیرون . نستی هم برمیگرده پیشما .

هممون ( بجز امی ) ، میریم میشینیم سر جاهامون . اما امی رو بردن امادش كنن كه یه جا بیاد و تو یكی از رقص های هیون باهاش باشه . نستی به لیز میگه " بالاخره این رقصیدنای این به ارزوش رسوندش "

میگم " فكر نمیكردم اینا انقد صمیمی و بدون افه باشن . خیلی از این موضوع خوشم اومد. كه مثل یه سری از گروه ها ، كه اگه بهشون سلام كنی جواب سلامتم نمیدن ، نیستن .

ولی یه چیزی عجیب بود . لقب هیونگ ، baby  . صورتش از همشون جوون تر بود . انگار از همشون بچه تره .

اولین تصویری كه از دابل اس 501 برای من شكل گرفت . پسرایی مهربون ، باادب و دوست داشتنی ، هیون : لیدر گروه ، فردی اروم و مرد به معنی واقعی

یونگ سنگ : ساكت ، متین و صبور

هیونگ : همون baby خیلی بهش میاد . یه بیبی ی با معرفت.

كیو : خوش خنده

جونگ مین : با نشاط ، با مزه ، مهربون و خیلی چیزای دیگه كه از حرفای امی و این دیدار فهمیدم.

هنوز سرم درد میكنه . یهذره بدنمو از رو صندلی میارم پایین تر و سرمو تكیه میدم به صندلی .

دابل اس بالاخره میان رو سن.

و این آهنگ شروع میشه و ... این هیونگه كه داره میخونه ؟؟

Yeah, ha, here we go once again
Guess who's back let's go
This one this all about you I will hate you but I love you
So what can I do
Now listen

بله ....

خیلی فرق كرده . گریم و لباساش كه عوض نشده ولی انگار این اهنگه مردشكرده .

دلم یه جوری میشه .

اجراشون خیلی قشنگه .

اما من خستم .

چشامو میبندم.

صداهاشونو دارم میشنوم .

Baby let me , love ya , love ya ,love ya

و خوابم میبره




طبقه بندی: New Turn Of Love،
[ جمعه 21 مرداد 1390 ] [ 01:23 ب.ظ ] [ Maggi ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :