تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

سلام بچه ها داستانم رو آوردم ....!

بدووووووووووویین ادامه!

نظرا بالای 40!!!!!!!!

میدونم کمه ولی..........................!!!

سریع برگشتم توی سالن...

همه تقریبا رفته بودن

کیوجونگ واسه آلیش و آیلا ماشین گرفت و فرستادشون خونه ....!

خیلی سرد بود ...

رفتیم سوار ماشین شدیم ....توی راه همه ساکت بودن حتی جونگ مین و هیونگ..!

تقریبا رسیده بودیم خونه.

ماشین جلوی در خونه وایساد و همه پیاده شدیم ..

رفتیم توی خونه و هممون روی مبلا ولو شدیم ...

دیگه نمیتونستم اون لباس مزخرفو تحمل کنم...

سریع موهامو باز کردم ... که دیدم همشون بهم زل زدن ...

آنالی : چ..چتونه؟؟؟ جن دیدین؟

هیون سرشو تکون داد و گفت : نه هیچی!

به زور فرستادمشون توی اتاقاشون تا بتونم لباسهامو عوض کردم ....

وقتی بلوز و شلوارمو پوشیدم واقعا احساس سبکی و آرامش کردم .. کیف داشت ..

اومدن پایین ...

آنالی : من نمیدونم اینا چرا منو نقاشی کردن؟؟؟؟چیه این همه رنگ روغن؟؟؟؟

جونگ مین : مثل یه اثر هنری... هه هه هه !

آنالی : بخندین بهش ضایع نشه گناه داره!

رفتم روی مبلو دراز کشیدم ....

آنالی : برین گم شین توی اتاقاتون خوابم میاد...!

هیونگ : بچه ها چشه توپش پره؟؟؟!!!!

جونگ مین : از جونت سیر شدی؟؟؟؟ پاشو برو تو اتاقت

همشون رفتن توی اتاقاشون یه نفس راحت کشیدم و نفهمیدم کی خوابم برد ...

صبح احساس کردم یه چیزی روی صورتم حرکت میکنه ...

سریع چشمامو باز کردم ....

هیون بود و با قیافه ی متعجبی بهم نگاه میکرد ....

آنالی : تو اینجا چی میکنی؟؟؟

هیون : چرا انقدر داغی؟؟؟تب داری؟؟

آنالی : ساعت چنده؟؟؟

هیون : حدود 7 ...

مثل یه میخ نشستم چند ثانیه به هیون زل زدم بعد یه هو جیغم رفت توی هوا ....

هیون : چته؟؟الان بیدارشون میکنی!

آنالی : دیرم شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سریع لباسامو عوض کردمو با عجله رفتم بیرون ...

یه هو هیونو دیدم که به ماشینش تکیه زده بودو سویچشو توی دستاش میپیچوند ..

هیون : من میرسونمت ..

آنالی : لازم نکرده خودم چلاق نیستم!

هیون میخوام برسونمت!

آنالی : گفتم که لازم نکرده!

هیون دستمو گرفت : بهت گفتم سوار شو!

آنالی : نمیخوام.. مییخوام تنهایی برم..

هیون دستمو میکشید : بهت گفتم سوار شو.

آنالی : نمیخوام ..مگه زوره؟؟

هیون :اره زوره!

آنالی : خب نمیخوام بیام..

هیون : باشه خودت خواستی!

اومد نزدیک و دستشو دور کمرم حلقه کرد و به زور بلندم کرد ...

همون موقع درد کل بدنمو فرا گرفت ...

از درد جیغ کوتاهی کشیدم ...

هیون : چی شد دردت گرفت؟؟؟

آنالی :منو بزار پایین ..آخ!

هیون : نمیخوام ...

دستمو اروم گذاشتم روی شکمم احساس کردم بلوزم داره خیس میشه ...

آنالی : منو بزار پایین ...

هیون منو گذاشت توی ماشین...

دستم روی زخمم بود .. خیلی درد داشت ...!

رسوندم دانشگاه .. توی راه اصلا حرفاشو نمیشنیدم ... نمیفهمیدم چی میگه!

فقط دستمو روی شکمم گذاشتم و فشار میدادم

رسیدیم دانشگاه از ماشین پیاده شدم ....

خداحافظی کردمو یه راست رفتم سر کلاس

اصلا صدای هیچکیو نمیشنیدم ...

دنیا دور سرم میچرخید ولی سعی کردم به روی خودم نیارم ..

آیلا کلاسش از من جدا بود ولی موقعی که کلاسا تموم شد دیدمش

آیلا : حالت خوبه؟؟رنگت پریده!

آنالی : من؟؟؟؟

آیلا : نه پس من!

آنالی : من خوبم..!

آیلا : من میرم خونه .. خدافظ

آنالی : باشه سلام به همه برسون

آیلا رفت . ساعت حدودا 3 بعد از ظهر بود

از دانشگاه اومدم بیرون .. واقعا دیگه نمیتونستم راه برم ..

نور آفتاب با اینکه زیاد نبود ولی سرم رو داغ کرده بود!

یه تاکسی گرفتم ...

بهش گفتم منو برسون به یه بیمارستان ..

رسیدم بیمارستان ..رفتم قسمت اورژانس دکتر زخمم رو دید و گفت خونریزی کرده و چیز مهمی نیست ...

بعد هم چند تا قرص تب بر بهم داد .. حالم یه کم بهتر شده بود

برگشتم خونه

حدودا 4 و نیم بود نشستم روی مبل و تلوزیون رو روشن کردم

برنامه هاش مزخرف بود

واقعا حوصلم سر رفته بود

تا اینکه پسرا با کارگردانشون اومدن خونه

قرار بود شام ببرشون بیرون

اومده بود لباساشون رو عوض کنن

جونگمنی : اوه..کی رسیدی؟؟

حوصله ی جواب دادن نداشتم

هیون : بیا بریم بیرون

آنالی : حوصله ندارم

هیون : میخوای مثل صبح ببرمت؟؟؟

آنالی : میدونی صبح به خاطر تو چه بلایی سرم اومد؟؟بی فکر!

هیونگ : چت شده بود؟؟

آنالی : هیچی.زخمم خونریزی کرد

هیون با چشمای از حدقه بیرون زدش بهم زل زد!

آنالی : جرئت داری یه بار دیگه بی اجازه منو بغل کن ببین چیکارت میکنم!

هیون : من غلط بکنم!حالا پا شو بریم بیرون

جونگمنی : لوس بازی موقوف پاشو

یه تی شرت مشکی پوشیدم که روش عکس اسکلت داشت با یه شلوار لی تنگ

جونگمنی : بابا تریپت منو کشته

هیون نگاش کرد و گفت : خفه!

رفتیم بیرون و اونا هم سرگرم صحبت درمورد کلیپ جدیدشون شدن

منم سرم رو کردم توی گوشیم

جونگمین زد بهم : هی نکنه دوس پسر پیدا کردی؟

آنالی : دوست پسر میخوام چیکار؟؟؟ شما 5 تا زیادین دیگه نمیخوام ! نیشتو ببند

هیون : آقای کانگ ( کارگردان ) لطفا اون دختره نه! حالم ازش بهم میخوره

هیونگ : منم ازش خوشم نمیاد. مثل آدامس میمونه میچسبه به آدم.اه

کارگردان : خب چیکار کنم؟؟فقط هیکل و قیافه ی اون به درد کلیپ میخوره به غیر از اون دیگه نتونستم کسی رو پیدا کنم!

هیون : خواهش میکنم

کیوجونگ : منم از دخترای لوس بدم میاد!

یونگ سنگ : منم موافقم

کانگ : پس دیگه چاره ای نداریم جز...

هیون : جز چی؟؟؟

کانگ : شما به جاش بازی کن

همه ساکت بودن منم که اصلا توی باغ نبودم

همه بهم زل زده بودن ..

آنالی : چیزی شده؟؟؟

هیون : با تو بود ها!

آنالی : من؟؟؟

کانگ : اره . شما هم قد بلندی دارین هم هیکل خوبی.. لطفا قبول کن وگرنه اینا منو میکشن!

آنالی : ولی....

هیون : ولی بی ولی.. همین یه باررررررررررر!

آنالی : من ... من ...

هیون : تو چی؟؟؟؟

آنالی : چیکار کنم خب؟؟نمیتونم!

هیون : چرا نتونی میتونی!

آنالی : همش زیر سر تو ها!

جونگمین : بچه ها داره ناز میکنه!هه هه هه

کانگ : خب پس همه مهمون من!

بعد از شام برگشتیم خونه!

قرار بود از فردا فیلم برداری رو شروع کنیم!

موضوع کلیپ تقریبا پلیسی بود!

توی اتاق پرو بودم لباسامو پوشیدمو رفتم بیرون ....

لباسا یه تاپ و شلوارک براق مشکی تنگ بودن با یه کت بلند مشکی از همون جنس ..

موهامو دم اسبی بستن و لخت کردن روی پاهام هم طرح خال کوبی زدن ...

آرایشم هم سایه و خط چشم مشکی بود با یه رژ لب صورتی خوش رنگ

3 روز طول کشید تا فیلم برداری تموم شه و من تازه فهمیدم این بیچاره ها چه سختی هایی میکشن ..!

از موقعی که فیلم برداری شروع شده بود رفتار هیون عوض شده بود یه جورایی سرد بود ... !

 




طبقه بندی: Hero Girl،
[ پنجشنبه 20 مرداد 1390 ] [ 10:56 ب.ظ ] [ Raha ] [ Comment ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :