تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

سلاممممممممممممم برای خوندنه داستان برید ادامهههههههههههه

نــــــــــــــــــــــــــــظرم یادتون نره!!!!

جونگمین:

همه بنظر خوشحال بودن.میتونستم شادیو تو چشمای شیما وقتی با هیونگ بود حس کنم.سعی کردم با بقیه هماهنگ باشمو

کنارشون بخندمو شادی کنم.ولی اینا چیزی جز ظاهر سازی نبودن.وقتی به پارک رسیدیم منو بقیه ی پسرا با کلاهو

عینک صورتامونو پوشوندیم و وارد پارک شدیم.یه جایی تقریبا وسط پارک چندتا تابو سرسره بود به اصرار دخترا

مجبور شدیم سورا بشیم.واقعا بامزه بود.یاد بچیام افتاده بودم(اخیییییییییییی شوهرم یاده بچگیاش افتاده!!!!)بعداز حدوده

2ساعت که بازی کردیم هممون به شدت خسته و گرسنه بودیم.یه درخته بزرگ پیدا کردیمو زیاندازمونو پهن کریمو نشستیم.

بعدش کیو رفت که غذاشو که درست کرده بود بیاره.دخترا از تعجب دهناشون بازمونده بود.

هیونگ:تعجب نکنید!کیو یکی از بهترین اشپزای دنیاست.فقطم برای ادمای خاصی غذا درست میکنه

بعدش به اوا نگاه کرد:شانس اوردیم ادم خاصه باهامونه وگرنه این غذای خوشمزه رو نمیخوردیم.عجب پارتی داریما!

بعدش هممون خندیدیم.

اوا:یعنی همه ی اینا رو خودت درست کردی؟

شیما:نه بابا خوشم اومد!اوا دوست پسرت خیلی هنرمنده ها!!

اوا:بله دیگه!

شروع کردیم به خوردن مثله همیشه عالی بود.بعداز تموم شدن غذا دخترا بهونه گرفتنو گفتن بریم کنار دریا.

وسایلارو جمع کردیمو سوار ون شدیمو رفتیم ساحل.تقریبا کسی اونجا نبود.

شیما:نشد که!ما میخوایم شنا کنیما!باید مایو داشته باشیم.بریم بخریم!

رفتیم از مغازه های همون دورو بر مایو خریدیمو بعد از پوشیدن برگشتیم لب دریا.

شیما:

بعداز پوشیدنه مایو برگشتیم سمته ساحل.پسرا زیاد حوصله نداشتن واسه همین فقط منو اوا و یگانه رفتیم.

پریدیم تو ابو کلی شنا کردیم.خیلی بهمون خوش میگذشت.باهم اب بازی میکردیمو به طرف هم اب میپاشیدیم.

بعدش منو اوا از اب بیرون اومدیم ولی یگانه گفت که میخواد بیشتر اونجا بمونه.رفتیم پیشه پسرا.ناگهان چشمم

افتاد به اب.یگانه نبود.هممون دویدیم سمته اب.مثله اینکه رگه پاش گرفته بود.هیون یه جری شده بود.خیلی

نگران بود.پرید تو ابو بعدش یگانه رو بغل کردو از اب اوردش بیرون.گذاشتش رو زمین.از هوش رفته بود.

منو اوا داشتیم گریه میکردیم.

داد زدم:یکی بهش تنفسه مصنوعی بده!!زود باشید!

هیون بدونه هیچ معطلی لباشو رو لبای یگانه گذاشتو بهش تنفس داد.بعداز یکم یگانه با چندتا سرفه ی ریز

چشماشو باز  کرد.فاصله ی بینشون چند سانتی متر بود.بهم خیره شده بودن.مام چیزی نمیگفتیم.که یگانه سکوتو شکست:

-:ممنون!من دیگه باید برم.

اینو که گفت گوشیش که توی کیفش بود زنگ خورد.هممون توجهمون به کیفش جلب شد.کیفو باز کردو گوشیو جواب داد:

-:الو سلام

-:.................

-:ممنون بابا جون.تو خوبی؟

-:..............

-:چی شده؟

-:..............

-:امروز؟

-:......................

-:اخه چرا؟

-:.....................

-:من میخواستم برگردم خونه!

-:.........................

-:خب باشه.پس من پیشه دوستام میمونم.

-:..............

-:ممنون.خداحافظ

شیما:چی شد؟

یگانه:بابام میگه یه کاری پیش اومده.دارن با مامان از کره میرن.

اوا:عالیه!بیا خونه ی ما!

-:مزاحم نیستم؟

شیما:این چه حرفیه؟ما خیلیم خوشحال میشیم تو بیای خونمون!

بالاخره اون روز باتموم خستگیاش تموم شد.شب پسرا مارو رسوندن خونه و رفتن.ولی جونگمین نرفت.

جونگمین:شیما!

-:هان؟(هان چیه؟بگو بله!!!!!!!!!!!!!)بیا خونه!

-:نه راحتم.میای یه کم قدم بزنیم؟

 -:اره.بریم.

مشغوله راه رفتن شدیم.جونگمین دست کرد تو جیبشو یه گردنبند دراورد.

-:اینو یادته؟

-:ا این همونی نیست که باهم خریدیم؟

-:درسته

-:هنوز ندادیش به اون دختره؟

اهی کشید:نه!فهمیدم دوسم نداره!

-:چرا اینقدر مطمئنی؟

-:اون حالا با یکی دیگست.اصلا میخوای ببینیش؟

-:با اینکه خیلی ازش عصبانیم ولی میتونم؟

-:اره!همین امشب بهت نشونش میدم!

-:واقعا؟

-:اره

-:عالیه!باهاش حرف میزنم!

رفتیم جلوی یه مغازه از شیشه ی مغازه ادم خیلی راحت میتونست خودشو ببینه.

-:جونگمین:اونه

-:کودوم؟فروشنده که مرده!مشتریاشم که دوتا پیره زنو یه بچن!

-:خوب دقت کن!به شیشه دقت کن!

تو شیشه میتونستم خودمو جونگمینو ببینم.

-:جونگمین!منظورت اینه که!

-:درسته.

-:ولی این امکان نداره!

-:امکان داره.این احساسو خیلی وقته بهت دارم!شیما خیلی دوست دارم!(منم همینطورررررررررر)

-:جونگمین!

-:کاره بدی کردم؟

-:نه!ولی....

-:میدونم.تو هیونگو دوس داری.نمیتونم مجبورت کنم!ولی میخوام تمامه تلاشمو بکنم!من متوقف نمیشم!عاشقتم!(ابیاتی

برگرفته از اهنگه kiss kiss برادر هیون)

اینو گفتو............

تمومیددددددددددددددددددد

نظـــــــــــــــــــــــر یادتون نرود!!!!!بووووووووووس بایییییییی




طبقه بندی: Love Forever،
[ پنجشنبه 20 مرداد 1390 ] [ 11:06 ب.ظ ] [ Shima ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :