تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

سلام به دوستای گلم خوفید؟من بازم اومدم.ایندفعه با پارت جدید داستانم اومدم.ایندفعه واقعا زیاد نمیشم از بس زل زدم به صفحه مانیتور چشام باز نمیشهاگه نظر ندید خیلی نامردین!!!

خب امروز یه سوال ازتون دارم!

اگه شما بمیرید اما نه بطور کامل.یعنی بین دنیا و برزخ گیر بیفتید مثل سریال 5 کیلومتر تا بهشت(البته خدا نکنه همچین اتفاقی براتون بیفته!!)دوست دارید کجا ها برید چه کارایی انجام بدید؟مثلا کارایی که وقتی زنده بودید نمیتونستید انجام بدید.

اگه به سوالم جواب بدید ممنون میشم!!جواب این سوال رو از نظر خودم تو پارت بعدی میگم!!!خب بفرمایید داستان....

اینم یه عکس از یونگی برای طرفداراش!!!

آپلود سنتر عکس رایگان

پسرا سرشون به علامت آره تکون دادند.دستگاه دی وی دی روشن کردند و یکی از سی دی هارو گذاشتن توش.بی خبر از چیزی که توش بود....

دی وی دی رو روشن کردندو برگشتن سرجاشون.

چیزی که میدیدن باورنکردنی بود....آرتیمس با یه پسره میرقصید....تیکه های بعدی فیلم تو یه پارک پر شده بود که داشتن بستنی میخوردنو سربسر هم میذاشتن.تیکه ی بعدی تولد آرتیمس بود که همون پسره چشمای آرتیمس با احتیاط وارد خونه کردش.دستاشو برداشت یه دفعه همه براش تولدت مبارک خوندن.اونم سریع اون پسره رو بغل کردو گونشو بوسید.....

همشون انقدر شوکه شده بودن که حتی نمیتونستن تلویزیونو خاموش کنن....

یک ساعت بعد

آرتیمس و آترا-آشپزخونه

آترا داشت میزو میچید و آرتیمس داشت دستاشو خشک میکرد.

آرتیمس:آترا برو پسرا رو صدا بزن!

آترا:من نمیتونم دارم میزو میچینم خودت برو!

آرتیمس:ای تنبل!باشه خودم میرم.

از آشپزخونه خارج شدو بسمت پذیرایی رفت.هنوز داخل سالن نشده بود که صدای تلویزیونو شنید.لبخندی زد و همونطور که بسمت سالن میرفت داد زد:آقایون شام حاضره....

از دیدن صحنه ای که جلوش بود شکه شد.پسرا خیلی هول شده بودن.هیونگ با دستپاچگی کنترل رو برداشت و تلویزیون رو خاموش کرد.

تو دلش به خودش لعنت فرستاد.چرا این سی دی رو مثل بقیه خاطراتش با کریس از بین نبرده بود؟بهرحال تقصیر خودش بود.نباید پسرا رو سرزنش میکرد.پرده ای از اشک جلوی چشماشو گرفته بود.

پسرا با بهت و نگرانی بهش خیره شده بودن.

به خودش اومد.چشماش پر از اشک شده بود.اشکایی که هرلحظه ممکن بود فروبریزن و گونه ش رو خیس کنن.نگاهی به پسرا انداخت.میتونست نگرانی رو تو جشماشون ببینه!!!دیدن این صحنه براش غیر قابل تحمل بود.

آرتیمس:منو ببخشید.

اینو گفت و در حالی که دهنشو با دست پوشونده بود بسمت اتاقش در طبقه ی بالا دوید.در اتاق با صدای وحشتناکی بسته شد و آترا بیخبر از موضوع اومد تو پذیرایی.

آترا:این صدای چی بود؟پس چرا نمیاین؟

نگاهش به چهره ی نگران و ناراحت پسرا افتاد.یعنی چه اتفاقی افتاده بود.

آترا:آرتیمس کو؟چرا قیافه هاتون اینجوریه؟

هیچکی جوابشو نداد.مثل این بود که قدرت تکلمشونو از دست داده باشن.همشون به طرز عجیبی ساکت بودن و این بیشتر آترا رو نگران میکرد.

ایندفعه با داد گفت:گفتم اینجا چه خبره؟

جونگمین:چرا داد میزنی؟

آترا:شما بگید چی شده تا داد نزنم.پرسیدم آرتیمس کجاست.

جونگمین سرشو پایین انداخت و آروم گفت:خب....اون دید که ما...دید که ما داریم فیلم اونو کریس رو میبینیم.

آترا با داد گفت:چی گفتی؟

نگاهی به پسرا انداخت و بطرف طبقه بالا دوید.بعد از رفتن آترا پسرا روی مبل ولو شدن.هرکدومشون تو دلشون به خودشون لعنت میفرستادن که چرا زودتر خاموشش نکردن.

 10 دقیقه گذشه بود و هنوز آترا نیومده بود پایین.هیون بلند شدو ایستاد.عذاب وجدان داشت.اون گفته بود که فیلم ببینن.

بسمت طبقه بالا به راه افتاد که یونگی صداش زد.

یونگی:هیون کجا میری؟

هیون:میرم آرومش کنم.تقصیر من بود که گفتم فیلم ببینیم.

کیو:چرا حرف الکی میزنی؟همه ی ما مقصریم.

هیون:بهرحال من میرم.

اینو گفت و بسمت پله ها به راه افتاد.

وقتی پله ها تموم شد به دو طرف نگاه کرد و بطرف سمت چپ به راه افتاد.بعد از طی کردن یه راهروی نسبتا طولانی یه در دید.آترا پشت در ایستاده بود و مرتب در میزد و از آرتیمس میخواست درو باز کنه.

هیون:شما برید پایین من میارمش .

آترا به طرف صدا برگشت و هیون رو دید.

آترا:نه سونبه خودم میارمش شما برید پایین.

هیون:همین که گفتم.تو برو خودم میارمش.

آترا از لحن جدی هیون ترسید و از جلوی در رفت کنار.قبل از اینکه بره پایین نگاهی به پشت سرش انداخت و بعد رفت.

آرتیمس وقتی صدای هیون رو  از پشت در شنید گریش بند اومد و از روی تخت بلند شدو نشست.نمیتونست بشنوه چی میگن.آروم بطرف در رفت و پشت در ایستاد تا بتونه حرفاشونو بشنوه....از لحن جدی هیون خیلی تعجب کرد.بعد از چند ثانیه هیون با دستش در رو کوفت.آرتیمس که برای اینکه صداشونو بهتر بشنوه گوششو چسبونده به در یه متر پرید عقب.

هیون:آرتیمس....آرتیمس لطفا درو باز کن!

آرتیمس از رو زمین بلند شد ولی جواب نداد.دوباره در کوبیده شد.

هیون:آرتیمس درو باز کن.

آرتیمس اشکاشو پاک کرد و بطرف میز کنار تختش رفت.یه دستمال کاغذی برداشت و یکم از آبی که توی لیوان روی میز بود رو دستمال ریخت.دستمالو به صورتش کشید و بعد صورت خیسشو پاک کرد.بطرف میز آرایش رفت و کمی آرایش کرد.در مدتی که اینکارا رو انجام میداد هیون مدام صداش میزد و ازش میخواست درو باز کنه.هیون واقعا کلافه شده بود.لجباز تر از این دختر به عمرش نبود.یه دفعه یه فکری به ذهنش رسید.

هیون:آرتیمس اگه درو باز نکنی مجبور میشم درو بشکونم.

یکمی رفت عقب تا بتونه درو بشکونه.واقعا مسخره بود.چرا داشت اینکارو میکرد؟خودشم نمیدونست.

میخواست به در ضربه بزنه که قفل در باز شد و دستگیره در چرخید.در باز شد ولی کسی نیومد بیرون.

آرتیمس:لطفا بیاین تو!

به خودش اومدو درو با احتیاط باز کردو وارد اتاق شد.آرتیمس پشت پنجره ایستاده بود و بیرونو رو نگاه میکرد.

هیون:حالت خوبه؟

آرتیمس همونطور که پشتش به هیون بود جواب داد.

آرتیمس:امممممممممم...آره خوبم!ببخشید اگه نگرانتون کردم.

هیون نفس عمیقی کشیدو گفت:خوبه خیالم راحت شد.

آرتیمس لبخند زیبایی زد و بطرف هیون برگشت.

آتریمس:خب دیگه بیاین بریم شام یخ میکنه!!!

هیون که محو لبخند زیبای آرتیمس شده بود جوابی نداد.وقتی آرتیمس دید هیون جواب نمیده بطرفش رفت و دستش رو گرفت و اونو دنبال خودش کشوند.

هیون با تعجب اول نگاهی به آرتیمس و بعد نگاهی به دست خودش که تو دست آرتیمس گره خورده بود انداخت.

وای چقدر دستاش سرد بود.هر کی ندونه فکر میکنه که این یه مرده هست یه مرده متحرک!

با هم از پله ها پایین رفتن و وارد سالن پذیرایی شدن.همه با دیدنشون از جاشون بلند شدند و به آرتیمس خیره شدن.

آرتیمس از قیافه های اونا خندش گرفت و گفت:چرا اینجوری نگاه میکنید مگه روح دیدید؟

کیو:حالت خوبه؟

آرتیمس:آره خوبم چرا بد باشم.

هیونگ:یعنی از دست ما ناراحت نیستی؟

آرتیمس:سونبه چرا باید از دستتون ناراحت باشم.

بعد خنده ای کردو رو به آترا گفت:بیا بریم شامو بیاریم یخ کرد.

اینو گفت و دست آترا رو گرفت و بسمت آشپزخونه به راه افتاد.

5 دقیقه بعد آترا پسرا رو صدا زد و اونارو بسمت آشپزخونه راهنمایی کرد.پسرا با دیدن این همه غذا دهنشون باز مونده بود و نمیدونستن چی بگن که با صدای آرتیمس به خودشون اومدن.

آرتیمس:نمیخواین بشینین؟

پسرا نگاهی به آرتیمس انداختنو نشستن.

آرتیمس بالای سرشون وایساد و یه لبخند قشنگ تحویلشون داد.پسرا رو بگو که داشتن سکته میکردن.بالاخره شروع کرد.

آرتیمس:اهم  اهم....خب من و آترا چند نوع غذای ایرانی براتون آماده کردم.امیدوارم خوشتون بیادو لذت ببرید.جونگمین سونبه چون میدونستم به هویج علاقه ی زیادی داری برات هویج پلو درست کردم.

جونگمین:آخ جون هویج!!

اینو که گفت هیون یه چشم غره بهش رفت که جونگ فورا ساکت شد و لباشو جمع کرد.آرتیمس که قیافه هیونو دید گفت:چیکارش داری سونبه بذار خوش باشه!!

با این حرفش نیش جونگ باز شد.

هیونگ:ببند نیشتو.

جونگ:نمیخوام ببندم!!

اینو گفت و لبخند پر رنگتری زد.

یونگ:یه دقیقه ساکت باشین ببینم!!!

آرتیمس:خب در اصل هویج پلو یه غذای شیرازیه.مادر منم شیرازیه.

اون خورش قرمه سبزیه.من عاشق این غذام اما متاسفانه بخاطر برنامه ی غذاییم زیاد  نمیتونم نمیخورم.

هیون:اسمش چی بود؟گرمه سبز؟

آرتیمس و آترا زدن زیر خنده!

آرتیمس:سونبه اون قرمه ست.قر...مه.خیلی با مزه گفتی!!!

هیون:آخه تلفظش سخته!!!

آرتیمس:میدونم.با اینکه مادر من ایرانیه اما من خیلی تمرین کردم تا اسماشونو یاد بگیرم پس زیاد ناراحت نباشین چون همدردیم.

به این ترتیب غذاهای دیگه رو معرفی کرد و شروع کردن به خوردن.جونگ از غذاش خیلی خوشش اومده بود و مدام ازش تعریف میکرد.کل کل های جونگ و هیونگ هم مثل همیشه به راه بود.

اونشب شب نسبتا خوبی برای همشون بود.

حالا یه هفته از اون شب گذشته بود و دخترا و پسرا بعد از اون شب به خاطر مشغله کاری هیچ ملاقاتی با هم نداشتن.

تا اینکه یه روز که پسرا توی کمپانی تو سالن تمرین میکردن یه بسته بی نام و نشون برای هیون اومد.پسرا دور هیون جمع شدن و با کنجکاوی به بسته نگاه میکردن.

فکر میکنین تو اون بسته چی بود؟برای فهمیدن این موضوع پارت بعدی رو بخونید.دیگه نمیگم نظر بدید خودتون میدونید!شبتون بخیر!!!




طبقه بندی: Fiery Love،
[ پنجشنبه 20 مرداد 1390 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ Yeganeh_Admin ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :