تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
سلامممممممممممممممم عزیزانم اومدم با قسمت 21

راستی یکی از دوستای گلم شمیم جون گفته بود سایت برای اپلود اهنگ میخواد

این دوتا  سایت عزیزم


www.zomgupload.com

www.davvas.com

برای خوندن داستان بدوید ادامه مطلب




جونگ مین خمیازه بلندی کشید
شمیم : ببند ، عین در دروازه میمونه
جونگ مین : خوب چکار کنم ؟ از بس این یونگ اروم میخونه خوابم گرفته
هیونگ دستاشو دراز کرد: بیا بیا عزیزم بیا همسرم بیا در اغوش خودم بخواب
ارزو یکی زد پس سرش : حالم بهم خورد
جونگ مین : وای نزن همسره بی نظیرمو ، موهای سرش میریزهههههههه
یونگی با خنده : خوب پس یک عروسی افتادیم دیگه؟
هیون: نه عروسی واسه چیشونه؟ تو این خرج و گرونی اول زندگی ، کلی عقب میفتن
هیونگ دولا شد سمت هیون و لپش رو کشید : اصلا چرا به جای این بابالنگ دراز با تو ازدواج نکنم عزیزم؟
یونگ : تو انگلیس ازدواج هم جنس بازا مجازه میتونید برید اونجا تا اخر عمر به خوبی و خوشی باهم زندگی کنید
کیو سرش رو از روی شونه ی مینو برداشت : د خفه شید دیگه
ارزو : کیو جونگ الان دقیقا منظورت با کی بود؟
کیو : با این 4 تا بزغاله
ارزو : خوب پس مشکلی نیست
هیونگ با ناراحتی : بابا داغون شدم روی این کاه ها ، اخه این چیه؟
شمیم : غر نزن
هیون: راست میگه دیگه ، نمیشه یکم تکون خورد ، تمام بدنم به خارش افتاده
جونگ مین : جناب سروان اخه اینم ماشین بود گیر اوردی؟
شمیم : میخوای تا سئول پیاده بری؟ ها؟
کیو : با اجازه ی همگی
و بعدش با کمال پرویی سرش رو روی پای مینو که اخرین نفر به سمت در نشسته بود گذاشت و دراز کشید و چشماشو بست
مینو : هی ، اینو باش ، پاشو ببینم
کیو : من خوابم میاد
مینو : به من چه که خوابت میاد ، پاشو ببینم
کیو : ستوان لطفااااااااااااا
مینو : پا میشی؟ یا با پس گردنی بلندت کنم؟
کیو : من خوابیدم ، خاااااااااااپوفففففففففففففف
مرضیه : ولش کن مینو
مینو هم یک چشم غره ای به کیو رفته و روش رو کرد اون سمت
یگانه نفس عمیقی کشید و تمام ریه هاشو پر از هوای تازه کرد : چه هوای خوبیه
یونگ سنگ با خنده : عالیه ، بادش فوق العاده هست
مرضیه دسته ی مویی رو که توی صورتش اومده کنار میزنه و به سمت یونگ برمیگرده و با لبخند بهش نگاه میکنه
جونگ مین یه پاشو جمع کرد  : حوصله ام سر رفت
شمیم : خوب زیرش رو کم کن تا سر نره
جونگ مین : اونوقت خاموش میشه
هیون : به جای اینکه این همه فک بزنی یکمی اروم باش و از هوا و اطراف لذت ببر
جونگ مین : بله بله
مینو با شوق به سمت خورشید که  در حال غروب بود اشاره کرد : نگاه کنید چقدر غروب خورشید قشنگه
ارزو آهی کشید: کاش دوربین داشتیم
هیون گوشیش رو از جیبش در میاره : بفرمائید اینم دوربین با کیفیت عالی
یونگی : بسه بسه فهمیدیم مدل گوشیت بالاست
هیونگ : آآآآآآآآ هیون تو الان 4 ماهه که گوشیت رو عوض نکردی ، ای ول... رکورد خوبیه
جونگ مین : اگر اینجا نبود حتما عوض کرده بود
یگانه : مگه هر چند وقت یکبار گوشیت رو عوض میکنی؟
هیونگ : این هر یک ماه یکبار گوشیش رو عوض میکنه
یگانه با تعجب برگشت سمت هیون : واقعا!!!!!؟
هیون : اوهوم ، تنوع رو دوست دارم
هیونگ با خنده : واسه همین هم هفت تا دوست دختر داشته ، میخواسته تنوع به خرج بده
هیون : تو خفه شو که آمارت دست خودمه
جونگ مین به شمیم نگاه کرد : منم خوابم میاد
شمیم با اخم : خوب منظور
جونگ مین : منظور اینکه شونه هات خیلی خوبه
شمیم : جرات داری سرت رو بگذار روی شونه ی من
جونگ مین : چه بداخلاق ، نخواستم و بعد سرش رو به شونه ی هیون که کنارش بود تکیه داد و چشماش رو بست
هیونگ خمیازه بلندی کشید : سرگرد چقدر دیگه مونده؟
ارزو : چی؟
هیونگ : سئول دیگه
ارزو : اهان ، یک ساعتی مونده
هیونگ : پس من هم میخوابم هر موقع رسیدیم بیدارم کنید
و بعد بدون اینکه به ارزو مهلت حرف زدن بده سرش رو به گودی گردن ارزو تکیه داده و عین یک بچه اروم خوابید
یک ساعت بعد _ سئول:
همشون از کامیون اومدن بیرون
کیو کش و قوسی به بدنش داد : اخیشششششششششش
مینو : از اونجا تا اینجا پای منه بیچاره خواب رفت
کیو با لبخند برگشت سمتش ، حالا توی نور کمه بعد از غروب رنگ چشماش تقریبا زمردی شده
کیو : ممنون ستوان
مینو لبخند زد و سرش رو اروم تکون داد
جونگ مین : پیش به سوی کارواش ، حملههههههههههههه
هیون : تو ادم بشو نیستی نه؟ نمیتونی درست حرف بزنی؟
جونگ مین با خنده : نه لیدر جونم
ارزو : خوب هممون که توی یک تاکسی جامون نمیشه
جونگ مین : خوب دوتا تاکسی میشیم دیگه
کیو: 4 نفر میتونید عقب بشینید؟
دخترا با سر تایید کردن
به کارواش بزرگ و مجهزی رسیدن
به محض اینکه رفتن داخل یک پسره که خیلی شبیه به هیونگ بود به طرفش دویده و محکم بغلش کرد
یگانه با سر به پسره اشاره کرد: این کیه دیگه؟
هیون : داداشه هیونگه تو این کارواش کار میکنه
همشون بهش سلام کردن و بعدش به اصرار جونگ مین همشون با هم سوار یک ون شدن تا دخترا بتونن موقع شسته شدن ماشین از نزدیک ببینن که چه اتفاقایی میفته
وقتی ماشین بین دو برس بزرگ رفته و اب کف دورتا دورش رو گرفته دخترا با دهنهای باز از تعجب مثل انسانهای نخستین از پنجره زل زده به بیرون و پلک نمیزدن
پسرا هم با خنده بهشون نگاه میکردن
مینو : وایییییییییییی چقدر این باحاله
مرضیه با تعجب و در عین حال ذوق زدگی برگشت سمت یونگ سنگ : هئو یونگ سنگ این خیلی باحاله
یونگ با لبخند : فکر نمیکردم اینقدر خوشت بیاد
وقتی برس یکهو خورد به پنجره ماشین ارزو دو متر پریده عقب و تقریبا با سر رفت توی بغل هیونگ
هیونگ با خنده : لولو خورخوره نیست نترس
شمیم : هی پارک جونگ مین این دفعه مخت خوب کار کرد ، جای باحالیه
جونگ مین با لبخند دستاش رو ازپشت سر روی شونه های شمیم که جفتش نشسته بود گذاشت و اروم دمه گوشش : خوشحالم که خنده رو روی لبهات میبینم
وقتی اومدن بیرون
هیون : میخواهید یکمی با اب و کف بازی کنید؟
دخترا با تعجب برگشتن سمتش : چی!!!!!!؟
هیون با خنده : اینجا یک قسمتی هست که ماشین ها رو با شستشوی دستی میشورن ، اگر موافقید بریم اونجا
دخترا با تعجب سرشون رو تکون داده و همراه پسرها راه افتادن
شمیم : چرا این ماشینا رو با دست میشورن؟
جونگ مین : چون شستشوی دستی هزینه اش از شستشوی اتوماتیک خیلی کمتره و بعضی از افراد ترجیح میدن ماشینشون رو بدن شستشوی دستی
وقتی رسیدن صاحب اونجا پسرا رو میشناخت و بدون هیچ حرفی بهشون اجازه داد جلو برن
هیون یک ابر پر از کف برداشت و باهاش توی موهای یگانه کشید
یگانه با جیغ و خنده برگشت سمتش : هی کیم هیون جونگ
هیون با خنده پا گذاشت به فرار و یگانه هم به دنبالش که البته توی اب کف ها محکم خورد زمین و دادش رفت هوا
کیو شلنگ اب رو برداشته و آروم از پشت سر گرفت توی یقه ی مینو
مینو : هی کیم کیو جونگ مگه که دستم بهت نرسه
کیو : خیلی بامزه عصبانی میشی
یونگ : ستوان ؟
مرضیه : بله
ولی دقیقا همون موقع که برگشت سمت یونگ سنگ ابر پر کف رفت توی صورتش
مرضیه در حالی که کف ها رو با دست از صورتش پاک میکرد : اخ چشمم
یونگ با نگرانی یک سطل اب خالی کرد روی سر مرضیه که کف ها پاک بشه که بدتر داد مرضیه رفت هوا : اخخخخخخخخخخخخ سوختممممممممممممم
هیونگ زد پس سر یونگ سنگ : دیوانه اب گرم میریزی روش؟
یونگ که هول شده بود : خوب من از کجا میدونستم
مرضیه دوره خودش میچرخید و با عصبانیت به یونگ سنگ فحش میداد و دخترا هم از خنده در حال غش کردن بودن
ارزو همینطوری که سرگرم خندیدن به مرضیه بود زیر اب کف شد
مرضیه با عصبانیت یک سطل پر از کف رو روش خالی کرده
شمیم : هی ستوان
مرضیه : تو ساکت وگرنه حساب تو رو هم میرسم
جونگ مین چشمکی به مرضیه زد و با لبخنده شیطنت آمیزی : نمیخواد خودتون رو به زحمت بندازین به جاش من این کار رو واستون انجام میدم
و بعد قبل از اینکه شمیم بتونه کاری کنه جونگ مین بلندش کرد و توی یک تشت لباسی بزرگ از اب کف(از اینا هست تو سریالاشون توش لباس میشورن ) انداختش
شمیم که اب از سرو روش میریخت : میکشمت پارک جونگ مین
همون موقع مینو با خنده جونگ مین رو هم توی تشت لباسی  پرت کرده و با خنده نگاشون میکرد
جونگ مین : ستوان دارم براتون
مینو وسط خنده هاش : جراتش رو نداری
هیون : ولی من دارم
همون موقع از پشت سر محکم مینو رو بغل کرده و وضعیت بامزه ای شده چرا که مینو هی دست و پا میزد و اخرش هم با هیون جفتشون پخش زمین شدن
تا تونستن مسخره بازی در اورده و اخرش هم خیس آب از اونجا اومدن بیرون
مینو نگاهی به تیشرتش که به تنش چسبیده بود انداخت : حالا چه غلطی کنیم؟
کیو : باید لباسامون رو عوض کنیم
ارزو : وقتش رو نداریم تا دو ساعت دیگه همه میفهمن که از پادگان جیم زدیم ، باید هر چه زودتر برگردیم
به زور یک تاکسی حاضر شد سوارشون کنه(به خاطر لباسهای خیسشون)
لب جاده بعد از کلی ایستادن باز هم مجبور شدن با کامیون برگردن که البته این یکی باری نداشت و عقبش خالی بود
وقتی رسیدن  که انگار از گم شدنه نگهبان مطلع شده بودن چرا که همه جا پره نگهبان بود
با سختی رفتن داخل و از توی انباری نگهبان رو که هنوز بیهوش بود بیرون اورده و یک گوشه رهاش کردن تا خودش بعدا بهوش بیاد
هرکی به پادگان خودش برگشت و شمیم هم با ترس و لرز و دردسر زیاد به خوابگاهش برگشت
فردا ساعت 12 ظهر ، پادگان پرنده زخمی 2:
سانهی با عصبانیت به همه زل زده و رژه میرفت
با داد : باید مشخص بشه که دیشب چه اتفاقی اینجا رخ داده
روش رو کرد به ماموری که مسئول سرکشی شبانه به خوابگاه ها بود و با عصبانیت روبه رو ایستاد
- دیشب تمامه خوابگاه ها رو بررسی کردی؟
مامور پاش رو به علامت احترام نظامی به همدیگه کوفت : بله قربان
سانهی با همون لحن جدی و خشک همیشگیش : دقیقا چه ساعتی؟
- سر راس ساعت 9 قربان
سانهی با عصبانیت دوباره شروع کرد به قدم زدن : من هر طوری شده میفهمم کارچه فردی یا افرادی بوده و وقتی بفهمم بیچارشون میکنم
و بعد با جودی از پادگان خارج شدن
دخترا و پسرا همشون نفس راحتی کشیدن
ارزو : اگر بفهمه بیچاره ایم
مینو : نترسید ، ازکجا میخواد بفهمه
شمیم : من باید موضوعی رو بهتون بگم ، میشه با من بیایید داخل ساختمون؟

شمیم:
وقتی صحبتام تمام شد میتونستم تعجب و عصبانیت رو توی چهره ی همشون ببینم با ناباوری بهم خیره شده و هیچی نمیگفتن
بالاخره این مرضیه بود که مثل همیشه به حرف اومد فردی که توی تمام مراحل زندگیم کنارم بود و من واقعا نمیدونستم اگر اونو نداشتم باید چکار میکردم ، اون بهترین حامی برای من و مینو بود
مرضیه : واسه چی؟
ملتمسانه به جونگ مین نگاه کردم
جونگ مین : چون سانهی همجنس بازه
مرضیه تقریبا با داد : چی!!!!!؟
جونگ مین به ارومی شروع کرد به نعریف کردن ماجرای اونشب
مینو با اخم و گریه به سمتم برگشت : فکر نمیکردم اینقدر به ما اعتماد نداشته باشی که هیچی طی این سالها بمون نگی
من : مینو....من.....
مینو با عصبانیت از سرجاش پاشد و رفت بیرون به تبعیت از اون یگانه و ارزو هم رفتن و تنها کسی که باقی موند مرضیه بود
مرضیه رو به پسرها : میشه لطفا ما رو تنها بگذارید؟
اوناهم با سر پاسخ مثبت داده و رفتن بیرون
مرضیه بلند شده و کنارم نشست و دستام رو توی دستاش گرفت
بدون اینکه دست خودم باشه صورتم رو توی اغوشش مخفی کرده و بلند گریه رو سر دادم
اروم با دستاش پشت شونم میزد و بهم میگفت اروم باش
بعد از چند دقیقه کمی ارومتر شده و از توی اغوشش بیرون اومدم
مرضیه اشکامو پاک میکنه : بهمون حق بده که از دستت دلگیر باشیم
من : میدونم مرضیه ولی باور کن نمیتونستم بهتونم بگم ، نمیخواستم شماهاهم ناراحت بشید
مرضیه با اخم : تو یک احمقی شمیم هنوز نفهمیدی که تو مامانه ما نیستی؟ چرا همیشه سعی میکنی مثل مادرمون رفتار کنی؟ طوری که انگار من و مینو بچه هاتیم نه دوستت
سرم رو زیر میندازم و با خجالت : متاسفم
مرضیه آهی میکشه  : نمیتونم بهت دروغ بگم که از دستت ناراحت نیستم چون هستم خیلی هم هستم ولی میخوام درکت کنم و بفهممت
دستاش رو توی دستام میگرم و با التماس بهش نگاه میکنم : با رفتن من همه چیز درست میشه
مرضیه : اینم یک اشتباه احمقانه ی دیگته
من : مرضیه خواهش میکنم
از کنارم بلند میشه و به تبعیت از اون بلند میشم
 مرضیه: متاسفم شمیم ولی کارت خیلی اشتباهه ، خیلی ، تو میخوای ما رو ، من و مینو رو ، که همیشه مثل یک خواهر کنارت بودیم مثل یک دوست ، رها کنی ، انگار فراموش کردی ما سه تا همیشه و تحت هر شرایطی کنار همدیگه بودیم ، وقتایی که سانهی مجبورمون میکرد توی سرما ی زمستون توی اوج برف و باد و سوز وایسیم و توی حیاط لباسامون رو بشوریم تو بودی که لباسای من و مینو رو از دستمون میگرفتی و نمیگذاشتی که این کار رو انجام بدیم ، وقتی سانهی با عصبانیت میخواست بزنتمون تو خودت رو جلو مینداختی و نمیگذاشتی ما کتک بخوریم
اشکای مرضیه روی صورتش جاری میشه ولی مثل همیشه سعی میکنه محکم باشه : تو از ما میخواستی بهت اعتماد کنیم ، شمیم تو از ما میخواستی همیشه روی کمکت حساب کنیم ، اما خودت چی؟ ها؟ وقتی به کمک احتیاج داشتی گذاشتی کمکت کنیم؟ گذاشتی کنارت باشیم؟ گذاشتی دردت رو بدونیم؟ باهامون صادق بودی؟ نه نبودی شمیم ، نگذاشتی ، نگذاشتی کنارت باشیم مثل یک دوست مثل یک خواهر مثل یک خونواده
گریه هام به هق هق تبدیل شده بودن و نمیدونستم باید چی بهش جواب بدم
مرضیه : تو بدجوری قلب منو و مینو رو شکوندی شمیم ، بدجوری
بدون گفتن هیچ حرف دیگه ای گذاشت و رفت
روی زمین نشستم و بلند بلند زدم زیر گریه
فلش بک _ 8 سال پیش:
مینو یک گوشه نشسته و زانوهاش رو بغل کرده و اشکاش روی صورتش میریختن ، هیچوقت تحمل دیدنه اشکاش رو نداشتم ، اشکایی که روی گونه هاش میریخت و صورتش رو که مثل پنبه سفید بود سرخ میکرد
سانهی با عصبانیت بالا سرش ایستاده و داد میزد
- دختره ی احمقه عوضی ، این چه طرز تمیز کردنه محوطه هست؟ کلی برگ هنوز روی زمینه
مینو میونه هق هق گریه هاش : قربان..... اخه....اخه....پاییزه
سانهی کشیده محکمی توی گوشش زد : به من جواب حاضری نکن
جلو رفتم و محکم سانهی رو هلش دادم هرچند روی هیکل فربه اون تاثیری نداشت
با دست هولم داد و روی زمین پرت شدم
- هه یک زالو میخواد از یک زالو دیگه محافظت کنه
از روی زمین پاشدم با دستهای مشت کرده محکم میکوفتم به شکمه سانهی
این دفعه انچنان پرتم کرد که دهنم روی زمین خورده و خون افتاد
مرضیه داد زد: هی اشغال عوضی چکارشون داری؟
هیچوقت یادم نمیره که چطوری موهای مرضیه رو توی مشتاش گرفته و محکم میکشید
هنوز هم چهره ی مرضیه جلو چشمامه که چشماشو بسته و دندوناش رو بهم میفشورد تا جلوی سانهی کم نیاره و گریه نکنه وقتی ولش کرد موهای مرضیه کنده شده و توی دستاش بود
سانهی : اگر دفعه غلط زیادی کنی کل موهات رو با دستم میکنم
وقتی سانهی میره همدیگه رو بغل کرده و گریه میکنیم


دوستتون دارم

فعلا خدانگهدار
 

 


طبقه بندی: Wound Bird،
[ چهارشنبه 19 مرداد 1390 ] [ 12:44 ق.ظ ] [ Shamim ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :