تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

سلام بچه ها خوبید؟؟؟

منم خوبم بانظرات شما بهتر هم میشم به خاطر پارت قبل ممنون(به خاطر نظرات میگم)

ولی بچه ها نظرات نباید کم بشه ها

خب برید ادامه داستان رو بخونید و نظر بدید که خوندن نظرات اونم توی ماه رمضون خیلی می چسبه

هانی ماله منه...عشقه منه...هیونگ نمی تونه هانی رو دوست داشته باشه...نباید دوست داشته باشه

                                                                  *******

(یک هفته ی بعد توی مدرسه)

مدیر مدرسه اومد توی کلاس و همه ی ما هم به احترامش از سر جامون  بلند شدیم

مدیر:بفرمایید،بچه ها چون کلاس شما چون با مدرسه همکاری زیادی داشته و البته سال اخری هستید قراره براتون قبل از امتحان ها یه اردو بگذاریم

بچه ها همه خوشحال شدند و دست زدند

مدیر ادامه داد:خب قراره بریم کوه البته یه اردوی دو روزه است یعنی یه شب هم توی دامنه چادر می زنیم...خب همون طور که میدونید کوه جایی نیست که بشه تنهایی این ور و اون ور بره باید همراه داشته باشید ما هم خودمون شما ها رو دوتا دوتا تقسیم کردیم که هیچ کس هم حق اعتراض نداره

مدیر لیستی رو که اماده کرده بود رو در اورد و دو به دو اسم بچه ها رو خوند با خوندن اسم من و یی سول کنار هم یی سول بلند شد و اعتراض کرد

یی سول:آقای مدیر من نمی خوام با کیم باشم

مدیر:خانم هان ما نمی تونیم شما رو با کسه دیگه ای بگذاریم در ضمن من گفتم حق اعتراض ندارید

یی سول:من و اقای کیم نمی تونیم با هم باشیم

مدیر(خیلی جدی):لطفا بشینید دو روز که بیشتر نیست همدیگه رو تحمل کنید

یی سول نشست و مدیر هم اسم بقیه ی بچه ها رو خوند انقدر ناراحت بودم که حتی نفهمیدم هیون با کی افتاده برگشتم سمت هیون

من:با کی افتادی؟

هیون(با لبخند):با هانی

من:با هانی؟

هیون:اره

دلم می خواست جای هیون بودم ولی خب نمی شد حق هیج اعتراضی نداشتیم اصلا نمی دونستم باید با یی سول چه کار کنم اون دیگه حتی به من نگاه هم نمی کرد حالا این دو روز رو باید چه جوری تحمل می کردم.......

(توی راه خونه)

-هیون با هانی حرف میزنی؟

-با هانی؟در مورد چی؟

-در مورد من

برگشت بهم نگاه کرد-در مورد تو؟چی بهش بگم؟

-سعی کن نظرش رو عوض کنی

با اخم-من هیچ کاری نمی تونم بکنم

-چرا؟خب مگه چی میشه؟

با عصبانیت-هیونگ من با هانی در مورد تو حرف نمی زنم دیگه هم چیزی در این مورد نمی خوام بشنوم

-مگه من چی گفتم،فقط خواستم که.....

-بسه هیونگ

بعد قدم هاش رو سریع تر برداشت و رفت اصلا نمی دونستم اون برای چی این جوری شده یه مدته تا اسم هانی میاد عصبانی میشه

(هیون شب قبل از اردو)

من باید با هانی حرف بزنم اون باید از احساس من خبر داشته باشه باید بدونه....حتی اگه هیونگ از من متنفر بشه حتی اگه برای همیشه قید دوستیش با من رو بزنه نمی تونم بیشتر از این صبر کنم اون یه بار نظرش رو در مورد هیونگ گفته قرار نیست چون اون هیونگ رو دوست نداره منم فراموشش کنم

وسایل مورد نیازش و وسایل نقاشیش رو توی کوله پشتیش گذاشت

(یی سول شب قبل از اردو)

یی سول که داشت وسایل هاش رو جمع می کرد و می گذاشت توی کیفش دوباره یاد هیونگ افتاد و اینکه قراره دو روز با اون باشه وسایل هاش رو پرت کرد روی زمین و خودش روی تخت نشست

یی سول:اه...پسره ی لعنتی...دلم می خواد سر به تنش نباشه...یعنی نه...ااااااااااااااااااااااااااااااااه

حالا من چه کار کنم ؟چه جوری این دو روز کنارش باشم....

اهان فهمیدم ...باید یه کاری بکنم که از کاری که با من کرده پشیمون بشه باید این اردو رو به دهنش زهر مار کنم

بعد لبخند رضایت بخشی زد و دوباره وسایل هاش رو جمع کرد

(هیونگ شب قبل از اردو)

حالا من چه خاکی از دست این دختره به سرم بریزم آخه ادم دیگه ای نبود همین دوستی ما بهم خورد ما رو با هم گذاشتند اون وقتا که با هم دوست بودیم با هم نمی گذاشتنمون حالا که مثل کارد پنیریم ولمون نمی کنند.

اما از حق نگذریم یی سول هم دختر خوشکلیه(حالا یادش اومده)کاش اینجوری نمی شد فقط خدا کنه این دو روز کار احمقانه ای نکنه

طناب و چاقو و چند تا کنسرو هم توی کوله پشتیش گذاشت

(روز اردو از زبون هیونگ)

رفتم مدرسه هیون داشت با بچه ها حرف میزد منم رفتم پیششون ولی بیشتر شنونده بودم تا گوینده بعد از چند دقیقه صدای مدیر اومد که داشت توی بلند گو صحبت می کرد

مدیر:خب بچه ها بیاد اینجا همون جوری که تقسیم شدید دو تا دو تا کنار هم بایستید...

با هیون رفتیم سمت بچه ها هر چی نگاه کردم یی سول رو پیدا نکردم برای همین کنار هیون و هانی ایستادم

مدیر:کیم هیونگ جون تو چرا اونجا ایستادی؟با کی بودی؟

من:با هان یی سول ...پیداش نکردم فکر کنم هنوز نیومده

مدیر:خیله خب بیا جلو بایست که تا اومد پیدات کنه

سرم رو انداختم پایین و رفتم جلو ایستادم ولی یی سول نیومد خوشحال بودم چون مجبور نبودم اردوم رو خراب کنم اونم به خاطر یی سول

سوار اتوبوس شدیم هانی و هیون پشت سر من نشستند منم چون دیدم یی سول نیومده وسایل هامو گذاشتم روی صندلی کناریم و چشمهام رو بستم داشتیم راه می افتادیم که اتوبوس ایستاد حوصله ی اینکه چشمم رو باز کنم ببینم چی شده هم نداشتم بعد از چند ثانیه دوباره راه افتادیم

یه دفعه با صدای....................

خب تمومید امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه نه که به بزرگی خودتون ببخشید

اهان نظر بدید بچه ها اگه مشکلی داره خواهشا بگید من میدونم شما ها لطف دارید و همیشه تعریف کردید ولی برای پیشرفت، من باید بدونم اشکال های کارم کجاست پس منتظر انتقادات و پیشنهاد هاتون هستم

می دوستمتون




طبقه بندی: odium،
[ سه شنبه 18 مرداد 1390 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ Negar ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :