تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

سلاااااااااااااااااااااااااااام علیکم!

من اومدم!

هه هه تهدید کردنم عالمی داره ها!

دستتون درد نکنه حال کردم با 33 تا نظر!مبینا جونم هوویی دمت جیز!

نجمه جوووووووووووووونم دست شمام درد نکنه گلم!

خب دیگه هرکی میخواد بدونه قضیه چی بوده  بپره ادامه و البته نظررررررررررررررررر فراموش نشه!

باز نیام تهدید کنماااااااااااااا.....

خب دیگه بفرمایید زیاد حرف زدم!

دوستون دارررررررررررررررررم!

بوووووووووووووووووووووووووس

بیاین بخللللللللللللللللللللللللللم!

فصل یازدهم

هیونگ:نههههههههههه.....

_____________________________________

از جاش بلند شد.

به خودش نگاه کرد....

با دستاش خودشو لمس کرد...سالم بود.پس....

سرشو برگردوند.مردم دور یه چیزی جمع شده بودن.میترسید.

رفت جلو .نمیتونست ببینه چیه.مردمو کنار زد.

_خدای من.....

_____________________________________

چند ماه قبل:

هنوز بخاطر جریانات گذشته شوکه بودم.حالم از یونگی بهم میخورد.

انتظارشو نداشتم.حداقل نه از یونگ سنگ.باورم نمیشد...

جونگی:هیون بیا کارت دارم.

_اومدم.

جونگی:یه خبری برات دارم.

_خب بگو میشنوم.

جونگی:راستش....چطوری بگم...آخه...سانی خودکشی کرده!!

خیلی شوکه شدم.ولی به روی خودم نیاوردم و گفتم:

زنده اس؟

ج:متاسفم...

_انتظارشو نداشتم.ولی...حقش نبود.باید یونگ سنگ به جاش میمرد!(هوووووو!!!هی هیچی نمیگما)

جونگ با تعجب نگاهم کرد:

برات نامه نوشته.

نامه رو گرفتم و بدون هیچ حرفی رفتم تو اتاقم.

"هیون عزیزم

الان که این نامه رو میخونی من دیگه پیشت نیستم.خیلی ازت دورم.از کارم هم پشیمون نیستم.چون خیلی زجر کشیدم.نمیتونستم بیشتر از این بمونم و زجر کشیدن تو و یونگی رو ببینم.هیون یونگ سنگ تقصیری نداشت.اشتباه نکن منم کاری نکردم.همش زیر سر لی مین سوئه.شریک پدر من و یونگ سنگ.اون بخاطر خصومت شخصی با پدرامون این بلا رو سر ما آورد تا به اونا ضربه بزنه و موفق هم شد.پدر من بعد از شنیدن اون خبر افسردگی گرفت و ورشکست شد.همه چیزشو از دست داد.پدر یونگی هم بخاطر آبروش نتونست تحمل کنه و رفت آمریکا!!حتما میدونی!!

مین سو چند ماه پیش با یه پسری اومد خونمون.کسی خونه نبود.بهش گفتم پدرم نیست ولی اون گفت منتظر میمونه!کم کم فهمیدم چی تو سرشه اما سعی کردم به خودم بقبولونم که اون اینکارو نمیکنه.ولی...اون اینکارو کرد.من از اون پسر حامله بودم ولی ناخواسته.اولین ضربشو به پدر من زد.بعدش باید پای یونگی میومد وسط.برای همین من اون حرفارو زدم که همه چیز بیفته گردن یونگ سنگ.تهدید کردن که اگه اون حرفارو نزنم تورو میکشن.منم مجبور شدم.جواب آزمایش هم اون تغییر داد.با پول.آزمایش DNA منفی بود ولی اون با پول و نفوذش به راحتی جوابو عوض کرد و باعث اینطوری بشه.

هیون خواهش میکنم یونگ سنگو پیدا کن .همه چیزو بهش بگو.ازش بخواه منو ببخشه.اون بیگناهه.

هیون مین سو آدم حریصیه.اون برای رسیدن به منافعش هرکاری میکنه. هرکاری!

مواظب خودت و یونگی باش.ای کاش الان پیشت بودم!!!ای کاش...دوستت دارم هیون....!!!

                                                             Sunny"

وقتی خوندن نامه تموم شد به کاغذش نگاه کردم.خیس شده بود. نمیتونستم هضمش کنم.برام غیر قابل باور بود که عشق و دوستمو بخاطر منافع یکی دیگه از دست دادم.یکدفعه دلم به حال یونگی  و سانی سوخت.

وقتی بهش فکر میکردم باورم نمیشد که من همه ی اون کارا رو کرده باشم!نه...امکان نداشت!یعنی واقعا من بودم؟!

وقتی من سر سانی داد کشیدم واون فقط گریه کرد.وای....یونگ سنگ! چقدر با بی رحمی زدمش.از بچه ها شنیدم که حالش بد بود.اگر میمرد...خدایا من چیکار کردم...

حالم از خودم بهم میخورد.

به خودم تو آینه نگاه کردم...

با مشت روی شیشه کوبیدم...

شیشه شکست...

 دستم بریده شد...

به خونی که از دستم میرفت نگاه کردم....

.یاد صورت خونی یونگ سنگ افتادم که چه مظلومانه روی زمین افتاده بود و من احمق بازهم میزدمش.با این فکر محکم تر  روی شیشه کوبیدم.

وقتی فکر میکردم سانی،عشقم ، مرده و دیگه نمیبینمش و مقصر هم من بودم از خودم متنفر شدم.انقدر به شیشه کوبیدم و فریاد زدم که جونگ مین اومد بالا وبا وحشت منو نگاه کرد.

_دیوونه چیکار میکنی؟دستت نابود شد!!!

زنگ زد به آمبولانس.شیشه کاملا خورد شده بود.

دستمو حس نمیکردم...

همینطور از دستم خون میرفت و جونگی هم سعی داشت جلوی خونریزی رو بگیره ولی نمیتونست!اما من برام مهم نبود.... باید تقاص پس میدادم...

احساس کردم سبک شدم.سانی رو دیدم که روبروم ایستاده و داره گریه میکنه.خواستم برم دستشو بگیرم ولی رفت....

..........................................................................

خب دیگه اونایی که میخواستن زودتر اصل قضیه رو بفهمن هم از خماری در اومدن پس اون نظرات رو بفشارید و یه چیزی نصیب ما کنید لطفا!




طبقه بندی: Love & Hate،
[ دوشنبه 17 مرداد 1390 ] [ 10:33 ب.ظ ] [ Atieh ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :