تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

سلام بچه ها خوبید؟منم خوبم

خب اینم پارت 7 داستان ببخشید چهارشنبه نگذاشتم میهن نذاشت بذارم ولی خب امروز دیگه اومدم

بخونید نظر بدید اخر داستان یه سوال پرسیدم لطفا همه جواب بدید اخه میدونید نمی دونم باید چه کارش کنم

حالا خودتون می خونید منظورم رو می فهمید

راستی بچه ها به وب دنا جون هم سر بزنید نویسنده ها خوبی اونجا هستند که به حمایت شما برای گذاشتن داستان احتیاج دارند

نظر بدیدا

بفرمایید ادامه

هانی کیفش رو برداشت که بره منم دنبالش رفتم

-هانی صبر کن،خواهش می کنم

-ببین کیم هیونگ جون دیگه نمی خوام ببینمت مزاحمم نشو

-هانی این اولین باره که کسی رو از ته قلبم دوست دارم نرو

-من از همه ی پسرا متنفرم مخصوصا از تو دست از سرم بردار

هانی سریع یه تاکسی گرفت و رفت و منو با یه دنیا سوال بی جواب تنها گذاشت

_____

یی سول:اره همش واقعی بود اون هیونگ بود که با هانی اومده بودند رستوران

تنها راهی که می تونم از این زندگی جهنمی راحت بشم همینه

یی سول رفت سمت میز تحریرش و از توی کشو کاترش(تیز بر)رو در اورد یه لحظه مکث کرد

یی سول:نه اول باید براش یه نامه بنویسم و بهش بگم که ازش متنفرم بهش بگم خیلی پسته

یه برگه ی A4برداشت و شروع کرد به نوشتن:

تنها کسی که همیشه عاشقانه دوسش داشتم و فکر می کردم می تونم بهش تکیه کنم تو بودی ولی تو پست تر از اونی هستی که حتی بشه بهت گفت دوست

چرا وقتی فهمیدی دوست دارم این جوری کردی؟مگه من چه کار کردم که رفتی دنبال هانی؟

بهت گفته بودم بدون تو می میرم  امیدوارم هم که وقتی داری اینو می خونی من مرده باشم چون اصلا دلم نمی خواد دوباره چشمم تو چشمات بیفته

هیونگ نامرد تر از تو خودتی....حالم از ادم هایی مثل تو بهم می خوره از همتون از همه ی پسرا بدم میاد

حالا برو ،برو با هانی بیرون ،با هم خوش باشید  ولی من هیچ وقت نمی بخشمت

                                                                                                         یی سول

یی سول کاترش رو برداشت و شاهرگ دستش رو زد انقدر محکم و سریع  این کار رو کرد که چند تا قطره خون هم روی نامه ای که برای هیونگ نوشته بود ریخت

                                                                  ********

ساعت 11 شب بود توب پارک داشتم قدم میزذم و به رفتار و حرف های هانی فکر می کردم که گوشیم زنگ خورد شماره ناشناس بود برای همین جواب ندادم بعد اس ام اس فرستاد

متن اس ام اسه:من داداشه یی سولم خودت رو برسون بیمارستان .......

نمی دونستم چه اتفاقی افتاده شماره رو گرفتم

-الو چی شده؟

-بیا بیمارستان

-اخه چی شده؟

-فقط بیا سریع

برای اولین بار نگرانش شدم سریع خودم رو رسوندم بیمارستان یی سول رو برده بودند اتاق عمل فقط داداشش اونحا بود مامان و باباش مسافرت بودند

-چش شده؟

-می خواستی چی بشه؟رگش رو زده

با تعجب-رگش رو؟برای چی؟اخه چرا این کار رو کرده؟

با عصبانیت-به خاطر تو عوضی

-به خاطر من؟

-خیلی  دلم می خواد تا می خوری بزنمت(بی خود بچه پر رو)که حداقل دلم خنک بشه ولی حیف که به یی سول قول دادم کاری به کارت نداشته باشم

از توی جیبش یه کاغذ در اورد و داد بهم

-این چیه؟

-یی سول برای تو نوشته

نامه رو باز مردم و خوندمش باورم نمی شد اون چه جوری فهمیده بود که من با هانی قرار دارم روی صندلی نشستم حالم خوب نبود برای یی سول ناراحت بودم چون بلایی که سرش اومده بود تقصیر من بود

-خب خوندیش حالا گورت رو گم کن برو

-تا وقتی مطمئن نشم حالش خوبه از اینحا نمیرم

-کاری نکن چشمم رو روی قولی که به یی سول دادم ببندم

به حرفاش اهمیتی ندادم و رفتم پشت در اتاق عمل ایستادم

-هی هیونگ جون

برگشتم بهش نگاه کردم که یه مشت زد توی صورتم و هر چی از دهنش در اومد بهم گفت دو تا پرستار اومدند و هر دومون رو کردند بیرون مجبور شدیم بیرون از بیمارستان منتظر بمونیم

دو ساعت بعد یکی از پرستار ها اومد و صدامون کرد

با هم رفتیم پیشه دکتر

-حالش خوبه اقای دکتر؟

-شما دوستشید؟

-من داداششم

-عمل خوب بوده ولی خون زیادی از خواهرتون رفته براش دعا کنید زودتر بهوش بیاد

رفتیم بالای سر یی سول بی هوش بود بهش که نگاه می کردم عذاب وجدان می گرفتم  من روی تختی که توی اتاق یی سول بود دراز کشیدم و داداشش هم روی صندلی کنار تختش نشست

صبح با صدای داداشش از خواب بیدار شدم

-الهی قربونت برم بهوش اومدی؟

دستش رو توی موهای یی سول کشید و پیشونیش رو بوسید رفتم جلو بهش سلام کردم یی سول تا صدای منو شنید برگشت سمتم

خیلی اروم-اینجا چه کار داری ؟برو بیرون

-یی سول من.....

نگذاشت حرفم تموم بشه –هیچی نگو...نمی خوام ببینمت برو بیرون

-اتفاقی که برای تو افتاد تقصیره من بود

-ازت متنفرم هیونگ از اتاق برو بیرون

داداشش-مگه نمیشنوی میگه برو بیرون

یی سول دستش رو بالا اورد و اشک هایی رو که داشتند از قاب چشماش سرازیر میشدند رو پاک کرد چشمام رو بستم و از اتاق اومدم بیرون خیلی ناراحت بودم اگه اتفاقی برای یی سول می افتاد مقصر من بودم (دیگه می خواستی چی بشه)

یه لحظه به خودم اومدم دیدم جلوی خونه ایستادم رفتم توی اتاقم هیون توی اتاقم بود

-          تو این اینجا چه کار می کنی؟

-          دیشب تا حالا کجایی؟چرا گوشیت رو جواب نمیدی؟

روی تختم دراز کشیدم-حالم اصلا خوب نیست

-چیه بهت گفته نه؟

هیون لیوان اب پرتقالی رو که روی میز بود رو برداشت و داشت می خورد

-یی سول خود کشی کرده

هیون تمام شربتی رو که توی دهنش یود رو ریخت بیرون و به سرفه افتاد ولی من هیچ عکس العملی نشون ندادم

-حا...حالا...حالا حالش چه طوره ...خوبه؟یا اینکه.........؟

-دیشب عملش کردند صبح بهوش اومد

هیون یه نفس عمیق کشید-خب خوبه تر سوندیم....حالا برای چی این کار رو کرده

-به خاطر من

-به خاطر تو؟به تو چه؟

-می دونسته من قرار دارم برام یه نامه نوشته بودو...

-صبر کن ببینم اون از کجا می دونسته؟کی بهش گفته ؟

-نمی دونم...هیون دیشب دو نفر بهم گفتند ازم متنفرند

-کیا گفتند؟

-یکیش که یی سول بود هم تو نامش نوشته بود هم وقتی بهوش اومد بهم گفت

-منم جای اون بودم ازت متنفر میشدم و اون یکیش معشوقه ی جدید که نبود ؟بود؟

-چرا دقیقا خودش بود...

-آخی بمیرم برات اول جوونی بیوه شدی

-هیون حوصله ندارم میگیرم انقدر میزنمت که....

-هوی چته؟!!؟؟؟صبر کن با هم بریم مگه من کیسه بوکسم...حالا نمی خوای بگی معشوقه ی جدیدت کیه بابا مردم از کنجکاوی(اخی)

هیون داشت بقیه ی اب پرتقالش رو می خورد(منظورم همون می نوشیده)

-هانی

هیون دوباره به سرفه افتاد

-ای بمیری خب برو خونتون اب پرتقال بخور

کی؟گفتی هانی؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!!؟!؟!؟!؟؟!؟؟!؟؟؟

-نه پس عمه ام...خب هانی دیگه

-یعنی تو واقعا هانی رو دوست داری؟؟!

-اره،دوسش دارم،به این زودی هاهم کوتاه نمیام حالا هم پاشو برو خونتون حوصله ات رو ندارم

هیون بدون هیچ حرفی از اتاقم رفت بیرون

_____

با اولین قطره ی اشکی که از صورتش سر خوردند و اومدند پایین دستش رو روی صورتش کشید تا پاکش کنه ولی نمی تونست جلوی سیل اشک هاش رو بگیره

هیون(توی ذهنیش):امکان نداره...این امکان نداره هیونگ هانی رو دوست نداره.....هانی ماله منه...عشقه منه.....

 

آخی خودمان دلمان سوخت ولی نمی دونم برای کی برای هیون برای یی سول یا برای خودم...

راستی یه سوال دوست دارید که هانی به جونگی برسه یا نه؟(خواهشا جواب بدید تو اخرش موندم نمی دونم چه کارش کنم)

خب کجا داری میری با این عجله هان؟؟؟ اول نظر بده بعد برو

افرین دخمل خوب




طبقه بندی: odium،
[ دوشنبه 17 مرداد 1390 ] [ 01:32 ب.ظ ] [ Negar ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :