تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
سلام به دوستای گلم..خوفین؟خف اومدم داستان بذارم..برین حال کنین
از دوستایی هم که نظر دادن بسی ممنونیم.
با تشکر فراوون از زری .نوشین.هستی...و بقیه دوستان....بیاین بخلم
خب دیگه خیلی فک نمیزنم
بفرمایین ادامه مطلب
که داستان منتظرتونه
شرمنده که فونتش اینقد ریزه

لازم دونستم یه موردیو خدمتتون عرض کنم.داستان من یه کمی فرق داره.ینی توی چند قسمت ابتدایی برخورد زیادی به وجود نمیاد. و من از این نظر دلم  میخواست متفاوت عمل  کنم که زود به هم نرسن وتا اینجا هم همه تلاشمو به کار بردم که متن داستان جذابیت داشته باشه و خواننده رو وادار کنه که همراه داستان جلو بره ...پس یه کم دندون رو جیگر بذارین، تا به قسمتای حساس ،جذاب و خوبشم برسیم....تا اون موقع حمایتم کنین و با نظرای خوشگلتون همراهیم کنینو بهم انرژی بدین! و اگرم مخالفین و یا از این سبک داستانا خوشتون نمیاد و دلتون میخواد طرف همون اول بسم الهی عاشق شه ،و..........الا آخر، اعلام کنین.اینجوری حداقل نه وقت من گرفته میشه ،نه شما! 

 

در قسمت قبل خواندیم:یه سونگ بعد از اینکه هایرینو به بیمارستان رسوند... نتونست به قراردادش برسه...

قسمت6

     در اتاق دوباره باز شد.یه نرس جلوش اومد و گفت:

   نرس – آقای کیم این مبلغو پرداخت کنین به صندوق تا اقدامات اولیه برای درمانشو شروع کنیم!!!!!!

یه سونگ- چییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نرس- دوباره تکرار کنم؟لطفا از این طرف.همراه من بیاین.

یه سونگ دیگه واقعا داشت دیوونه میشد....اما چاره ای نبود باید یه مقدار پول اولیه به صندوق میداد.تا دکترا درمانو شروع کنن.

پرستار یه برگه جلوش گذاشت.لطفا این فرم رو پر کنید.

یه سونگ به مبلغ نگاهی انداخت.چشماش گرد شد

یه سونگ- چههههههههه خبررررررررررررره؟

پرستار چپ چپ نگاش کرد.

یه سونگ سرفه ی کوتاهی کرد و فرم رو پر و در نهایت امضاش کرد.

طفلی تا شبم الاف شد.(فقط یه شیشه شکونده بودا ببین چن برابر خرج کرد، ماشینشم خسارت دید، تازه قراردادشو بگو..اَاَاَاَاَاَ...بدبخت)

 

4روز بعد ......

قبلش یه چیزی بگم که وقتی دکترا فهمیدن هایرین به خاطر مصرف بیش از اندازه ی قرص بدحال شده یه سونگو مرخص کردن؛ هایرینم تمام هزینه های بیمارستان رو خودش از پس اندازش

پرداخت کرد...

از اون ور  بچه ها که فهمیدن جونگ مین پیچوندتشون  به خدمتش رسیدن و تا یه ماه حمالی های کل گروه افتاد گردنش (آخه قرار بوده آخر هفته توی جشن همین دوستش که جلو افتادو بعدم کنسل شد برنامه اجرا کنه ، واسه همین به بچه ها چیزی نگفت و مادربزرگشو بهونه کرد)

و البته ماشینشو پس گرفت...                                                           

حالا خونه هایرین

اینهی که به خاطره مراقبت از خواهرش مرخصی گرفته بود توی این مدت حسابی به خواهرش می رسید.از طرف دیگه دروغ های هایرین رو شد و رییسش که کلی از دستش کفری شده بود ،تموم حقو حقوقشو رو پرداخت و با اردنگی از شرکت انداختش بیرون.

حالا بی کار تو خونه ول میچرخید و توی اینترنت و روزنامه دنبال کار میگشت.قرار بود روز شنبه بره شرکت که وسایلشو جمع کنه. از اون ور هم بره که ماشینشو بفروشه و البته اینهی هم باید از شنبه برمیگشت سرکارش ...نمیدونم بهتون گفته بودم یا نه ولی اینهی توی فرودگاه کانتر فروش بلیط هواپیمایی ئه...




طبقه بندی: Best Reasons To Love،
[ جمعه 14 مرداد 1390 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ Sama ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :