تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممم بدو ادامه مطلب

این دفعه زیاد گذاشتم ها

راستی عزیزانم اگر دوست داشتید به این وب هم سر بزنید

وب


er1wrnklvn0tjj2g0i.jpg
یک توضیحاتی به قسمت لباسها توی داستان اضاف کردم

این عکس کامیون داستان ولی شما بدون سقف تصورش کنید


geez55l8zzb6x3y0m42.jpg

 
کیو : مگه سرهنگ سانهی و سرهنگ دوم ، تا پس فردا بیرون از پادگان نیستن؟
ارزو : خوب؟
هیونگ با خوشحالی : خوب ما میتونیم از پادگان جیم بزنیم دیگه
مینو : حتی فکرش هم نکنید
هیون : ولی ما خستمون شده
شمیم : میخواهید باهم گرگم به هوا بازی کنیم؟ یا چطوره یک قول دو قول بازی کنیم؟؟؟
هیونگ لباش رو جمع میکنه و با دلخوری: مسخره میکنید سروان؟
شمیم : اخه ادم های عاقل ، اگر گیر بیفتید که تیکه بزرگتون گوشتونه
هیون با لحن جدی و نگاه محکمی رو به شمیم : ولی ما دیگه نمیتونیم بیشتر از این تحمل کنیم
ارزو : بهتره این مزخرفاتتون رو تمومش کنید ، سه ساعت دیگه برمیگردیم برای بقیه تمرینها
و بعد با دخترا رفتن بیرون
مرضیه و مینو دائم تو گوش هم پچ پچ میکردن
یگانه : شما دوتا امرزو خیلی مشکوک شدیدها
مینو با خنده : فکرشون بد فکری هم نبودها
ارزو : چی!!!؟
یگانه : اصلا صبر کن ببینم شما امرزو صبح سه ساعت کجا غیبتون زده بود؟
مرضیه خنده ی شیطنت امیزی کرد : بیایید تا بهتون بگیم(چقدر خنده های شیطنت آمیزی میزنم)
سه ساعت بعد وقتی برگشتن پیش پسرا، چند تا پاکت همراشون بود
جونگ مین : اینا چین!!!؟
شمیم : دو دقیقه فوضولی نکن ، میفهمی
هیونگ سرک میکشید
شمیم : الحق که خودت و جونگ مین بدرد هم میخورید
جونگ صداش رو زنونه کرد : وای چی میگید جناب سروان؟ من و اینننننننن!!؟اییییی
هیونگ : از خداتم باشه... من به این خوش تیپی..به این خوش اندامی ...به این خوش صدایی... به این خوشگلی...
جونگمین با همون صدای زنونه: واه واه واه.... کجاش خوشتیپی...اندام نداری که..پوست و استخونی... صداتم مثه ماشین  قراضه میمونه .... ایییییش صورتتم کثه مرده هاس ..از بس که سفیدی  
ارزو : جمع کنید این مسخره بازی ها ، دو دقیقه خوب به حرفای من گوش بدید
پسرا همه زل زدن به دهن ارزو
ارزو : این نقشه اصلش ماله مینو و مرضیه هست ، اونا صبح رفتن و یواشکی اینا رو
گرفتن تا......
وقتی دید پسرا حسابی مشتاقن به عمد حرفش رو قطع کرد
چند لحظه هیچکدوم هیچی نگفتن اما اخرش کیو طاقت نیورد
کیو : چی سرگرد؟
دخترا بهم نگاه شیطنت امیزی انداختن و ریز ریز خندیدن
ارزو : تا همگی بریم بیرون
دهنه پسرا دومتر وا مونده و با چشمایی که داشت از شدت تعجب از حدقه میزد بیرون زل زدن بهشون
شمیم : ببندید فکتون رو ، ما میریم اماده بشیم ، شماهم اینا رو بپوشید
و یعد چندتا از پاکت ها رو روبه روی پسرا و چندتا رو هم با خودشون بردن طبقه ی بالا
وقتی از پله ها اومدن پایین پسرا هم لباساشون رو پوشیده بودن
با دهنای باز از تعجب زل زده بودن به دخترا و باورشون نمیشد اینا همون دخترا باشن
هر کدوم یک شلوار لی ابی روشن و تیشرت استین کوتاه همرنگ بلوز هرکدوم از پسرا پوشیده بودن
شمیم و جونگ مین نارنجی با حاشیه های سبز
کیو و مینو لیمویی با حاشیه های ابی
ارزو و هیونگ سفید
مرضیه و یونگ خاکستری با حاشیه های زرد
یگانه و هیون سبز مغز پسته ای
شمیم یک طرف موهاش رو با گیره مو بالا برده و ما بقیش تا پایین گردنش میرسید
مینو موهای حالت دار و بلندش رو باز گذاشته و تل زده بود
آرزو موهای حالت دارشو یه طرف شونش ریخته و با یه موگیر ،شل بسته بود  
مرضیه موهای بلندشو باز گذاشته بود فقط دسته ای کوچیک از موهاشو سمت چپ بسته بود و چتری زده
یگانه فرق کج زده و گیره کوچیک زیبایی کنار موهاش زده بود
دخترا خندیدن
مینو: چتونه شماها؟
هیون : این واقعا خودتونید؟
یگانه صداش رو مثل ارواح کرد : نهههههه ما روحشونیییییییم
کیو سوت اورمی زد : وای چقدر خوشگل شدید
ارزو با اخم : راه بیفتید
هیون : چطوری میخواهیم بریم بیرون؟
یگانه : بیایید اونشو میفهمید
همشون رفتن توی محوطه
مینو : بیایید سمت دیوار پشتی ، اونجا فقط یک نگهبان هست
هیونگ : خوب میخواهید چکار کنید؟
ارزو : بیایید
وقتی رسیدن یگانه دولا شده و تکه سنگی رو برداشته و به سمت مخالف و فاصله ی دوری پرتاب کرد و همین سبب شد که نگهبان توجه اش به سمت سنگریزه پرت بشه و اونا هم پشت سرهم در حالی که زیر دیوار دولا شده با احتیاط رد شده و توی گوشه ای پناه گرفتن
مرضیه سرش رو به علامت تایید تکون داد و ارزو نی چوبی باریکی که پیدا بود با ساقه درخت درست شده از جیب شلوارش در اورده و به سمت نگهبان گرفته و توش فوت کرد و چند ثانیه بعد نگهبان دستش به سمت گردنش رفته و روی زمین افتاد
جونگ مین با چشمایی که از نعجب گرد شده بود : کشتیش؟
شمیم دستش رو مشت کرده و زد به کنار پیشونی جونگ مین : خنگ ، اخه واسه چی بکشتش؟
ارزو : فقط بیهوش شده ، خیلی خوب زودباشید راه بیفتید
کیو : ولی وقتی که بهوش بیاد که اینطوری میفهمن یکی فرار کرده
مرضیه ریز ریز خندید
ارزو : این ارام بخش حداقل 5 ساعت دامنه داره
بعدش هم مرضیه و یگانه نگهبان رو به انباری برده
هیون : واسه چی میبرینش تو انباری؟
شمیم : واسه اینکه اینطوری کسی نمیبنتش و تا بخواد بهوش بیاد ماهم برگشتیم
هیون : ولی اگر وقتی بهوش اومد به کسی بگه چی؟
شمیم : اون به هیچکی هیچی نمیگه چون میدونه اونوقت به جرم کم کاری مواخذه میشه
مینو آروم:ااااااااااه...ببینم کسی دیگه ای نمیخواد چیزی بپرسه ؟؟؟؟ ساکت باشین دیگه .... این سوالا رو بعدا هم میتونین بپرسین
یگانه و مرضیه برگشتن : تمام شد
همشون سینه خیز از زیر سیم ها که یک راه باز شده رد شدن و از پادگان خارج شده
هیون : اخیش ازادییییییییییییییی
یگانه با خنده : خیلی هم خوشحال نباش چون چند ساعت دیگه باید برگردید همین تو
کیو : همه باهم میریم؟
مرضیه : اره
همشون کنار همدیگه راه افتادن و البته یک تیکه از راه رو دویدن تا زودتر از پادگان خارج بشن
هیون دست یگانه رو کشید : وایستا نفسم گرفته
ارزو : هیونگ جون حالت خوبه؟
هیونگ دستش رو روی شونه ی ارزو گذاشت : خستم شد
ارزو : تنبل
شمیم: من موندم این 4 ماه آموزش همش به کجا رفته؟؟؟ اه ....
جونگ مین : پایه اید بریم کارواش؟
دخترا با تعجب برگشتن سمتش
ارزو : کجا!!!!!!!!؟
جونگ مین با تعجب : کارواش ، مگه تا حالا نرفتید؟
یگانه : این کار چی چی بود؟ همین که الان گفتی
جونگ مین با لحن اروم تر و شمرده تر از قبل : کارواش
یگانه : خوب این کارواش که میگی کجاست؟
کیو ابروهاشو انداخت بالا: یعنی واقعا میخواهید بگید که تاحالا اسم کارواش هم به گوشتون نخورده؟
مینو با اخم و عصبانیت : نخیر
کیو : ببخشید خوب حالا چرا عصبانی میشی؟
مرضیه : مثل بچه ادم میگید کجاست یا نه؟
هیون : کارواش جاییه که ماشینا رو برای شستن با وسایل اتوماتیک میبرن
شمیم : خوب؟
جونگ مین کنارش اومد و دستش  رو دور شونه اش انداخت : خوب اینکه قراره همرامون بیایید به اونجا
شمیم دست جونگ مین رو از دور شونه اش انداخت و با اخم بهش نگاه کرد
یونگی : جونگ مین حالا واسه چی کارواش!!!!!!!؟
جونگ مین : واسه اینکه خوش میگذره
هیونگ : اصلا هم خوش نمیگذره
جونگ مین : تو باز حرف زدی نی نی کوچولو
بعد روش رو کرد سمت دخترا و با ادا و اطوار : نیست تازه حرف زدن یاد گرفته هی دوست داره حرف بزنه ، شما به بزرگواری خودتون ببخشید
شمیم : تو باز دلقک شدی؟
جونگ مین : تو هم باز چنگیز خان مغول شدی
هیونگ با خنده :سروان شمیم دختره پس میشه زنه چنگیز خان
شمیم : میبندید یا خودم ببندمش براتون؟
کیو : به جای دعوا بهتر نیست راه بفتیم؟
مینو : مگه ما گفتیم که میایم؟
هیون : خوش میگذره بیایید بریم
خلاصه بعد کلی جر و بحث و دعوا و بگو مگو به سمت جاده راه افتادن
هیونگ : هی وای من چقدر باید اینجا وایستیم؟(احتمالا بفرمائید شام توی کره هم پخش میشه)
ارزو : تو کاری به جز غرغر کردن بلد نیستی؟
هیونگ : اون که کاره جونگ مینه سرگرد نه من
مرضیه : ماشین زود گیر میاد
بعد از 20 دقیقه شمیم رفت وسط جاده و جلو یک کامیون که بارش کاه بود رو گرفت(کاه های دسته بندی شده)
با راننده اش حرف زد و برگشت سمت بقیه
شمیم : سوار شید
پسرا با تعجب : چی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟ سوار این بشیم!!!!!!!!!!؟
شمیم : میرید یا با کتک ببرمتون؟
جونگ مین : جناب سروان یک حرف منطقی بزنید
مرضیه دست انداخت از پشت یقه لباس جونگ مین رو گرفت : راه بیفت
جونگ مین: ستوان خفم کردین....
هیونگ یه نگاهی به کامیون انداخت : چطوری از این بریم بالا؟
ارزو : ای خدا ، اخه هیونگ تو چرا عرضه هیچکاری رو نداری؟
هیونگ با لب و لوچه اویزون :خوب سخته
ارزو : دستت رو بده به من بیا  بالا
هیونگ دستش رو داد به ارزو و رفت بالا
بالاخره وقتی همشون سوار شدن در واقع روی کاه نشستن کامیون راه افتاد
هیون : اخ
یگانه : چی شد؟
هیون با عصبانیت : اخه مگه ما گاویم که روی کاه نشستیم؟
یگانه با اخم : پس لابد منظورت اینه که ما گاویم ، ها؟
هیون با خونسردی : منظور من این نبود
یگانه : دقیقا همین بود
هیون : من هیچوقت یک همچین حرفی بهتون نمیزنم
یهو بچه ها بالا و پایین شدن.... کامیون تکونه شدیدی خورده بود.....
هیونگ : وای
ارزو : تو دیگه چته؟
هیونگ : یک چیزی......
جونگ مین از خنده ولو شد روی شمیم
شمیم : زهره مار چته تو؟
جونگ مین ما بین خنده هاش :لبه ی  کاه زیره نشیمن گاه هیونگ رفته
با این حرفش اول همه یکمی مکث کردن ولی بعدش یکهو زدن زیر خنده....هیونگ جا به جا شد و سرجاش نشست
مینو که دیگه از چشماش اشک میومد و مرضیه هم بازوی یونگی رو گرفته و بلند بلند میخندید
بیچاره هیونگ عین لبو شده و فقط این وسط ارزو بود که جلوی خودش رو گرفته و با ناراحتی به بقیه نگاه میکرد
وقتی خندشون بند اومد
هیون : واقعا ببخشید هیونگ ، معذرت میخوام
بقیه هم به تبعیت از هیون از هیونگ عذر خواهی کرده و هرچند به نظر میومد هیونگ هنوز یکمی ناراحته اما لبخند زد و گفت اشکالی نداره
هیون و یگانه و شمیم و جونگ مین یک طرف کامیون تکیه داده و کنار هم بودن
کیو و مینو و مرضیه و یونگ هم طرف دیگه
و هیونگ و ارزو هم بالای کامیون
همشون پاهاشون رو دراز کرده
کیو خمیازه کشیده و سرش رو به شونه ی مینو تکیه داده و چشماش رو بست
مینو اول میخواست بهش یک چیزی بگه ولی وقتی دید عین بچه ها اروم و ساکت خوابیده چیزی نگفت
مرضیه : هئو یونگ سنگ اواز بخون
یونگ رو به بقیه : موافقید؟
همه با سر تایید کردن و اونم شروع کرد به خوندن
کیو همونطوری که چشماش بسته بود : خوابم میادددددددددددددددددددد ، ساکتتتتتتتتتتتتتت
جونگ مین : به درک
کیو : کسی از تو نظر نخواست درازه یی لق
شمیم : همه موافق خوندنن و فقط تو مخالفی ، پس هیسسسسسسسسس
کیو هم زیر لب غر غر کرد  و یکمی سرش رو روش شونه مینو جابه جا کرده و دیگه چیزی نگفت


دوستتون دارم

مواظب خودتون باشید

فعلا خداحافظ





طبقه بندی: Wound Bird،
[ شنبه 15 مرداد 1390 ] [ 11:01 ب.ظ ] [ Shamim ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :