تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

 

بابا این میهن دیگه داره شورشو در میاره ها.

اهههههههههههههههههههههههههههههه.

اما جونگی موندتا در خاموش کردنه برقا و قفل کردنه در بهم کمک کنه.کارمون تموم شد و داشتیم میرفتیم سمته بقیه که پام یکدفه پیچ خورد و من افتادم...

و من اوفتادم رو جونگی.

-اوخخ.هه.وای خدا مرگم بده.ببخشید.الان بلند میشم.

-اوه.نه.این چه حرفیه.یه اتفاقه ساده بود.حالا چیزیت که نشده؟

در حالی که داشتم بلند میشدم.

-نه من چیزیم نشده.شما چی حالتون خوبه؟هه وای پیشونیت!!!

-چی؟پیشونیم.مگه چی شده؟

-وای خدای من داره خون میاد!

توی ماشین وسایل کمک های اولیه هست میشه از اون استفاده کنی برام؟-

-آره آره حتما.

سریع دویدم سمت ماشین.یونگی بیرون از ماشین ایستاده بود.گفتم:

-آقا.میشه جعبه کمک های اولیه رو از توی ماشین برای من بیارید؟

-چی؟آقا؟!جعبه کمک های اولیه؟!برای چی میخوای؟!اصلا تو از کجا میدونی که ما توی ماشین

جعبه کمک های اولیه داریم؟!تازشم اسم من یونگیه نه آقا.

-چشم آقای یونگی.فعلا نمیتونم باهات صحبت کنم.عجله دارم.تورو خدا زود باش.

هیون:یونگییییییییی.اذیتش نکن زود باش.

به همراه جعبه سریع رفتم سمت جونگی.

-هه.تو داری واسه من اینطور سریع میدوی؟(با لبخند همیشگی)تو داری عاشق من میشی نه؟

-ها؟چی؟کی؟من؟نه!تو داری اشتباه فکر میکنی.حالا هم دیگه زیادی حرف نزن تا زخمتو

ببندم.

صورتو آوردم جلوی صورتش تا جای زخمشو فوت کنم.

بعد از فوت کردن صورتش با همدیگه چشم تو چشم شدیم.یه احساس عجیبی بینمون بوجود اومد.

هردو چشامونو بستیم.همینطور که صورتامون بهم نزدیک تر میشد گرمی نفس های

همدیگه رو احساس میکردیم تا اینکه لبهامون به همدیگه رسیدن.

چند ثانیه تو همون حالت بودیم که من گفتم:

-ای وای من معذذذرت میخوام.اصلا حواسم نبود.الان زخمتو میبندم.

-نه عیبی نداره.اما میشه ازت یه سوالی بپرسم؟

من از سر خجالته کاری که انجام داده بودم سرمو انداخته بودم پایین.گفتم:

-بفرمائید.

-تا حالا بوسه ای قبل این داشتی؟

تازه فهمیدم که چیکار کردم.اولین بوسمو خودم به دسته خودم خراب کردم.

آخه من که این پسره رو دوسش نداشتم پس واسه چی اینکارو کردم؟!یا شایدم

واقعا داشتم بهش علاقه مند میشدمو خودم خبر نداشتم!نه این امکان نداره چون خودم

به خودم قول داده بودم تو سن کم هیچ وقت عاشق کسی نشم.

اون لحظه اشک تو چشام جمع شد و گفتم:

-ن...ن...ن...نه(بعد شروع کردم به گریه)

-اوه واقعا؟!من نمیدونستم.حالا عیبی نداره فقط خواهشا الان گریه نکن.

یونگی با یه سرفه ی کوچیک مارو به خودمون آورد.

یونگی:چی کار میکنید شما؟ما الان کلی الاف شما شدیما!راستی این میترا جعبه کمک های اولیه واسه چی میخواست؟ها!!!میییترااا داره گریه میکنه؟

جونگی:من خوردم زمین.پیشونیمو نمیبینی؟یونگی انقده کنجکاوی نکن! برو ما الان میایم.

یونگی:پس تا الان داشتید چیکار میکردید که هنوز زخمو نبستید؟حالا چرا میترا داره گریه میکنه؟

به خاطر تو که نیست؟!

جونگی:یونگییییی.(ویه چشم غره رفت واسش)

یونگی(در حالی که دستاشو به حالته تسلیم بالا گرفته بود):

چشم من میرم ولی زودتر بیاید که خیلی دیر شده ها.

و بعد رفت.

-میترا حالا بلندشو.این کار تقصیر منم بوده.بعدا راجع به این موضوع صحبت میکنیم.

-منو ببخش.

-کاری نکردی که بخوام ببخشمت.حالا بلندشو.آها قبلش این پیشونی منو قرار بود یه کاری واسش

بکنی ها!

سریع زخمشو بستم و رفتیم پیش بقیه.

بعد از گذشت 9 دقیقه رسیدیم به مقصد مورد نظرشون.

 




طبقه بندی: I will love u،
[ چهارشنبه 12 مرداد 1390 ] [ 07:12 ب.ظ ] [ Mitra ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :