تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
اسلام وعلیک با قبولی طاعات و عبادات شما عزیزان این داستان مشترک من و سماست
برید بخونید که بسی باحال است.....
اسمشم هنر گول زنیه
خب نظرم فراموش نشه
رژلب رو برداشت و اروم سراسر لبشو همرنگ اون صورتی کرد.
هیونا-هانی امروز بهش میگی.
هانی-فکر کنم باید ببینم مقعیت چه جوریه.و قلم موی طلایی سایه رو پشت چشمش کشید.
هیونا-زودتر تمومش کنی بهتره.
هانی-خودمم دیگه حوصلش رو ندارم و به خودش توی اینه نگاهی کرد و دامن مشکی کوتاهشو مرتب کرد و تاب دکلتش رو موازی با شونه هاش کرد و عطه گرمشو اروم به کناره های گردنش زد.
هانی-هیونا من دیگه میرم.
هیونا با لبخند نگاهی به هانی کرد میدونست میتونه با یه اشاره هر پسری رو بدست بیاره.
هیونا-سونگ جو میاد دنبالت.
هانی-اره فقط باید من رو تا ساختون همیشگی برسونی.
هیونا-باشه وهردو سوار ماشین شدن هیونا هانی رو دمه ساختمون پیاده کرد و بعد از خدافظی با یه گاز به ماشین دور شد.
هانی با عجله در واحد رو باز کرد و دمه در وایساد چند دقیقه بیشتر طول نکشید که ایفون خونه به صدا در اومد.
هانی-الان میام پایین عزیزم.و از سانسور اومد بیرون و اروم  رفت طرف ماشین چند ملیون دلاریه سونگ جو.
سونگ جو-سلام و با دیدن هانی برق خوشحالی تو چشماش معلوم بود.
هانی-سلام
-امروز خیلی خوشگل شدی.
-مرسی و سونگ جو پاشو گذاشت رو گاز.
هانی-خب امروز قراره بریم کجا؟
سونگ جو-خب امروز میخوام بریم بگردیم هرجا تو بخوای.
هانی-خب من اممم میخوام بریم پارک بوسان.
-موافقم و پاشو گذاشت رو گاز.
ماشین رو با چرخوندن فرمون پارک کرد.دره طرف هانی رو باز کرد و دستاشو گرف و باهم تو پارک قدم میزدن هانی به همه حرفای سونگ جو میخندید و سونگ جو انقدر خوشحال بود که انگار بهترین جای دنیاست همونجوری که هانی میخواست.سونگ جو به هانی گفت که میره تایه چیزه بگیره و رفت وهانی ام سریع گوشیش رو دراورد ورفت تو قسمت صداهاش و رینگتون همیشگیه گوشیش رو انتخاب کرد واستپش کرد و گوشیش رو گذاشت تو جیبش و دستشم گذاشت تو جیبش دقیقا روی دکمه.سونگ جو با دوتا لیوان قهوه کنار هانی نشست و باهاش حرف میزد هانی ام خودش رو خیلی مشتاق نشون میداد که سونگ جو گفت-هانی امروز خیلی خوشگل شدی خیلی و دستشو برد زیره چونه یهانی و سرشو نزدیک برد نزدیکش که هانی دکمه پلی رو زد و وقتی صدای گوشیش دراومد با استرس ساختگی از سونگ جو جدا شد و رفت کنار تا جواب تلفن الکیش رو بده.پشتش رو به سونگ جو کرد و لبخند زد خیالش راحت بود از دست اینم راحت شده بود.با معذرت خواهی برگشت پیش سونگ جو.
که گوشی سونگ جو زنگ خورد بعد از چند دقیقه سونگ جو با لبخند برگشت.
سونگ جو-هانی دعوت شدیم.
-کجا؟
-دوستام برای نهار دعوتمون کردن میگن خیلی مشتاقن تورم ببینن.منم گفتم باید منتظره یه فرشته باشن.
هانی لبخندی زد و یهو نگران شد نکنه یه وقت اونا اون رو میشناختن.
ولی سعی کرد اروم باشه وگفت-منم از دیدنشون خوشحال میشم.
و دوتایی سوار ماشین سونگ جو شدن.
سونگ جو اروم از ماشین پیاده شد وبا لبخند درو برای هیونا باز کرد وبعد از چند لحظه یه پسره جوون اومد تا به اتاق خصوصیه رستوران ارهنماییشون کنه و درو براشون باز کرد.هانی با کنجکاوی سرشو بلند کرد و نگاهی به پسرایی که تو اتاق بودن کرد
چقدر قیافه هاشون اشنا بود...اونا دبل اس بودن
هانی کیلید رو تو در انداخت و با بی حوصلگی لباساشو رو تخت پرت کرد و نشست پشت پیانو اروم کیلید های پیانورو زیره دستشو میلغزوند و بی اراده اشکاشم گوش چشمش میلغزید یاده تمام خاطراتش با مینهو داشت دیوونش میکرد نگاهی به عکسشون کرد عکس دوتایی خودشو مینهو لعنتی با دست کوبوند روی پیانو....
هانی با تعجب به پسرا نگاه کرد ولی سعی کرد اینو تو چهرش نشون نده و خیلی اروم کنار سونگ جو نشست.
سونگ جو-خب معرفی میکنم هانی و هانی اینم دبل اس که مطمئنن میشناسیشون.
هانی با فن همیشگیش جلو رفت-اوه بله من اونارو میشناسم و من یکی از فناتونم.
پسرا-ما از اشناییتون خوشحالیم.
سونگ جو نگاهی به منو کرد و برای خودش غذا سفارش داد.
سونگ جو-تو چی میخوری عزیزم؟
هانی-هرچی تو بخوری.و سنگنی نگاه یکی رو خودش احساس کرد اما تا سرشو بلند کرد نفهمید کی بود.
همه خیلی اروم غذا میخوردن که گوشیه سونگ جو زنگ خورد لبخندش کمرنگ شد و کم کم چهرش نگران شد.
اروم کارد و چنگالش رو کنار بشقاب گذاشت و گفت-من یه کاره فوری برام پیش اومده متاسفانه باید برم اگه میشه خواهش کنه هانی هم برسونید.
هیون-جتما نگران نباش اگه کمکی از دست ما بر میاد بگو.
سونگ جو-نه ممنون همینم لطف بزرگیه من رفتم خدافظ.
و سکوت هانی سرشو به بلند کرد و به پسرا که اروم داشتن غذا میخوردن نگا کرد.دستشو به کیفش برد.
هانی-من دیگه مزاحمتون نمیشم بهتره برم از دیدنتون خوشحال شدم خدافظ.
کیجونگ-اااا کجا میخوای بری؟با عرض معذرت دوستمون شمارو به ما سپرده ما میرسونیمت
هانی-نه مزاحم نمیشم میرم
هیون-مزاحمت نیست
هانی-شما غذاتون رو بخورید.
هیون-مام دیگه داشتیم میرفتیم و بلند شد بقیه بچه هام بلند شدن و بدون هیچ حرفی همه بعد از زدن عینک افتابیاشون از دره پشتی رفتن و سواره ون مشکیشون شدن وهانی هم با لبخندی که کسی نمیدیدش پشت سرشون بود.
جونگ مین عقب نشست و هانی هم کنارش.
هیون-ادرس رو به راننده بگید.
هانی با دقت ادرس مجتمعی که سونگ جو داشت رو گفت.چند دقیقه بعد ماشین کنار ساختمون وایساد.
هانی-ممنون بابت همچی روز فوق العاده بود.
همه با هانی خدافظی کردن.
هانی سرش پایین بود که صدای یکی گفت-منم از اشناییتون خوش حالم اینم شماره منه...




طبقه بندی: The Art Of Seduction،
[ یکشنبه 9 مرداد 1390 ] [ 06:42 ب.ظ ] [ Zahra* & Sama* ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :