تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

سلام دوستای خوبم خوبید؟اومدم داستانمو بذارم فقط بخاطر اوناییکه همیشه برام نظر میدن و دوستم دارن.خب بچه ها من ایندفعه خیلی بیشتر از دفعه های قبل گذاشتم.راستش خسته شدم از بس گفتم نظر بدین پس اگه دوست داشتین و واقعا منو دوست داشتین نظر بدین و اینو بدونین که فوق العاده از دستتون ناراحتم.داستان قبلیم هم گذاشتم برای کسایی که دوست دارن بخونن

Love

-چ..چی گفتی؟کریس آنجل؟(ببخشید فامیلیشو که گفته بودم یادم نبود!!)

یکدفعه چشماش گرد شد.این اسمو مدام زیر لب تکرار کرد تا باورش شد وافعا خودش بود.

یکدفعه یونگ سنگ داد زد:مواظب باش!!

سریع نگاهشو به جلو دوخت و ماشینی رو دید که به طرفشون میومد.فرمامون رو چرخوند و زد کنار.سریع کمربندشو باز کردو پیاده شد.حتی نمیتونست فکر کنه اون روزا دوباره برگردن.آرتیمس نباید چیزی میفهمید...نشست رو زمین و پاهاش رو جمع کرد.دیگه واقعا نمیدونست چیکار کنه.اشکاش سرازیر شد.نمیخواست دوباره آرتیمس برگرده به اون روزا.اون خواهرشو از خودشم بیشتر دوست داشت.اینقدر تو افکارش غرق شده که نفهمید پسرا از ماشین پیاده شدن.

اول از همه یونگ سنگ پیاده شد.نفس عمیقی کشیدو گفت:آخیش به خیر گذشت!

جونگمین هم پیدا شدو گفت:ا دختره ی دیوونه نزدیک بود به کشتنم بده.این چه طرزه رانندگیه؟من نمیدونم کی بهت گواهینامه داده

کیو هم که پیاده شده بود گفت:جونگمین نمیخوای خفه شی؟

و قبل از اینکه جونگ جوابشو بده به طرف آترا اشاره کرد.گوله گوله اشک میریخت.برای یه لحظه دلش سوخت.جلو رفت و مقابلش رو زمین نشست.

جونگی:چرا گریه میکنی؟بخاطر حرفای منه؟باشه دیگه خفه میشم.یه بار نشد بخوام دو کلمه حرف بزنم خفم نکنم.خدایا این دیگه زندگیه؟اصلا شانس ندارم....

اینارو میگفت و آه و ناله میکرد.آترا وقتی قیافه جونگ رو دید گریش بند اومدو زد زیر خنده!

جونگی:دیدی خندیدی؟من تو خندوندن دیگران استادم....

آترا اشکاشو پاک کردو گفت:آره تو از دلقکا هم بیشتر دیگرانو میخندونی!

جونگی:دستت درد نکنه!حالا شدیم دلقک؟!

آترا:چقدر بی جنبه!خیله خوب بابا شوخی کردم!!

جونگی:دیگه از این شوخیا نکن اینو بدون همینطور که خوب بلدم دیگرانو بخندونم خوب هم میتونم به گریه بندازمشون!!

آترا:باشه آقای بلد!!!

یونگی که دید حال آترا خوبه اومد سمتش تا ماجرا رو ازش بپرسه.

یونگی:چی شد یه دفعه؟کی بود بهت زنگ زد که اینقدر بهم ریختی؟

آترا در حالیکه سرش رو پایین انداخته بود گفت:کریس بود.دوست پسر سابق آرتیمس.

یونگی که جا خورده بود هیچی نگفت.کیو اومد جلو و گفت:مطمئنی خودش بود؟شاید یکی میخواسته سر به سرت بذاره.

آترا سرشو آورد بالا و گفت:نه خودش بود.من تا حالا ندیدمش اما اون زمان که آرتیمس آمریکا بود یه بار زنگ زده بود خونمون صداشو شنیدم.حالا هم صداش بنظرم آشنا اومد اما یادم نمیومد صداشو کجا شنیدم.من دیگه نمیذارم به آرتیمس نزدیک بشه.نمیخوام دوباره اون دو سال نحس براش تکرار بشن.گفت به آرتیمس بگم داره برمیگرده کره!پسره ی پررو خوبه نامزد داره و دنبال آرتیمسه!!

جونگ بلند شد و بطرفش اومد:تو نباید به آرتیمس چیزی بگی!اون همین الانشم اعصابش ضعیفه!!

آترا:معلومه که نمیگم.اون هفته ی بعد شوی مد داره نمیخوام بیخود فکرش مشغول بشه.بیاین بریم.اگه دیر برسیم خونه شک میکنه!

اینو گفت و سوار ماشین شد.پسرا هم سوار شدند و بسمت خونه به راه افتادند.وقتی رسیدندو آرتیمس هیون و هیونگ رو برده بود تو.وقتی رفتن تو دیدن هیونگ روی مبل نشسته و یه لیوان دستشه و رنگ صورتشم عین گچ سفید شده.آترا به طرف هیونگ رفت و کیفشو گذاشت رو مبل.

آترا:سونبه چرا این شکلی شدی؟آهان فهمیدم همش زیر سر آرتیمسه.

هیونگ یکم از نوشیندنی خوردو گفت:وای خیلی بد میرونه من که تا برسیم اینجا صدبار مردمو زنده شدم.

آترا خنده ای کردو گفت:اون بد نمیرونه اتفاقا دست فرمونش حرف نداره اما چون به مسابقه های ماشین سواری خیلی علاقه داره خیابون رو مثل زمین پیست ماشین میبینه.منم هنوز که هنوزه به این کاراش عادت نکردم.

کیو با دقت خونه رو ورانداز میکرد.روشو کرد به هیونگ و گفت:هیون کجاست؟

هیونگ:رفت یه آبی به صورتش بزنه حال اونم دست کمی از حال من نداشت.

یونگ سنگ نشست روی مبل و گفت:خواهرت سوهان روح پسراست.انگار باهاشون دشمنی چیزی داره.

آترا آروم گفت:هی مواظب حرف زدنت باش اگه بشنوه بلای بدتری سرتون میاره.

-داشتین غیبت منو میکردین؟

سر همشون برگشت بطرف صدا.آرتیمس تو پله ها وایساده بود و نگاشون میکرد.لباسشو عوض کرده بود یه شلوارک با یه تاپ پوشیده بود.از پله ها پایین اومده بود و روبروشون وایساد.

-پرسیدم داشتین غیبت منو میکردین.

صورت یونگ سنگ که از ترس سفید شده بود و آب دهنشو به زور قورت میداد.آترا که دید اینجوریه خواست ماسمالیش کنه.

آترا:غیبت؟من از تو غیبت کنم؟ببینم زده بسرت؟؟داشتم با هیونگ سونبه راجب دست فرمونت حرف میزدم.

-واقعا؟پس یونگ سنگ سونبه چرا رنگت پریده؟مگه کاری کردی؟

آترا:نه بابا مثلا چیکار کرده!وقتی دید هیونگ سونبه حالش بده ترسید یه موقع اتفاقی براش افتاده باشه!!

آرتیمس که بنظر قانع شده بود گفت:باشه فهمیدم.خب میخوام امشب براتون یه غذای ایرانی درست کنم.آترا زود برو لباستو عوض کن بیا کمک!! شام آماده بشه.

آترا:باشه الان میام

بعد روشو کرد طرف پسرا و گفت: تا وقتی شام آماده میشه میتونین خودتونو مشغول کنین.یه آلبوم اونجا رو میزه که پره عکسه.کنترل تلویزیون هم اونجاست.یه سری سی دی هم تو کمده که همش مال منه.مال اونموقع که آمریکا بودم و میرقصیدم.سر خودتونو گرم کنین تا شامو آماده کنیم.

بعد روشو کرد اونطرف رو رفت تو آشپزخونه.هیون هم اومد و کنار پسرا نشست.هیونگ آلبوم عکس رو برداشت و بازش کرد.با دیدن اولین صفحه دهنش باز موند.جونگمین نگاهی به هیونگ کردو گفت:هی چته پسر؟

اما جوابی نشنید واسه همین آلبوم رو از دستش قاپید و نگاهی بهش انداخت.اونم به وضعیت هیونگ دچار شد.بقیه پسرا که وضعیت این دوتا رو دیدند آلبوم رو از دست جونگ قاپیدند تا ببینن این چیه که اون دوتا رو به این وضعیت دچار کرده وقتی آلبوم رو دیند تازه فهمیدند دلیل این حالشون چیه

اون آلبوم پر از عکسای فشن شوی سال پیش آرتیمس توی لس آنجلس بود.با دیدن هر عکس بیشتر تعجب میکردن.چون به معنای واقعی زیبا شده بود.یه عکس بود که با یه پسر جوون و البته خوشتیپ آمریکایی گرفته بود.هیون به عکس خیره شد.دلش میخواست بفهمه اون پسر کیه.آترا به سرعت از آشپزخونه بیرون اومد و بسمت دستشویی دویید.پسرا که محو عکسا شده بودند حواسشون رفت به آترا.چند ثانیه بعد آترا در حالیکه انگشتشو محکم گرفته بود اومد تو هال.میخواست بره تو آشپزخونه که نگاهش به پسرا افتاد.لبخندی زدو گفت:خوش میگذره آقایون؟

جونگمین پرسید:چرا دستتو گرفتی؟چیزی شده؟

آترا لبخندی زدو گفت:نه چیزه مهمی نیست فقط دستمو سوزوندم.

یه دفعه صدای آرتیمس بلند شد.

(به فارسی)آتراااااااااااا؟کجایی زود باش بیا دست تنهام.

آترا نگاهی به آشپز خونه انداخت و گفت(به فارسی)باشه الان میام

بعد نگاهی به پسرا انداختو گفت:ببخشید باید برم وگرنه آرتیمس منو میکشه!!خوش بگذره!!

اینو گفت و بطرف آشپزخونه دویید.

پسرا بهم خیره شدن که هیونگ پرسید:اینا الان چی گفتن؟

هیون:فکر کنم فارسی حرف زدن.بیخیال!من میخوام فیلمای رقص آرتیمس رو ببینم شما چی؟

پسرا سرشون به علامت آره تکون دادند.دستگاه دی وی دی روشن کردند و یکی از سی دی هارو گذاشتن توش.بی خبر از چیزی که توش بود....

 بازم میگم اگه دوست داشتین نظر بدین و اما یه سوال ازتون داشتم.

دوست دارین تو پارت بعدی چه اتفاقاتی بیفته؟

لطفا به این سوالم جواب بدین.




طبقه بندی: Fiery Love،
[ یکشنبه 9 مرداد 1390 ] [ 12:00 ق.ظ ] [ Yeganeh_Admin ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :