تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501
سلام خوبین؟ولی من اصلا خوب نیستم.الان دو روز که نمیتونم راه برم.دو قدم بخوام برم، دو ساعت طول میکشه!!!خیلی بده.....
یه چیزی از قرار معلوم قسمت 4پارت دوم  نابود شده.منم دوباره گذاشتمش .قول شرف که یکشنبه حتما میام
یادتون نره نظر بذارین....
حالا بدویین ادامه...

**قسمت 2-4

هایرین سایونگو زد کنار و وارد راهرو شد که یهو خشکش زد و سر جاش میخکوب وایساد......

زبونش بند اومد.....حتی قدرت فریاد زدنم نداشت! و از حال رفت.

با احساس تر شدنه صورتش چشماشو باز کرد.کلی کله روش خم شده بود.همه نگرانش بودن و هیچ کس نمیدونست چه اتفاقی افتاده.

هایرین دختره قوی و با اراده ای که جلوی همه وایمیساد و کسی جرئت مخالفت با اونو نداشت...از سوسک می ترسید(کاش فقط میترسید...خرس گنده غش می کنه)

بدون اینکه به رو خودش بیاره، بلند شد.همه هاجو واج نگاش می کردن.

-آخه چی شده؟

-خوبی؟چیزی میخوای برات بیارم؟

-حتما سرش گیج رفته...

-ممکنه .آخه ماشینشم داغون شده باید تصادف کرده باشه....

با این جمله چشمای هایرین برقی زد.آره چرا که نه، اینطوری آبروشم جلویه همکاراش نمیرفت! تازه می تونست قضیه ی گزارش کارا رم ماست مالی کنه! یه کمی جلو عقب رفت و دستشو گذاشت رو سرش...(بابا این دیگه کیه؟؟؟؟؟چه فیلمیه!!!)

   -حالت خوبه؟ باید ببریمت دکتر.

هایرین از ترس اینکه لو بره سریع گفت:

نه نه احتیاجی نیس خوبم .

-مطمئنی؟؟

هایرین – آره مشکلی نیس با استراحت خوب میشم ....

آقای جانگ که به خاطره سروصدا ها بیرون از اتاقش بود، وحالا مثل بقیه قضیه به کلی فراموشش شده بود، نگران نزدیک هایرین اومد.اون که ماجرای ساختگی رو از زبونه کارمنداش شنیده بود خیلی آروم گفت

-بهتره الان به یه دکتر مراجعه کنین.امروزو بهتون مرخصی می دم.                                                          

گل از گلش شکفت:ممنونم رییس.

بعدم جانگ رو به سایونگ کرد و گفت: برای خانوم سو یه ماشین به مقصد بیمارستان ... بگیرین

هایرین – نه نه احتیاجی نیست

 اما جانگ قبول نکرد و گفت که صلاح نیست با این حالتون رانندگی کنین

هایرین – اگر اجازه بدین با خواهرم اینهی تماس میگیرم اینطوری راحتترم

جانگ – باشه هر طور که میل ِ تونه                                                                                                       

بعدم به سمت اتاقش رفت ولی انگار که یاد یه چیزی افتاده باشه دوباره برگشت راستی اون آقا رفتن ؟

یکی از کارمندا- بله ، وقتی دید اوضاع بهم ریخته اس رفت.

جانگ سرشو به علامت تایید تکون داد یه فکری کرد و بعد به سمت هایرین چرخید

<!--[if !supportLists]-->-          <!--[endif]-->خانم سو قرار بود گزارشا رو تحویل بدین چی شد؟

هایرین رنگش پرید سریع گفت:إإإإإإإإإإ .... راستش... راستش تو ماشین جا گذاشتمشون خواستم برم بیارم  که یه دفه اینطوری شد،همین الان براتون میارمشون

جانگ- خیلی خوب منتظرتون میمونم، تا اون موقه هم فکر میکنم که خواهرتون برسه

و بی تفاوت از کنار کارمنداش گذشت، هایرین وارفت ، خودشم نمیدونست که چرا همچین حرفی زده, تصمیم گرفت که به  خواهرش زنگ بزنه و ازش بخواد که پوشه رو براش از خونه بیاره ؛ از طرفی هم،  نمایشی که به راه انداخته بود طبیعی  جلوه میکرد، اما بعد با خودش فکر کرد تا اینهی بره خونه و بعد بیاد اینجا یه ساعتی طول میکشه در نتیجه یا باید واقعیتو   میگفت که با دروغایی که سرهم کرده بود امکان داشت اخراج شه، یا اینکه یه نمایش دیگه به راه مینداخت ...

پس تلو تلو خوران به سمت اتاقش رفت و سوییچ ماشینو برداشت همش به این فکر میکرد که چه کلکی باید سوار کنه ...داشت گوشیشو میذاشت  تو کیفش که  چشمش خورد به بسته ی قرصایی که روز قبل از داروخونه گرفته بود .یهو یه فکری به سرش زد. چن تا یی شو از پاکت درآوردو خورد.اینطوری میتونست وانمود کنه حالش به هم خورده و ......

از اتاق بیرون اومد ،راهرو رو پشت سر گذاشت . جلوی آسانسور که رسید ایستاد وخواست دکمه رو فشار بده، که دید برق نیست،حوصله نداشت تا اومدن برق اضطراری صبر کنه پس تصمیم گرفت از پله ها بره.آروم از پله ها پایین میومد . امیدوار بود قرصا زودتر اثر کنه. حدود 20 دقیقه ای طول کشید تا آخرین پله رو رد کرد(17تا طبقس دیگه)

وقتی به پارکینگ رسید با صحنه عجیبی روبه رو شد ، اون آقا که ماشینش  رو نمیتونست بیرون بیاره...کسی نبود جز .......

**   قسمت 5

     یه سونگ(کیم جونگ وون....من اسم خودشو  تو داستان نمیگم لقبشو به کار میبرم......)

     از عصبانیت شیشه ماشین هایرینو شکونده بود و با خابوندن ترمزدستی ماشینو جا به جا کرده و حالا داشت    ماشین خودشو در میاورد!

     هایرین که دید آب از سرماشینش گذشته  در ماشینو باز کرد و شیشه خورده هارو با دستش از رو صندلی تکوند ، ونشست پشت فرمون؛ دنده عقب گرفت، طوری پاشو رو پدال فشار داد که ماشین مثله جت از جا کنده شد و تتتتتتققققققققققققققق.........

محکم کوبید به  ماشینه یه سونگ .در عقب سمت راننده کلی فرو رفت. یه سونگ به خاطره شکه وارد شده بهش بهت زده به جلو خیره شد.خیلی عصبانی بود. پیاده شد و نگاهی به ماشنیش انداخت و بعد رفت به طرفه هایرین.

یه سونگ– روانی واسه چی اینجوری کردی؟

اما هایرین هیچ جوابی نداد.سرشو تکیه داده بود به فرمون و حرکت نمیکرد.یه سونگ دوباره صداش کرد.

یه سونگ –هی .دارم با تو حرف میزنما!

هایرین - .............

یه سونگ –اصن گوش میدی چی میگم؟

و باز سکوت....

.در ماشینو باز کرد . هایرینو آروم  تکون داد که دید از حال رفته.

نمیدونست چی کار کنه.آخه از طرفی احتمال داشت یه قرار دادو از دست بده.و از طرفی دیگه جونه یه نفر در خطر بود.

بعد از کمی فکر کردن تصمیم گرفت که هایرینو به یه بیمارستان برسونه و بعد از اون بره دنباله کار خودش.اول در ماشینشو باز کرد وبعد  هایرینو از رو صندلی بلند کردو گذاشتش تو ماشین.

خودشم سوار شد و حرکت کرد. بعد از 10 دقیقه رسیدن به یه بیمارستان خصوصی و مجهز

. ماشینو پارک کرد و به طرف هایرین برگشت.رنگش پریده بود؛  چشمش افتاد به دست هایرین  که توش شیشه خورده رفته بود و داشت خون میومد..تندی پیاده شد و به طرف در اورژانس دوید.با صدای بلندی داد زد

یه سونگ- سریع یه تخت آماده کنین........

بعدم به سمت ماشینش برگشت.در ماشینو باز کرد و هایرینو گرفت تو بغلش. و از توی ماشین بیرونش آورد.همون موقع یکی دو تا از پرستارا تختی رو که آماده کرده بودن جلو  آوردن ویه سونگ هایرین رو روی تخت گذاشت وکنار رفت.دکتر نزدیک اومدو پرسید :

دکتر – چه اتفاقی افتاده؟

یه سونگ در حالی که موهاشو از رو صورتش کنار میزد جواب داد:من هیچی نمیدونم.وقتی  بالا سرش رسیدم بیهوش شده بود.

دکتر – باهاش تصادف کردی؟

یه سونگ – اوومممممممممم .....یه جورایی.

دکتر – پس از اینجا خارج نشین.

و رو به یکی از پرستارا گفت:خانوم لی مراقبه این آقا باشین .و با پلیس تماس بگیرین.

و برگشت که بره سراغه هایرین.

یه سونگ در حالی که از عصبانیت قرمز شده بود گفت: چیییییییییییییییییییییییی؟چه ربطی به من داره؟

مقصر اون بود.من باید جوابگو باشم؟؟؟؟عجب گیری  کردما......نباید میاوردمش(بیا حالا که یه نفر حس انسان دوستیش گل کرده ...این دکتره اینجوری میکنه)

دکتر – این قانون بیمارستانه آقا!

و به اتاقی که هایرین توش بود رفت.




طبقه بندی: Best Reasons To Love،
[ جمعه 7 مرداد 1390 ] [ 06:07 ب.ظ ] [ Sama ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :