تبلیغات
Story With SS501

Story With SS501
به امید بازگشت دوباره SS501

NEW TURN OF LOVE

دوستان سلام . خوفین ؟

خوشین؟

ببخشید كه یه مدت آپ نكردم . رفته بودم یه جای خوب ، و كیلومتر ها به كره نزدیك شده بودم ....

آخی...

چقد كره ای دیدما... ( البته كره نرفته بودما!!!)

چقد چیزای خوشمل از دابل ا واسه خودم خریدم!!

واااااااااااااااااااااااییییییییی.

در ضمن ، برای اینكه قسمت بعدی رو بذارم پلیز 20تا نظر رو بدین دیگه . كومااو

خب بچه ها . فصل 3 داستانم رو تو ادامه ی مطلب منتظر نذارین دیگه.

 

 

NEW TURN OF LOVE ep 3

 

خواننده های گرامی ، كسایی كه تو این داستان هستن كه تابلوان دیگه!! اما شخصیت اصلیشون اینان
:مگی : خودم

آنا : زهرا PJM

لیز : مهتا

نستی : نسترن ( فن كلوب )

امی : صنم

خب بریم سراغ داستان:

امروز هم مثل روزای دیگه با یه صدا از خواب بیدار میشم . صدای داد و بیداد كردن نستی و جیغ زدن های امی . نستی كه همچنان داره داد میزنه " امی جان مادرت انقد جیغ جیغ نكن "

و تلپ از رو پله های 1.2 تا مونده به آخر میپره .

آز رو تخت بلند میشم .

خوب از اونجایی الان دستشویی پره میرم حموم و با آب اونجا دست و صورتمو میشورم . بعد از اینكارمیرم دم پنجره . پرده هارو میكشم كنار و به بیرون خیره میشم . یاددیروز افتادم . یاد خنده ی اون پسره ....

یاد...

" مگی...؟! مگی؟ مردی اون بالا ؟ بیا پایین صبونه بخور "

به به . اینم صدای لیز جونم بود كه اعلام حیات كرد و منو فرا خواند . و میشه گفت با صدا كردن من ریشه ی افكارمو پاره كرد .

از پله ها میرم پایین !! همه ( البته بجز امی ) ، دور میز آشپزخونه نشستن و دارن صبونه میخورن . لیز تا منو میبینه میگه " حالت خوبه ؟"

میخندم ومیگم " هنوز نتونستی عادت اینكه از من بپرسی حالت خوبه رو ترك كنی نه ؟"

از وقتی كه لیز فهمیده من كل خونوادمو تو تصادف از دست دادم ، هر روز صبحكه از خواب بیدار میشم این جمله ( حالت خوبه ) رو ازم میپرسه . چن بار هم بهش گفتم كه نمیخواد دیگه اینو ازم بپرسی ولی لیز بازم هر روز صبح ، حالمو میپرسه ( به این میگن رفیق شفیق )

میرم میشینم پشت میز و میگم " امروز چندمه ؟"

امی از تو اتاقش همراه با عربده زدن میگه " تاریخ روز كنسرت "

آروم میگم " بیا ، چش بسته غیب گفت "

انا میخنده و تاریخ امروز رو میگه .

یهو امی جیغ میزنه .

نستی میگه " امی كنسرت ساعت 7 شبه ، الان ساعت 7 صبه . مگه بیماری انقد جیغ جیغ میكنی؟؟"

احساس میكنم نستی دیشب خوب نخوابیده چون داره داگ گیری میكنه یه مقداری.

امی .... در حالی كه یه لباس خوشگل از لباسایی كه 3 تا كمد رو بهش اختصاص داده ، رو پوشیده و با ناز و عشوه از پله ها میاد پایین .

میگم " امی هیون كجاس كه این جذابیت تو رو ببینه ؟"

و همه میخندیم .

لیز از پشت میز بلند میشه و میگه " امی من برات نگرانم . "

و میخنده و از پله ها میره بالا .

امی نگاهشو از لیز به من منتقل میكنه . سرمو میندازم پایین و میگم " منم همینطور "

فكر كنم امی نگاهشو به نستی منتقل نكرده چون قبل از انتقال نگاه سریع میره بالا تو اتاقش و درو محكم میكوبونه به هم .

نستی میخنده و واسه خودش یه لقمه درست میكنه و میگه " بچه ها 1 ذره زود صبونه بخورین ، پاشیم بریم لباس بخریم  "

همچین میگه لباس بریم لباس بخریم كههر كی ندونه ، فكر میكنه این بیچاره اصن لباس نداره . ولی ما ها كه میدونیم اون پسر كره ایا ی بدبخت گول چشای سبزو صورت خوشگلشومیخورن و عاشقش میشن و هی واسش لباس میخرن .

میگم " نستی جان تو كه از لحاظ لباس غنی ای ، دیگه دردت چیه ؟"

نخودی میخنده و یمگه "‌پول مفت گیرم اومده ، خرج نكنم میمیرم "

آنا میخنده . دستشو میگیره جلو دهنشو میگه " توپ بسكتبال خریدی؟"

نستی به انا یه نگاه میكنه و میگه " دیگه از توپ اشباع شدم . "

و لقمه ای رو كه درست كرده بوده میخوره .

از جام بلند میشم و قهومو تا ته سر میكشم و میگم " حالا كه انقد اصرار میكنی بریم "

كمتر از 10 ثانیه بعد از در اومدن این حرف از دهن من ، امی از تو اتاقش عین فنر میپره بیرون و میگه " من آمادم ، بریم "

لیز هم از بالا میاد پایین . این كه انگار میخواسته واقعن جایی بره .  میگه " كجا ؟"

میرم بالا پیش لیز و امی .

امی موهای بلندشو ریخته دورشو یه فقط یه رژ لب مایع صورتی زده . گوشواره گرداشم گوشش كرده . میگم " حالا چرا قهر كردی ؟"

و بهش نگاه میكم . امل امی عین آدامای كر از جلوم رد میشه و از پله ها میره پایین . با تعجب به لیز نگاه میكنم و میگم " این چرا اینجوری كرد؟"

لیز میخنده و میگه " حسن فری ( همون هندز فری خودمون ) ، تو گوششه بابا "

میگم " غیر از این بود من میدونستم با اون "

لیز میگه " نمیری حاضر شی ؟"

میگم " چرا الان میرم بالا ."

و میرم تو اتاقم و یهپیرهن آستین كوتاه با یه شلوار سفید پارچه ای میپوشم و موهامو دم اسبی میبندم . یه ذره برق لب میزنم و میرم پایین .

نستی و آنا هم حاضر شدن . نستی یه شلوارك لی با یه بلیز استین حلقه ای ( تاپ نه ها ، آستین حلقه ای ) ، پوشیده  و طبق معمول آرایش نكرده . آنا هم یه شلوار جین با  یه بلیز آستین كوتاه خاكستری پوشیده كه كنارش به صورت عمودی با سیاه نوشته شده " do it "

1000 دفه به این دختره گفتم این لباسو نپوش ، گوش نمیده كه !!! ینی چی آخه " انجام بده "

ای بی تربیتا .

امی حسن رو از تو گوشش در میاره و میگه : خب، بریم دیگه زود لباس بخریم باید از ساعت 4 بعد از ظهر بریم كنسرت"

آنا میخنده و میگه " ببخشید ؟ مگه اونجا حلوا خیرات میكنن كه انقد زور باید بریم اونجا ؟"

اما امی در جواب انا اخم میكنه و میگه " ینی ما نباید اومدن دابل اس عزیز رو به چشم ببینیم ؟"

میگم " باز شروع كرد"

لیز نمیذاره دعوا بشه و میگه " بیاین بریم سوار ماشین شیم دیر شد "

 

***

آنا در حالی كه حسن رو از تو گوش امی در میاره میگه " امی تو این اهنگ فقط همین یه تیكشو بلدی؟"

امی بدون توجه به حرف آنا به درست كردن حرف لاو با دستاش ادامه میده .

 

همه میریم سمت ماشین . اولین نفر من در رو باز میكنم ومیرم  صندلی عقب میشینم . بعد از تصادف تا حالا

، هیچوقت رانندگی نكردم . سر این قضیه ، امی یه عالمه قربون صدقم رفته كه " مگی جونم ، این اخلاقت عین جیهو ی خودمه " ، كه من از جیهو بی خبر هم فقط در پاسخ این حرفش لبخند میزنم .

نستی میره پشت فرمون میشینه و عینك آفتابیشو باغ یه حركت سریع میذاره جلو چشاش . و اه میفته . در این میون ، امی یكعدد فلش 4 گیگ حاوی یه عالمه آهنگ دابل اس میده به نستی و میگه " نستی جونم ، اینو میذاری حال كنیم ؟"

نستی فلش رو میگیره و میگه " به قول مگی ، چی چی اسن ؟"

امی اخم میكنه و میگه " شب كه دیدیشون میفهمین چی چیاس ینی چی "

نستی میخنده و فلش رو میذاره تو فلش پلیر ماین .

آهنگ اولم آهنگیه بسی شاد ، دور از جون روح لطیف امی خانوم ، نستی هم فاز میگیره و شروع میكنه ویراژ دادن و امی هم هی با دستش لاو میسازه .

.

.

.

بالاخره سالم میرسیم به مقصد ، تا از ماشین پیاده میشیم میبینیم امی داره جیغ جیغ میكنه . خوب ، از این آژیر امنیتی امی نتیجه این حاصل میشه كه این اطراف ، عكسی ، پوستری ، و بقیه موارد از دابل اس یا هیون موجود میباشد .

یه ذره كه بیشتر دورو برم رو نگاه میكنم میبینم كه بله.... ، یه پلاكارد گنده اونجاس كه تبلیغ كنسرت دابل اسه . امی هم داره ازش تند و تند عكی میگیره .

وای كه چقد این دختر جو گیره .

اونجا تا دلمون میخواس لباس شب و مهمونی و بیرونی و تو خونه ای و واسه كارای بد كه منجر به داشتن شبی زیبا میشه و .... رو داشت و انقد متنوع بودن كه آدم نمیدونس چی باید بخره .

و تا دل دخترا بخواد كفش و صندل و دمپایی پاشنه بلند بود .

این امی جان هم یه جا گیر داده بود به یه لباسه كه اینجوری بود و میگفت كه با خریدن این لباس دیگه كاملن واسه هیونش جذاب میشه. لباسه این بود :

 

همه لباس خریدیم و به زور خانوم یه بیل رو كه خوتون میدونین كیه رو از تو فروشگاهه اوردیم بیرون .

موقع بیرون اومدن از اون فروشگاهه یه بار دیگه به پلاكار گنده ه نگاه میكنم .

عكس روش ، ینی اون 5 تا پسری كه تو گروه دابل اسن ....

یكیشون بیشتر از همه توجهمو جلب كرد . یه گل رز كه ساقش شكسته رو گرفته دستش و رو صورتش مثل بقیشون از این ماسكاس .

اسمشم زیرش نوشته : كیم هیونگ جون




طبقه بندی: New Turn Of Love،
[ جمعه 7 مرداد 1390 ] [ 09:00 ق.ظ ] [ Maggi ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام.من یگانه هستم و 16 سالمه.میخوام تو این سایت براتون داستان بذارم.امیدوارم از بودن در اینجا لذت ببرید.فایتینگ!!
نظر سنجی
به نظر شما آلبوم کدوم یکی از اعضای دابل اس بهتر و موفق تر بود؟





ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :